کلمه جو
صفحه اصلی

swathe


معنی : نوار، فتق بند، پیچیدگی، راه باریک، اثر ماشین چمن زنی، ردیف باریک، پیچیدن، قنداق کردن
معانی دیگر : درباند یا نوار پیچیدن، نوار پیچ کردن، دور چیزی را گرفتن، احاطه کردن، رجوع شود به: swath، swath ردپا

انگلیسی به فارسی

( swath ) ردپا، ردیف باریک، راه باریک، اثرماشین چمن زنی، پیچیدن، قنداق کردن، نوار


شلاق زدن، نوار، راه باریک، پیچیدگی، ردیف باریک، اثر ماشین چمن زنی، فتق بند، پیچیدن، قنداق کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: swathes, swathing, swathed
(1) تعریف: to wrap up, enfold, or bind, esp. with a wrapping material or bands.
مشابه: muffle, wrap

- The body was swathed in bands of linen.
[ترجمه ترگمان] بدنش در دسته های ملافه ها پیچیده شده بود
[ترجمه گوگل] بدن در نوار لنز جوراب زده بود
- The arms of the chairs were swathed in silk.
[ترجمه ترگمان] دسته های صندلی به پارچه ابریشمی پیچیده شده بودند
[ترجمه گوگل] بازوهای صندلی در ابریشم شل شده بودند
- She swathed the sick child in thin blankets.
[ترجمه ترگمان] او بچه بیمار را در پتوی نازکی پیچیده بود
[ترجمه گوگل] او کودک بیمار را در پتوهای نازک ریخت

(2) تعریف: to bandage (an injury or injured body part).
مشابه: bind

- The nurse carefully swathed the sprained ankle.
[ترجمه محسن برازنده] پرستار با دقت مچ پای پیچ خورده را پیچید.
[ترجمه ترگمان] پرستار با دقت مچ پای پیچ خورده پیچ خورده پیچیده شده بود
[ترجمه گوگل] پرستار با دقت مچ پا را از بین می برد

(3) تعریف: to wrap (rope, fabric, or the like) around something.
اسم ( noun )
• : تعریف: a wrapping material or bandage.

• wrap, envelop, enclose; bandage; wrap around
a swathe is a long strip of cloth, especially one that is wrapped round someone or something; a literary word.
a swathe of land is a long strip of land that is different from the land on either side of it; a literary word.

مترادف و متضاد

نوار (اسم)
screed, fillet, filet, ribbon, band, strip, tape, braid, swath, riband, swathe, lace, ligature, fascia, rand, ribband, welt

فتق بند (اسم)
truss, belt, band, bandage, swathe

پیچیدگی (اسم)
crank, swathe, crankle, twist, labyrinth, warp, elaboration, clubfoot, complexity, complication, convolution, intricacy, complicacy, furl, contortion, crankiness, intorsion, plexus, knotting, refractile

راه باریک (اسم)
lane, swath, swathe, dog-trot, slype

اثر ماشین چمن زنی (اسم)
swath, swathe

ردیف باریک (اسم)
swath, swathe

پیچیدن (فعل)
envelop, impact, twinge, fake, wind, resonate, tie up, fold, roll, swathe, wrap, muffle, screw, twist, nest, involve, swab, wattle, reverberate, enfold, complicate, furl, convolve, lap, infold, enwrap, tweak, kink, trindle

قنداق کردن (فعل)
bandage, swathe, swaddle, wrap

جملات نمونه

1. The bomb had left a swathe of the town centre in ruins.
[ترجمه ترگمان]بمب بخشی از مرکز شهر را ویران کرده بود
[ترجمه گوگل]این بمب یک خرابه ای از مرکز شهر را در ویرانه ها گذاشت

2. The combine had cut a swathe around the edge of the field.
[ترجمه ترگمان]ترکیب یک نوار باریک در اطراف لبه زمین ایجاد کرده بود
[ترجمه گوگل]این ترکیب یک جفت پیچیده را در اطراف لبه میدان بریده بود

