کلمه جو
صفحه اصلی

cuddly


معنی : راحت
معانی دیگر : بغل کردنی، دوست داشتنی، مامانی، نوازش کن

انگلیسی به فارسی

راحت، نوازش‌کن


خوشگلی، راحت


انگلیسی به انگلیسی

• pleasing to hug, snugly
cuddly animals or toys are soft and furry so that they are nice to cuddle.
if you describe someone as cuddly, you mean that you think they are nice and you would like to cuddle them.

مترادف و متضاد

راحت (صفت)
straight, convenient, well, light-handed, beforehand, placid, comfortable, comfy, snug, cozy, cuddly, homelike

huggable, embraceable


Synonyms: caressible, cuddlesome, kissable, lovable, plump, snuggly, soft, warm


Antonyms: despicable, disgusting


جملات نمونه

1. One little girl was clinging onto a cuddly toy.
[ترجمه ترگمان]یه دختر کوچولو به یه اسباب بازی نرم چسبیده بود
[ترجمه گوگل]یک دختر کوچک روی یک اسباب بازی خوشگلی چسبیده بود

2. He is a small, cuddly man with spectacles.
[ترجمه ترگمان]مرد کوچک و cuddly است با عینک
[ترجمه گوگل]او یک مرد کوچک و خوش تیپ با عینک است

3. He is the most affectionate and cuddly dog I have ever known.
[ترجمه ترگمان]او زیباترین و affectionate سگی است که تا به حال دیده ام
[ترجمه گوگل]او سگ ترجیح داده و دوست داشتنی است که تا به حال شناخته شده است

4. This cuddly baby doll comes with her own blanket and bottle.
[ترجمه ترگمان]این عروسک کوچولوی cuddly با پتو و بطری خودش میاد
[ترجمه گوگل]این عروسک کادو بچه با پتو و بطری اش می آید

5. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!

6. Another woman might adore helpless, cuddly babies but find the activity and demands of toddlers nerve-wracking.
[ترجمه ترگمان]یک زن دیگر ممکن است نوزادان ناتوان و cuddly را دوست داشته باشد اما فعالیت و خواسته های کودکان نوپا را درک کند
[ترجمه گوگل]زن دیگری ممکن است از ناراحتی و ناراحتی کودک ناراحت باشد اما فعالیت و خواسته های کودکان نوپا را پیدا می کند

7. He was almost cuddly, talking about how he plays football with his old mates and helps fix their go-karts.
[ترجمه ترگمان]او در مورد اینکه چطور با همکاران قدیمی خود فوتبال بازی می کند و به رفع خستگی آن ها کمک می کند، در آغوش گرفته بود
[ترجمه گوگل]او تقریبا خوش تیپ بود، صحبت در مورد اینکه چگونه او با پیراهن خود بازی می کند فوتبال و کمک به تعمیر آنها

8. The cuddly robot may be a major route through which we communicate with the world of information.
[ترجمه ترگمان]این روبات نرم و نرم ممکن است یک مسیر اصلی باشد که ما با دنیای اطلاعات ارتباط برقرار می کنیم
[ترجمه گوگل]ربات کثیف ممکن است مسیری بزرگ باشد که ما با دنیای اطلاعات ارتباط برقرار کنیم

9. Cuddly Dudley is back - as Melvyn, a character he describes as a small normal man fighting against the world.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان فردی عادی رفتار می کند که به عنوان یک مرد عادی در حال مبارزه با دنیا توصیف می کند
[ترجمه گوگل]داودلی داودلی - همانطور که ملودین، شخصیتی است که او به عنوان یک مرد کوچک عادی در برابر جهان مبارزه می کند

10. She dropped a cuddly brown toy wearing the colours of Everton into the grave.
[ترجمه ترگمان]او یک اسباب بازی قهوه ای یا cuddly را کنار گذاشت که رنگ های اورتون را در گور به تن داشت
[ترجمه گوگل]او یک اسباب بازی قهوه ای رنگارنگ که رنگ اورتون را به گور می اندازد افتاد

11. Among them was a small cuddly bunny wrapped in a plastic bag against the overnight rain.
[ترجمه ترگمان]در بین آن ها حیوان cuddly کوچکی قرار داشت که در یک کیسه پلاستیکی در مقابل باران شبانه پیچیده شده بود
[ترجمه گوگل]در میان آنها یک اسم حیوان دست و پا گیر کوچولو پیچیده شده در یک کیسه پلاستیکی در برابر باران شبانه است

12. He wasn't a cuddly, picture-book puss.
[ترجمه ترگمان]اون یه دختر دوست داشتنی و دوست داشتنی نبود
[ترجمه گوگل]او متولد شد، کتاب عکس کتاب نیست

13. How about a shawl, babies dungarees or a cuddly toy?
[ترجمه ترگمان]نظرت در مورد یه شال، بچه dungarees یا یه اسباب بازی نرم؟
[ترجمه گوگل]در مورد شال، بچه گانه و یا یک اسباب بازی خوشگل؟

14. The British aren't so cuddly if you are on piece of land they want.
[ترجمه ترگمان]در صورتی که شما در زمینی باشید که آن ها می خواهند، انگلیسی ها چندان cuddly نیستند
[ترجمه گوگل]بریتانیایی ها خیلی خوشگلی نیستند اگر شما در قطعه زمین می خواهید

15. While cuddly cartoon creatures are plumping up corporate profits, they say, they're hooking American kids on junk food and sending them down the seductive road to obesity.
[ترجمه ترگمان]در حالی که این موجودات کارتونی در حال افزایش سود شرکت هستند، می گویند که آن ها بچه های آمریکایی را در غذاهای کم ارزش قرار می دهند و آن ها را به مسیر اغوا کننده به سوی چاقی سوق می دهند
[ترجمه گوگل]آنها می گویند، در حالیکه موجودات کارتونی شاداب هستند، سود بیشتری را به شرکت ها می افزایند، آنها بچه های آمریکایی را در مورد مواد غذایی ناخواسته نگه می دارند و آنها را به سمت چاقی هدیه می دهند

پیشنهاد کاربران

دلبرانه

ناز. دوست داشتنی

بغل کردن

صفت هست ADJECTIVE
بغل کردنی - راحت - دوست داشتنی و دلپذیر

Cuddly and worshipped

adjective
informal
1 :
🔴having the soft or appealing quality of a thing or person that you would like to cuddle
🔵cuddly teddy bears
🔵He is so big and cuddly
🔵a soft, cuddly fabric

2 :
🔴designed to be easy to like and not to offend people
🔵their cuddly brand of commercialism


کلمات دیگر: