کلمه جو
صفحه اصلی

studious


معنی : ساعی، مشتاق، زحمت کش، کوشا، بلیغ، درس خوان، جاهد، کتاب خوان
معانی دیگر : سختکوش، کاری، بژکول، مجدانه، با جد و جهد، مشتاقانه، با اشتیاق، وابسته به یا مشغول به تحصیل یا مطالعه، پژوهشی، پژوهشگرانه، خواهان، پرزحمت

انگلیسی به فارسی

زحمتکش، ساعی، کوشا، درس خوان، کتاب خوان، مشتاق،خواهان، پرزحمت، بلیغ، جاهد


مستعد، درس خوان، زحمت کش، ساعی، کوشا، بلیغ، مشتاق، جاهد، کتاب خوان


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: studiously (adv.), studiousness (n.)
(1) تعریف: characterized by devotion to study.
متضاد: unintellectual

- a studious person
[ترجمه fati] یک انسان ساعی و درس خوان
[ترجمه A] یک فرد درس خوان
[ترجمه H.m.b] یه فرد ( انسان ) درس خوان و کوشا
[ترجمه ترگمان] یک آدم studious،
[ترجمه گوگل] یک فرد محترم
- a studious piece of work
[ترجمه fati] بخش پژوهشی از یک کار
[ترجمه ترگمان] یک کار سخت مشغول بود،
[ترجمه گوگل] یک قطعه کار مستقل

(2) تعریف: paying diligent attention; taking heed.
متضاد: careless

- He was very studious of my needs.
[ترجمه fati] او خواهان ومشتاق خواسته های من بود
[ترجمه p] او مشتاق شنیدن پیشنهاد های من بود
[ترجمه ترگمان] او به نیازهای من خیلی دقت می کرد
[ترجمه گوگل] او بسیار از نیازهای من بود

• scholarly, characterized by devotion to study; earnest, diligent; deliberate
a studious person spends a lot of time reading and studying.

مترادف و متضاد

Synonyms: academic, assiduous, bookish, bookworm, busy, careful, contemplative, diligent, eager, earnest, grubbing, hard-working, industrious, intellectual, learned, lettered, meditative, reflective, sedulous, serious, thoughtful, well-informed, well-read


Antonyms: ignorant, inattentive, lazy, unscholarly


ساعی (صفت)
careful, active, industrious, diligent, studious, assiduous, laborious, painstaking, sedulous

مشتاق (صفت)
anxious, impatient, willing, longing, strenuous, earnest, studious, keen, agog, solicitous, eager, enthusiastic, aspiring, avid, wistful, desirous, appetent, fond, thirsty, lickerish, athirst, hungry, breathless, fervid, full of desire, perfervid, raring, wishful

زحمت کش (صفت)
diligent, studious, assiduous, laborious, hard-working, painstaking, toilful

کوشا (صفت)
industrious, diligent, studious, trying, sedulous

بلیغ (صفت)
strenuous, studious

درس خوان (صفت)
studious

جاهد (صفت)
studious

کتاب خوان (صفت)
studious

scholarly, attentive


جملات نمونه

a studious student

دانش‌آموز ساعی


1. a studious effort
کوشش با تمام وجود،سعی بلیغ

2. a studious student
دانش آموز ساعی

3. She is quiet and studious, in marked contrast to her sister.
[ترجمه Mahsa.d] او در مقایسه با خواهرش ارام تر و درس خوان تر است
[ترجمه Black evil wars] در مقایسه با خواهرش او یک دختر ساکت و درس خوان است
[ترجمه ترگمان]او در مقایسه با خواهرش ساکت و آرام است
[ترجمه گوگل]او آرام و مستحکم است، در مقایسه با خواهر او

4. She was a studious child, happiest when reading.
[ترجمه Fati] او یک بچه درسخوان است به همین خاطر زمانی که درس می خواند خوشحال است
[ترجمه ترگمان]وقتی خواندن را شروع می کرد، او یک بچه studious بود
[ترجمه گوگل]او یک کودک محبوس بود، وقتی که خواندن را خوشحال کرد

5. He always pays studious attention to detail.
[ترجمه ترگمان]او همیشه با دقت به جزئیات توجه می کند
[ترجمه گوگل]او همیشه به جزئیات توجه می کند

6. I was a very quiet, studious little girl.
[ترجمه Ary H.J] من ی دختر بچه ی ساکت و کوشا بودم
[ترجمه Parvaz] من یک دختر کوچک خیلی ارام و درس خوان بودم
[ترجمه ترگمان]من دختر خیلی ساکتی بودم
[ترجمه گوگل]من یک دختر کوچک بسیار آرام و محترم بودم

7. No studious Unitarian cushioned in a Boston study had a chance of winning the West against such a spirit.
[ترجمه ترگمان]هیچ Unitarian از پیروان اونیتاریانیسم در یک مطالعه بوستون شانس برنده شدن غرب علیه چنین روحیه ای را نداشت
[ترجمه گوگل]هیچ یک از دانشجویان تحصیلکرده در یک مطالعه بوستون، توانستند در برابر چنین روحی غرب را برنده شوند

8. There was a more studious side to our visit, too.
[ترجمه ترگمان]به ملاقات ما هم رفته بودیم
[ترجمه گوگل]همچنین به دیدار ما نیز توجه بیشتری داشت

9. He was more studious, more dedicated to doing good and doing more and leading.
[ترجمه ترگمان]او more و بیش از پیش متعهد به انجام کاره ای خوب و پیشرو بود
[ترجمه گوگل]او بیشتر مستبد بود، بیشتر به انجام کارهای خوب و انجام بیشتر و هدایت بیشتر اختصاص یافت

10. Salomon was a studious boy, with no friends, who kept himself to himself.
[ترجمه Ary H.J] سالومون یه پسر کوشا بود ، بدون هیچ دوستی ، کسی ک ( فقط ) خودش رو برای خودش نگه می داشت
[ترجمه ترگمان]سلیمان پسر studious بود با هیچ دوستی که خودش را نزد خودش نگه می داشت
[ترجمه گوگل]سالومون یک پسر مستبد بود، بدون هیچ دوستی، که خود را به خودش نگه می داشت

11. Bill was the studious, bookish type.
[ترجمه ترگمان]بیل the و کتابی با کتابی بود
[ترجمه گوگل]بیل نوعی کارآزموده بود

12. She was studious, read much, and liked to talk about the cosmos.
[ترجمه Ary H.J] اون دختر - زن کوشا بود ، زیاد ( کتاب ) می خواند ، و دوست داشت تا درباره ی هستی صحبت کند
[ترجمه ترگمان]او کتاب می خواند، چیزهای زیادی می خواند و دوست داشت در مورد گیتی حرف بزند
[ترجمه گوگل]او مشغول مطالعه بود، خیلی خواند و دوست داشت در مورد کیهان صحبت کند

13. Angus's round glasses made him look studious.
[ترجمه Ary H.J] عینک گرد آنگوس او را کوشا ( و کتابخوان ) نشان می داد
[ترجمه Mohammad.t] عینک گرد آنگوس او را درس خوان ( تلاشگر ) نمایان کرد
[ترجمه ترگمان]عینک گرد آن گوس او را به دقت برانداز کرد
[ترجمه گوگل]عینک دور Angus ساخته شده او را به دنبال مطالعه

14. Warren's studious attention to detail has made him successful.
[ترجمه ترگمان]توجه دقیق وارن به جزئیات او را موفقیت آمیز ساخته است
[ترجمه گوگل]توجه شدید وارن به جزئیات او را موفق ساخته است

a studious effort

کوشش با تمام وجود، سعی بلیغ


پیشنهاد کاربران

خرخوان

کوشا , درس خوان

studios =book worm


یعنی: کسی که برای کاری یا چیزی وقت زیادی صرف. میکنند ( خر خون )


studious means spending a lot of time studying

Spending a lot of time studying

Studious means spending a lot of time studying
ساعی/تلاشگر
کانون زبان ایران
ترم:Reach 4

Means spend a lot of time studing
یعنی خرج کردن زیادِ وقت برای مطالعه📚

درس خوان.
خرخون.

1 - خر خوان
2 - درس خوان
3 - کسی که وقت زیادی برای درس خواندن خرج میکند.


درسخوان
اهل مطالعه


کلمات دیگر: