کلمه جو
صفحه اصلی

statesman


معنی : سیاستمدار، رجل سیاسی، سایس، زمامدار
معانی دیگر : دولتمرد، کشوردار

انگلیسی به فارسی

سیاست مدار، رجل سیاسی، زمامدار


دولتمرد، سیاستمدار، زمامدار، رجل سیاسی، سایس


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: statesmen
مشتقات: statesmanlike (adj.), statesmanly (adj.), statesmanship (n.)
• : تعریف: a man who is experienced in government, esp. one who shows skill, wisdom, diplomacy, and leadership in dealing with public issues such as foreign policy.

• man who is experienced in administering government affairs, man who is a wise and experienced political leader
a statesman is an experienced and famous senior politician.

مترادف و متضاد

سیاستمدار (اسم)
diplomat, politician, statesman, pol

رجل سیاسی (اسم)
diplomat, statesman

سایس (اسم)
governor, ruler, sovereign, diplomat, politician, statesman, hakim

زمامدار (اسم)
statesman

جملات نمونه

1. a statesman of great vision
سیاستمداری با دید گسترده

2. a patriotic statesman
دولتمرد وطن دوست

3. an elder statesman
دولتمرد مهتر

4. an elder statesman
یک دولتمرد کار کشته

5. an experienced statesman
دولتمرد کهنه کار

6. an intelligent and politic statesman
یک دولتمرد باهوش و باتدبیر

7. the measured words of a statesman
سخنان سنجیده ی یک دولتمرد

8. this new library is a testimony to his career as a great statesman
این کتابخانه ی جدید یادآور دوران خدمت او به عنوان یک دولتمرد بزرگ است.

9. The university conferred its highest degree on the statesman.
[ترجمه ترگمان]دانشگاه بالاترین درجه خود را به سیاست مدار اعطا کرد
[ترجمه گوگل]این دانشگاه بالاترین درجه را در مورد دولتمردان به دست آورد

10. Is he anything of a statesman?
[ترجمه ترگمان]آیا او از یک سیاست مدار است؟
[ترجمه گوگل]آیا او چیزی از یک دولتشناس است؟

11. Political power resided with the nation's elder statesman and party leader.
[ترجمه ترگمان]قدرت سیاسی با سیاست مدار بزرگ کشور و رهبر حزب ساکن است
[ترجمه گوگل]قدرت سیاسی با حکومت مردمی و رهبر حزب حاکم شد

12. He is a statesman of the highest caliber.
[ترجمه ترگمان]او یک رجل عالی مقام است
[ترجمه گوگل]او یک دولتمدار از بالاترین درجه است

13. She bred her daughter to become a statesman.
[ترجمه ترگمان]او دخترش را به یک سیاست مدار معرفی کرد
[ترجمه گوگل]او دخترش را برای تبدیل شدن به یک دولت شناخته شد

14. His reputation as a statesman is splendid.
[ترجمه ترگمان]شهرتش به عنوان یک سیاست مدار عالی است
[ترجمه گوگل]شهرت او به عنوان یک دولتشناس عالی است

15. It was an egregious error for a statesman to show such ignorance.
[ترجمه ترگمان]این یک اشتباه فاحش برای یک سیاست مدار بود که چنین ignorance را نشان دهد
[ترجمه گوگل]این یک اشتباه بزرگ برای یک دولتمرد بود که چنین جهل را نشان می داد

پیشنهاد کاربران

a skilled, experienced, and respected political leader or figure

respected political figure
national leader


کلمات دیگر: