کلمه جو
صفحه اصلی

stare down


متقابلا به کسی خیره شدن و او را از رو بردن

انگلیسی به فارسی

خیره شدن


انگلیسی به انگلیسی

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to intimidate by staring at.

جملات نمونه

1. Greg stared down from the seventh floor and began to feel giddy .
[ترجمه ترگمان]گرگ از طبقه هفتم به پایین خیره شد و سرش گیج رفت
[ترجمه گوگل]گرگ از طبقه هفتم خیره شد و شروع به احساس آرامش کرد

2. He rudely stared down my friend in the corner of the street.
[ترجمه ترگمان]با خشونت به دوست من در گوشه خیابان خیره شد
[ترجمه گوگل]او به آرامی دوست من در گوشه خیابان را نگاه کرد

3. He stared down at her, grinning vacuously.
[ترجمه ترگمان]او به او خیره شد و نیشش باز شد
[ترجمه گوگل]او به او خیره شد، ناامیدانه خجالت کشید

4. When I woke up there was a hulking figure staring down at me.
[ترجمه ترگمان]وقتی بیدار شدم، هیکل درشت هیکلی بود که به من خیره شده بود
[ترجمه گوگل]وقتی بیدار شدم، یک چهره ی خشن به من خیره شد

5. She was standing beside my bed staring down at me.
[ترجمه ترگمان]او کنار تخت من ایستاده بود و به من خیره شده بود
[ترجمه گوگل]او کنار تخت من ایستاده بود و به من نگاه می کرد

6. She quickly looked away and stared down at her hands.
[ترجمه ترگمان]به سرعت نگاهش را برگرداند و به دست هایش خیره شد
[ترجمه گوگل]او به سرعت نگاه کرد و در دستانش خیره شد

7. She was staring down at her hands, twisting the ring on her finger.
[ترجمه ترگمان]او به دست هایش خیره شده بود و حلقه را روی انگشتش می چرخاند
[ترجمه گوگل]او در دستانش خیره شده بود، حلقه را روی انگشتش چرخاند

8. He too was staring down into his glass, his thoughts no happier than her own, judging by his brooding expression.
[ترجمه ترگمان]او هم به لیوانش نگاه می کرد، افکارش بیشتر از مال خودش بود و از قیافه متفکر او قضاوت می کرد
[ترجمه گوگل]او نیز به شیشه اش نگاه کرد، افکار خود را نه شادتر از خود او، قضاوت بر اساس بیان brooding خود

9. Still staring down, he began to cut another square of bread.
[ترجمه ترگمان]همچنان که به زمین خیره مانده بود، شروع به بریدن یک تکه نان دیگر کرد
[ترجمه گوگل]هنوز خیره مانده بود، او شروع به بریدن مربع دیگری از نان کرد

10. Charlie leaned forward and stared down in disbelief at a painting of the Virgin Mary and Child.
[ترجمه ترگمان]چارلی به جلو خم شد و با ناباوری به نقاشی مریم عذرا و کودک خیره شد
[ترجمه گوگل]چارلی به جلو نگاه کرد و در یک نقاشی از مریم و کودک ویران مینشست

11. Or remain to stare down the reflection of his own fear?
[ترجمه ترگمان]یا اینکه به بازتاب ترس خودش نگاه کنی؟
[ترجمه گوگل]یا همچنان به بازتاب ترس خود نگاه کنید؟

12. Damian was just as angry, and his eyes leapt with blue rage as he stared down at her.
[ترجمه ترگمان]دیمن هم به همان اندازه عصبانی بود و چشمانش با خشم آبی به او خیره شده بود
[ترجمه گوگل]دامیان همانطور عصبانی بود، و چشم های او با خشم آبی جهنمی به او نگاه کرد

13. They drew near the bed and stared down at the boy who lay there sleeping in its drifts of tumbling lace.
[ترجمه ترگمان]به تخت خواب نزدیک شدند و به پسری که در drifts خوابیده بود خیره شدند
[ترجمه گوگل]آنها در رختخواب نزدیک قرار داشتند و به پسر کوچکی که در آن رشته های توری تار می خوابید خوابید

14. And so, with a sigh, he pulled out of the driveway, then stared down the narrow one-way street.
[ترجمه ترگمان]و بعد اهی کشید و از پارکینگ خارج شد، سپس به خیابان باریک و باریک خیابان خیره شد
[ترجمه گوگل]و بنابراین، با یک آه، او خارج از راهرو خارج شد، و سپس از خیابان یک طرفه باریک خیره شد

15. He raised the lid of the first compartment and stared down in disbelief.
[ترجمه ترگمان]او در جعبه اول را بلند کرد و با ناباوری به پایین خیره شد
[ترجمه گوگل]او درب صندلی اول را بالا کشید و به بی اعتنایی خیره شد

پیشنهاد کاربران

به نقل از مک میلیان:
to look at someone for so long that they have to look away

به همدیگر خیره شدن و یکدیگر را از رو بردن
در مقابل هم کم نیاوردن
در مقابل هم کوتاه نیامدن

به نقل از هزاره:
با نگاه از رو بردن


کلمات دیگر: