کلمه جو
صفحه اصلی

stalled


پروار، پرواری

انگلیسی به فارسی

متوقف شد، به اخور بستن، ماندن، از حرکت بازداشتن، قصور ورزیدن، دور سرگرداندن، طفره زدن


جملات نمونه

1. the horse was stalled separately
اسب را جداگانه در اتاقک اصطبل نگهداری کردند.

پیشنهاد کاربران

بازمانده از حرکت

راکد


کلمات دیگر: