کلمه جو
صفحه اصلی

stubby


معنی : ریشه دار، زبر، پر از کنده درخت، سیخ سیخ
معانی دیگر : زبر و کوتاه، نخراشیده نتراشیده، پوشیده از کنده و تنه ی درخت، پوشیده از کاه بن، سی  سی

انگلیسی به فارسی

پراز کنده درخت، ریشه دار، سیخ سیخ، زبر


خشخاش، پر از کنده درخت، سیخ سیخ، زبر، ریشه دار


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
حالات: stubbier, stubbiest
(1) تعریف: short and thick; stocky.
متضاد: gracile, slender, thin, willowy
مشابه: chunky

(2) تعریف: short and dense like stubble.

• short and broad, squat, thick
a stubby object is short and thick.

مترادف و متضاد

ریشه دار (صفت)
barbate, ciliate, stubby, ciliated, rooty, filose, fimbriate

زبر (صفت)
rough, coarse, prickly, stark, stubby, bristly, scaly, ragged, russet, shaggy, coarse-grained, scabrous, stubbly

پر از کنده درخت (صفت)
stubby, stumpy

سیخ سیخ (صفت)
stubby

short and thick


Synonyms: fat, heavyset, squat, stocky, stout, stumpy, thick-bodied, thickset


Antonyms: lanky, long, thin


جملات نمونه

1. stubby beard
ریش زبر و کوتاه

2. He pointed a stubby finger at a wooden chair opposite him.
[ترجمه ترگمان]او انگشتش را به یک صندلی چوبی که روبرویش بود نشان داد
[ترجمه گوگل]او انگشتی را به سمت صندلی چوبی مقابلش اشاره کرد

3. He had rather unattractive stubby fingers.
[ترجمه ترگمان]او انگشت های کوتاه و unattractive داشت
[ترجمه گوگل]او انگشتان دست و پا زدن غیراخلاقی داشت

4. To McDonough, a stubby 280-pounder, the charm of elective office was not mucking about with papers and figures.
[ترجمه ترگمان]برای مک McDonough، همبرگر stubby ۲۸۰، جذابیت اداره انتخاباتی در مورد مقالات و ارقام منتشر نشده است
[ترجمه گوگل]به McDonough، یک قاتل 280 پوندر، جذابیت دفتر انتخاباتی در مورد مقالات و ارقام مربوط نیست

5. They sat on stubby pillars at the bottom of a short flight of steps leading to the parade square.
[ترجمه ترگمان]آن ها بر روی ستون های stubby در پایین یک پلکان کوتاه که به میدان رژه منتهی می شد نشستند
[ترجمه گوگل]آنها در پایه یک پرواز کوتاه از مراحل به میدان رژه نشسته بودند روی ستون های خم شده

6. She found the rabbit, chewing on a stubby cactus, and stabbed it in the neck.
[ترجمه ترگمان]خرگوش را پیدا کرد و یک کاکتوس stubby را گاز گرفت و آن را در گردنش فرو کرد
[ترجمه گوگل]او خرگوش را پیدا کرد، با یک کتوس خاردار جویدن کرد و آن را در گردن انداخت

7. Our cottage lay on stubby cliffs close by the sea.
[ترجمه ترگمان]کلبه ما در صخره های stubby کنار دریا قرار داشت
[ترجمه گوگل]کلبه ما بر روی صخره های کوهستانی نزدیک دریا قرار دارد

8. Our teacher was a stubby ex-lineman who had played old-time pro ball in the Midwest.
[ترجمه ترگمان]معلم ما یک بازیکن برجسته و بازیکن خط جلو بود که توپ بیسبال را در غرب میانه بازی کرده بود
[ترجمه گوگل]معلم ما یک مهاجم سابق بود که در Midwest بازی کرده بود

9. A whip hung from the centre of the stubby cross.
[ترجمه ترگمان]شلاقی از وسط آن صلیب زمخت آویزان بود
[ترجمه گوگل]شلاق از مرکز صلیب خاردار آویزان شد

10. These stubby pistils had come smartly to attention as my hands had moved over them during the examination.
[ترجمه ترگمان]این pistils کوتاه، که در طول امتحانات بر سر آن ها آمده بود، به دقت به آن ها توجه نشان داده بود
[ترجمه گوگل]این دست و پا چلفتی ها با توجه به اینکه دست من در طول معاینه روی آنها حرکت کرده بود، با هوش و ذکاوت بود

11. They formed a colorful mob, short and stubby.
[ترجمه ترگمان]آن ها یک توده رنگارنگ، کوتاه و stubby تشکیل دادند
[ترجمه گوگل]آنها یک توده رنگارنگ، کوتاه و خلسه ای تشکیل دادند

12. She was short and chunky with stubby fingers tipped by closely clipped nails.
[ترجمه ترگمان]قد کوتاه و خپله بود با انگشتان کوتاه و ناخن های تیزش
[ترجمه گوگل]او کوتاه بود و با انگشتان دست و پا با ناخن های ناگهانی کشیده شده بود

13. He was a small stubby man with glasses and a trimmed dark beard.
[ترجمه ترگمان]او مردی بود کوتاه قد با عینک و ریش سیاه اصلاح شده
[ترجمه گوگل]او یک مرد کوچولو با عینک و یک ریش تیره شده بود

14. Otherwise, architecture was largely reduced to stubby tower-tops, inky and indigo, from which hostile fire poured.
[ترجمه ترگمان]در غیر این صورت، معماری تا حد زیادی به قله های stubby، tops و indigo تقلیل یافته بود، که از آن آتش خصومت می بارید
[ترجمه گوگل]در غیر این صورت، معماری عمدتا به برج های برجسته برج، سیاه و سفید و سیاه، که از آن آتش دشمن ریخته شد، کاهش یافت

stubby beard

ریش زبر و کوتاه


پیشنهاد کاربران

کلفت و کوتاه، خپل و پهن، ضخیم و کوتاه، نخراشیده نتراشیده، Stubby fingers انگشتان کوتاه و کلفت.

Stubby nose : بینی گوشتی

Stubby pencil
مداد تراشیده نشده


کلمات دیگر: