کلمه جو
صفحه اصلی

step off

پیشنهاد کاربران

قدم گذاشت _ پا گذاشت

To take a step so that one is no longer on something
To leave someone or something alone. Used chiefly as a command

قدم گذاشتن ، پا گذاشتن ، وارد شدن به

شرررت کم. . . . .

ترک کردن. تنها گذاشتن

قدم پایین گذاشتن از جایی.
Step off that table before you fall and crack your head open!
I recognized her the moment she stepped off of the train
۲ ) دخالت نکن ( و نیز گاهی : شرت رو کم کن )
Step off, man, this is none of your business.
3 ) پا پس کشیدن، عقب نشینی ( از برنامه )
You all best to step off the project
l will be the last to step offآخرین نفرم که پا پس میکشم.
4 ) پا گذاشتن به ( با into )
Army stepped off the minefield
لشگر قدم به میدان مین گذاشت

شیرجه به پایین

قدم بر زمین گذاشتن

شیرجه

قدم پایین گذاشتن از جایی

One of definition for step: a type of exercise that you do by stepping on and off a raised piece of equipment

ببخشید ولی میشه
صیک کن

بیخیال شو

برید عقب! یا اگه مفرد باشه: برو عقب!

خارج شدن

بی ادبیه ولی میشه سیکتیر کن. . . ب قول امینم. step off bitch سیکتیر کن هرجایی

از روی سطحی خارج شدن
He stepped off the sidewalk
از پیاده رو خارج شد


کلمات دیگر: