کلمه جو
صفحه اصلی

subdivision


معنی : زیربخش، بخش فرعی، تقسیم مجدد، بخشیزه، زیرقسمت
معانی دیگر : ریز بخش، ریز بخش سازی، فروبخش، بخش ریز بخش شده، هر چیز فروبخش شده، قطعه زمین (که از تقسیم زمین بزرگتر حاصل شده)، قواره زمین

انگلیسی به فارسی

بخشیزه، بخش فرعی


تقسیم مجدد، زیربخش، زیرقسمت


زير مجموعه، زیربخش، بخش فرعی، تقسیم مجدد، بخشیزه، زیرقسمت


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: subdivisional (adj.)
(1) تعریف: an area of land divided into lots for building and development.

(2) تعریف: any part resulting from subdividing.

(3) تعریف: the act, fact, or process of subdividing.

• act of subdividing; part of a part, section that has been subdivided
a subdivision is an area or section which is a part of a larger area or section.

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] زیربخش، زیردامنه، زیرتقسیم، جزء، بخش

مترادف و متضاد

زیربخش (اسم)
subdivision

بخش فرعی (اسم)
subdivision

تقسیم مجدد (اسم)
subdivision

بخشیزه (اسم)
subdivision

زیر قسمت (اسم)
subdivision

smaller entity of whole


Synonyms: class, community, development, group, lower group, minor group, subclass, subsidiary, tract


Antonyms: whole


جملات نمونه

1. Months are a conventional subdivision of the year.
[ترجمه ترگمان]ماه ها یکی از بخش های مرسوم سال است
[ترجمه گوگل]ماه ها متعلقات متعارف سال هستند

2. They agreed that subdivision of the house into apartments would be a good idea.
[ترجمه ترگمان]آن ها توافق کردند که تقسیم خانه به آپارتمان ها یک ایده خوب خواهد بود
[ترجمه گوگل]آنها موافقت کردند که تقسیم خانه به آپارتمان ها یک ایده خوب باشد

3. Alternatively this can be done by decimal subdivision.
[ترجمه ترگمان]متناوبا، این می تواند توسط بخش decimal انجام شود
[ترجمه گوگل]متناوبا این را می توان با تقسیم بندی دهدهی انجام داد

4. But external threats can make for improbable subdivision bedfellows.
[ترجمه ترگمان]اما تهدیدهای خارجی می توانند به هم کمک کنند
[ترجمه گوگل]اما تهدیدات خارجی می تواند برای افراد زیرزمینی نامطلوب باشد

5. Subdivision is carried out only in so far as it is profitable; too much splitting would cause more problems than it would avoid.
[ترجمه ترگمان]زیر سازی تنها تا جایی که سودآور است انجام می شود؛ تفکیک بسیار زیاد باعث مشکلات بیشتری می شود
[ترجمه گوگل]تقسیم بندی تنها تا آنجا که سودآور است انجام می شود؛ تقسیم بیش از حد باعث مشکلات بیشتری نسبت به آن شده است

6. The subdivision of stock into subject groups calls for flexible and adroit administration.
[ترجمه ترگمان]تقسیم سهام به گروه های موضوعی نیازمند مدیریت انعطاف پذیر و ماهر است
[ترجمه گوگل]تقسیم بندی سهام به گروه های موضوعی، نیاز به مدیریت انعطاف پذیر و دلسوز دارد

7. He turns the plane toward a mountainside subdivision and grabs more papers from behind the cockpit.
[ترجمه ترگمان]او هواپیما را به سمت زیربخش کوهستانی برمی گرداند و اسناد بیشتری را از پشت کابین خلبان می گیرد
[ترجمه گوگل]او هواپیما را به سمت زیربنای کوهستان تبدیل می کند و مقالات بیشتری را از پشت کابین خلبان می گیرد

8. They later moved to a new subdivision in south Arlington.
[ترجمه ترگمان]آن ها بعدا به بخش جدیدی در آرلینگتون جنوبی منتقل شدند
[ترجمه گوگل]آنها بعدا در بخش جنوبی جدید آرلینگتون نقل مکان کردند

9. The supervised approach enabled urban subdivision of dense and less dense housing.
[ترجمه ترگمان]رویکرد نظارت شده، زیربخش شهری از خانه های متراکم و کم تر را فعال کرد
[ترجمه گوگل]رویکرد تحت نظارت، زیربنای شهری مسکن متراکم و متراکم را گسترش داد

10. This tune is based on an eighth note subdivision which is stated on the hi-hat of the drum groove.
[ترجمه ترگمان]این آهنگ براساس یک زیربخش هشتم است که بر سر کلاه لبه درام گفته می شود
[ترجمه گوگل]این لحن بر اساس بخش هشتم یادداشت است که بر روی حلقه درام از شیار طبل بیان شده است

11. They have named the subdivision Renaissance.
[ترجمه ترگمان]آن ها نام رنسانس زیربخش را گذاشته اند
[ترجمه گوگل]آنها بخش انحصاری رنسانس را نام بردند

12. The further subdivision of natural hazards is self-explanatory as is that of individual technological hazards.
[ترجمه ترگمان]بخش بعدی خطرات طبیعی خود - توضیحی به عنوان یکی از خطرات فن آوری فردی است
[ترجمه گوگل]زیربنای بیشتر خطرات طبیعی به خودی خود توضیحی است و خطرات تکنولوژیکی فردی است

13. It seems highly unlikely to result from the subdivision of territorial claims.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که این امر بسیار بعید به نظر می رسد که منجر به زیر مجموعه ای از ادعاهای ارضی شود
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد بعید است که از تقسیم ادعاهای ارضی ناشی شود

14. Such subdivision, as we shall see, applies essentially to large civilizations: these regularly resolve themselves into smaller units.
[ترجمه ترگمان]چنین زیربخش، همانطور که خواهیم دید، اساسا در مورد تمدن های بزرگ صدق می کند: این بخش ها به طور منظم خود را به واحدهای کوچک تر تبدیل می کنند
[ترجمه گوگل]چنین تقسیم بندی، همانگونه که خواهیم دید، عمدتا به تمدن های بزرگ اعمال می شود، اینها به طور منظم خود را به واحدهای کوچک تر می اندازند

15. Reproduction can also be accomplished by asexual subdivision of polyps, each polyp dividing to form two.
[ترجمه ترگمان]تولید مثل می توانند با تقسیم غیر جنسی of، هر پلیپ که به شکل ۲ تقسیم می شوند، انجام شوند
[ترجمه گوگل]تولید مثل نیز می تواند توسط تقسیم غضروف پولیپ انجام شود، هر پولیپ تقسیم به شکل دو

پیشنهاد کاربران

زیر شاخه

تفکیک، پلاک بندی، قطعه بندی ( زمین )

زیرمجموعه

زیر گروه

به آمریکایی معنی مجتمع ( یا تعداد زیادی واحد ساختمی کنار هم ) رو هم میده

subdivision ( انگلیسی ) =Sonderung ( آلمانی ) = فروبخشی، جداسازی ( پارسی )

زمین شناسی : زیرپهنه


کلمات دیگر: