کلمه جو
صفحه اصلی

superfluity


معنی : افراط، زیادی، فراوانی بیش از حد
معانی دیگر : زیادتی، زیاد بود، سرشاری، فراوانی، وفور

انگلیسی به فارسی

زیادی، افراط، فراوانی بیش از حد


فوق العاده ای، افراط، زیادی، فراوانی بیش از حد


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
حالات: superfluities
(1) تعریف: the state or quality of being unnecessary or excessive.
مترادف: excessiveness, needlessness
مشابه: dispensability, excess, expendability, fat, redundancy

(2) تعریف: an overly large amount; excess.
مترادف: excess, overabundance, oversupply, surfeit, surplus
متضاد: shortage
مشابه: abundance, glut, margin, overdose, overflow, plethora, redundancy

(3) تعریف: something unnecessary, esp. a luxury.
مترادف: extravagance, frill, luxury
مشابه: indulgence, unessential

• state or quality of being superfluous; overabundance; something which is unnecessary
if there is a superfluity of something, there is more of it than is needed; a formal word.

مترادف و متضاد

افراط (اسم)
excess, frill, self-indulgence, indulgence, extravagance, intemperance, overindulgence, plethora, superfluity, exorbitance, exorbitancy

زیادی (اسم)
wealth, excess, extra, surplus, excrescence, immensity, superfluity, immoderacy, exorbitance, exorbitancy, riffraff, nimiety

فراوانی بیش از حد (اسم)
superfluity

جملات نمونه

1. There always seemed to be a superfluity of men at the dances!
[ترجمه ترگمان]همیشه چنین می نمود که مردان دیگر در مجالس رقص بیش از حد افراط می کنند
[ترجمه گوگل]همیشه به نظر میرسید که مردم در حال رقصیدن هستند!

2. The city has a superfluity of five-star hotels.
[ترجمه ترگمان]این شهر دارای یک هتل پنج ستاره اضافی است
[ترجمه گوگل]این شهر دارای هتل های پنج ستاره است

3. In superfluity, it now became apparent, they had found satisfaction.
[ترجمه ترگمان]دیگر به نظر می رسید که دیگر چیزی دیگر وجود ندارد، و حالا معلوم شده بود که آن ها را راضی کرده اند
[ترجمه گوگل]در حال حاضر، آشکار شد، آنها رضایت پیدا کردند

4. There are superfluity of amusements here theaters, theatres, concerts, sport matches, and so above.
[ترجمه ترگمان]در تئاتر، تئاترها، کنسرت ها، بازی های ورزشی و غیره زیاد است
[ترجمه گوگل]در اینجا تئاترها، تئاتر ها، کنسرت ها، مسابقات ورزشی و غیره بیش از حد سرگرمی وجود دارد

5. There is also a superfluity of stop signals.
[ترجمه ترگمان]همچنین اشارات توقف اضافی نیز وجود دارد
[ترجمه گوگل]همچنین یک سیگنال توقف وجود دارد

6. "Leisure and hobbies" is another superfluity.
[ترجمه ترگمان]سرگرمی و سرگرمی ها \" یک چیز اضافی دیگر است
[ترجمه گوگل]'اوقات فراغت و سرگرمی' یکی دیگر از سوءاستفاده است

7. Wealth is simply a superfluity of what we don't need.
[ترجمه ترگمان]ثروت فقط چیزی است که ما لازم نداریم
[ترجمه گوگل]ثروت به سادگی فوق العاده بودن چیزی است که ما نمی خواهیم

8. To place wit above sense is to place superfluity above utility. -Mad. de.
[ترجمه ترگمان]جایی که عقل و شعور بیش از حد عقل و عقل را در خود جای دهد، خالی از منفعت است - Mad دی
[ترجمه گوگل]برای قرار دادن عقلانیت فوقالعاده، قرار دادن ابعاد بالاتر از ابزار ضروری است مادرم د

9. So far, the principle of superfluity establishing needs to be further completed and developed.
[ترجمه ترگمان]تا کنون، اصل استقرار اضافی نیاز به تکمیل و توسعه دارد
[ترجمه گوگل]تا کنون، اصل برابری ایجاد نیاز به بیشتر تکمیل و توسعه یافته است

10. This book has a superfluity of introductions and summaries.
[ترجمه ترگمان]این کتاب چیز دیگری برای معرفی و summaries وجود دارد
[ترجمه گوگل]این کتاب فوق العاده ای از معرفی و خلاصه است

11. Wherefore lay apart all filthiness and superfluity of naughtiness, and receive with meekness the engrafted word, which is able to save your souls.
[ترجمه ترگمان]و از این جهت است که تمام گناهان و superfluity را از هم جدا می کند و با فروتنی یک کلمه engrafted که می تواند روح شما را نجات دهد دریافت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]به همین دلیل تمام کثرت و ناپایداری ناباوری را کنار بگذارید و با آرامش حرف زده شده را که قادر به نجات جان شماست، دریافت کنید

12. The new director has said that there is a superfluity of staff in the organization, and that cuts must be made.
[ترجمه ترگمان]مدیر جدید گفته است که تعداد زیادی پرسنل در این سازمان وجود دارد و این کاهش باید انجام شود
[ترجمه گوگل]مدیر جدید گفته است که کارکنانی در سازمان وجود دارد و این کاهش باید انجام شود

13. There were the Station dances, the weekly cinema shows, and a superfluity of men.
[ترجمه ترگمان]رقص های ایستگاه، نمایش های هفتگی سینما، و بسیاری از مردان را به خود اختصاص می داد
[ترجمه گوگل]رقص های ایستگاه، نشان می دهد سینما هفتگی و سرشار از مردان وجود دارد

14. In this sense, daydreaming is purposeful - not merely a random response to a superfluity of mentally unoccupied time: Daydreaming?
[ترجمه ترگمان]در این حالت، خیال بافی هدفمند است - نه صرفا یک پاسخ تصادفی به یک پاسخ تصادفی از یک زمان خالی ذهنی: Daydreaming؟
[ترجمه گوگل]در این معنا، افکار پوچ هدفمند است - نه صرفا یک پاسخ تصادفی به سرگردان بودن زمان ذهنی بدون درک روزمره؟

15. "And there were as many counsellors there as here, . . . " he went on, returning to the superfluity of advisers, a subject which evidently occupied his mind.
[ترجمه ترگمان]او ادامه داد: و آنجا هم مانند اینجا، مشاوران زیادی وجود داشت که در اینجا حضور داشت، موضوعی که ظاهرا ذهنش را مشغول کرده بود
[ترجمه گوگل]'و آنجا به عنوان مشاوران بسیاری وجود دارد به عنوان در اینجا، 'او ادامه داد، بازگشت به سوپر استاد مشاوران، موضوعی است که به وضوح ذهن او را اشغال کرده است

پیشنهاد کاربران

مازاد بودن


کلمات دیگر: