1. Experience more than sufficiently teaches that men govern nothing with more difficulty than their tongues.
[ترجمه ترگمان]تجربه بیش از آن به اندازه کافی تجربه دارد که مردان با مشکلات بیشتری از زبانشان دست بردارند
[ترجمه گوگل]تجربه بیش از حد به اندازه کافی تعلیم می دهد که مردان به هیچ وجه با سختی بیشتری نسبت به زبان هایشان حکومت نمی کنند
2. Experience more than sufficiently teaches that men govern nothing with more difficult than their tongues.
[ترجمه ترگمان]تجربه بیش از آن است که به اندازه کافی تجربه داشته باشد که مردان با difficult از زبانشان difficult
[ترجمه گوگل]تجربه بیش از حد به اندازه کافی تعلیم می دهد که مردان هیچ چیز را با سخت تر از زبان هایشان اداره نمی کنند
3. They have nukes, and if they're sufficiently pushed, they'll use them.
[ترجمه ترگمان]ان ها سلاح های هسته ای دارند و اگر به اندازه کافی فشار بیاورند، از آن ها استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]آنها دارای نبرد هستند، و اگر آنها به اندازه کافی تحت فشار قرار می گیرند، آنها از آنها استفاده خواهند کرد
4. I'm not sufficiently versed in computers to understand what you're saying.
[ترجمه ترگمان]من به قدر کافی توی کامپیوتر تخصص ندارم که بفهمم تو چی میگی
[ترجمه گوگل]من در رایانه به اندازه کافی نفهمیدم که چه چیزی را می فهمم
5. The following day she felt sufficiently well to go to work.
[ترجمه ترگمان]روز بعد به اندازه کافی احساس خوبی داشت که به کار پردازد
[ترجمه گوگل]روز بعد او به اندازه کافی خوب به کار خود ادامه داد
6. The case was sufficiently serious to warrant investigation by the police.
[ترجمه ترگمان]پرونده به حد کافی جدی بود که پلیس تحقیقات رو تایید کنه
[ترجمه گوگل]این مورد به اندازه کافی جدی بود که تحقیقات توسط پلیس انجام می شد
7. McGeechan has not recovered sufficiently to play in the semi-final tomorrow.
[ترجمه ترگمان]McGeechan به اندازه کافی بهبود نیافته است تا فردا در نیمه نهایی بازی کند
[ترجمه گوگل]McGeechan به اندازه کافی بهبود نیافته است تا فردا در نیمه نهایی بازی کند
8. She was sufficiently self-aware to recognize the cause of her problems.
[ترجمه ترگمان]او به قدر کافی از این موضوع آگاه بود که علت مشکلات او را تشخیص دهد
[ترجمه گوگل]او به اندازه کافی آگاه بود که علت مشکلات او را تشخیص دهد
9. She has not been sufficiently stretched at school this term.
[ترجمه ترگمان]این اصطلاح در مدرسه به قدر کافی کش نرفته است
[ترجمه گوگل]او در این دوره به اندازه کافی در مدرسه نبوده است
10. The service is not sufficiently orientated to the needs of those who use it.
[ترجمه ترگمان]این سرویس به اندازه کافی جهت نیازهای کسانی که از آن استفاده می کنند نیست
[ترجمه گوگل]این سرویس به اندازه کافی برای نیازهای کسانی که از آن استفاده می کنند نیست
11. My experience is not sufficiently varied.
[ترجمه ترگمان]تجربه من به اندازه کافی متنوع نیست
[ترجمه گوگل]تجربه من به اندازه کافی متنوع نیست
12. I don't think he's sufficiently dedicated to stay the course.
[ترجمه ترگمان]فکر نکنم به اندازه کافی خودشو وقف این کار کرده باشه
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم او به اندازه کافی اختصاص داده شده برای ادامه درس
13. The new policy was sufficiently elastic to accommodate both views.
[ترجمه ترگمان]سیاست جدید به اندازه کافی انعطاف پذیر بود که هر دو دیدگاه را جا به جا کند
[ترجمه گوگل]سیاست جدید به اندازه کافی الاستیک بود که بتواند هر دو دیدگاه را در نظر بگیرد
14. These explanations are not sufficiently grounded in fact.
[ترجمه ترگمان]این توضیحات کافی نیستند
[ترجمه گوگل]این توضیحات در واقع به اندازه کافی مبنایی نیستند
15. Students must reach a sufficiently high standard to pass.
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان باید به یک استاندارد کافی برای عبور دسترسی داشته باشند
[ترجمه گوگل]دانش آموزان باید به اندازه کافی استاندارد به تصویب رسید