3. These people represent a broad/wide swathe of public opinion.
[ترجمه ترگمان]این افراد بخش وسیعی از افکار عمومی را به نمایش می گذارند
[ترجمه گوگل]این افراد نماینده گسترده ای از افکار عمومی هستند

4. The storm cut a swathe through the village.
[ترجمه ترگمان]طوفان آن را از طریق دهکده به راه انداخت
[ترجمه گوگل]طوفان یک روستا را از طریق روستا بریده است

5. The mountains rose above a swathe of thick cloud.
[ترجمه ترگمان]کوهستان بر فراز بخشی از ابر ضخیمی قرار گرفت
[ترجمه گوگل]کوه ها در بالای یک کوه از ابرهای ضخیم افزایش یافته است

6. We cut a swathe through the dense undergrowth.
[ترجمه ترگمان]در میان بوته های انبوه درختان، a را cut
[ترجمه گوگل]ما را از طریق زیرزمینی متراکم می بریم

7. A swathe of sunlight lay across the floor.
[ترجمه ترگمان]قسمتی از نور خورشید روی زمین افتاده بود
[ترجمه گوگل]یک سوت نور خورشید در کف زمین قرار دارد

8. A series of bribery scandals has cut a swathe through the government.
[ترجمه ترگمان]مجموعه ای از رسوایی های مالی، بخش اعظمی از آن را به دولت وارد کرده است
[ترجمه گوگل]یک سری از رسوایی های رشوه خواری از طریق دولت بریده است

9. Building the tunnel would involve cutting a great swathe through the forest.
[ترجمه ترگمان]ساختمان تونل شامل بخش swathe بخش از جنگل خواهد شد
[ترجمه گوگل]ساختن این تونل شامل برش بزرگی از طریق جنگل می شود

10. Doomsday cuts a swathe across the States and takes on Superman in a clash of the titans.
[ترجمه ترگمان]روز قیامت یک نوار باریک را در سرتاسر آمریکا قطع می کند و سوپرمن را در برخورد با غول به حساب می آورد
[ترجمه گوگل]روز قیامت یک سوات را در سراسر ایالت ها می کشد و سوپرمن را در برخورد با تیتان ها می گیرد

11. He took out his knife and cut a swathe to the hollow.
[ترجمه ترگمان]چاقوی خود را بیرون آورد و آن swathe را به گودال پیچید
[ترجمه گوگل]او چاقوی خود را برداشت و یک سوت را به توالت برید

12. They cut a swathe through the massed black-clad warriors, and then turning swiftly trampled back over their disorganized ranks.
[ترجمه ترگمان]آن ها قسمتی از جنگ جویان پوش سیاه را از بین بردند و بعد به سرعت به طرف صفوف پراکنده شان یورش بردند
[ترجمه گوگل]آنها را از طریق جنگجویان عظیم سیاه پوشیده از بین بردند، و سپس به سرعت به عقب رانده شدند و در صفوف نابینا قرار گرفتند

13. The village was lit by a swathe of sunlight which cut through the morning mist.
[ترجمه ترگمان]دهکده با بخشی از نور خورشید که از میان مه صبحگاهی عبور می کرد، روشن شده بود
[ترجمه گوگل]دهکده با یک نور خورشید که از طریق غبار صبح بریده بود، روشن شد

14. There was a new swathe of light among the stars.
[ترجمه ترگمان]در میان ستارگان، بخش دیگری از نور ستارگان دیده می شد
[ترجمه گوگل]در میان ستارگان نور جدیدی از نور وجود داشت

Her hands were swathed in bloody bandages.

دستانش با زخم بندهای خونین باند پیچی شده بودند.


Kristina had swathed herself in a white towel.

کریستینا خود را در حوله‌‌ای سفید پیچیده بود.


پیشنهاد کاربران

A large number of people, thing or a large area


کلمات دیگر: