تقسیم می شود، شکاف، انشعاب، نفاق، ترک، رخنه، دو بخشی، چاک، شکافتن، خرد وقطعه قطعهکردن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، فتق داشتن
splits
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• acrobatic feat performed by spreading the legs in opposite directions and sinking to the floor
جملات نمونه
1. a river splits the town in two
رودخانه ای شهر را به دو بخش تقسیم می کند.
پیشنهاد کاربران
انشعاب؛ترک
تقسیم کردن
صد و هشتاد باز کردن
کلمات دیگر: