1. to stymie a plan
نقشه ای را ناکام کردن
2. He found himself stymied by an old opponent.
[ترجمه Ali] او فهمید که یک مانع برای رقیب قدیمیش هست
[ترجمه ترگمان]او خودش را از یک رقیب قدیمی سد کرد
[ترجمه گوگل]او متوجه شد که یک حریف قدیمی از بین رفته است
3. Financial difficulties have stymied the company's growth.
[ترجمه ترگمان]مشکلات مالی مانع رشد شرکت شده اند
[ترجمه گوگل]مشکلات مالی باعث شده است که این شرکت رشد کند
4. Companies have been stymied by the length of time it takes to reach an agreement.
[ترجمه ترگمان]شرکت ها با طول زمان برای رسیدن به توافق مانع از ورود شرکت ها شده اند
[ترجمه گوگل]شرکت ها مدت زمان لازم برای به دست آوردن توافقنامه را متوقف کرده اند
5. In our search for evidence, we were stymied by the absence of any recent documents.
[ترجمه ترگمان]در جستجوی مدارک، ما با عدم حضور اسناد و مدارک جدید مانع از آن شدیم
[ترجمه گوگل]در جستجوی ما برای شواهد، ما با نبود هیچ اسنادی که اخیرا داشتیم، از بین رفته بودیم
6. Investigators have been stymied by uncooperative witnesses.
[ترجمه ترگمان]Investigators با شاهدان هم کاری نکرده اند
[ترجمه گوگل]محققان با شاهدان غیرمعمول روبرو شده اند
7. I was completely stymied by her refusal to help.
[ترجمه ترگمان]من کاملا با امتناع از امتناع او از این که او به من کمک کند مانع شدم
[ترجمه گوگل]من به طور کامل با امتناع از کمک به او مخالفت کردم
8. The investigation has been stymied by witnesses who refuse to cooperate.
[ترجمه ترگمان]تحقیقات توسط شاهدین درگیر شده که از هم کاری کردن امتناع می کنن
[ترجمه گوگل]این تحقیقات توسط شاهدانی که حاضر به همکاری نیستند، از بین رفته است
9. He typified a decade in which financial machinations stymied long-term corporate growth.
[ترجمه ترگمان]او یک دهه را نشان داد که در آن توطئه های مالی، رشد شرکت بلندمدت را متوقف کردند
[ترجمه گوگل]او یک دهه را نشان داد که در آن ماموریت های مالی باعث رشد بلند مدت شرکت ها شد
10. The school board, stymied, asked the federal court for an exemption from contempt proceedings for not executing the court order.
[ترجمه ترگمان]هیات مدرسه با ورود به دادگاه فدرال خواستار معافیت از روند توهین به دادگاه فدرال شد
[ترجمه گوگل]هیئت مدرسه ای که به دلیل عدم اجرای حکم دادگاه، از دادگاه فدرال درخواست معافیت از اعمال تحقیر آمیز کرده است
11. Political problems which might have stymied Solomon were resolved in a pun or an epigram. .
[ترجمه ترگمان]مشکلات سیاسی که ممکن بود سلیمان را از راه مانع کند، در یک جناس لفظی یا لطیفه گویی حل می شدند
[ترجمه گوگل]مشکلات سیاسی که ممکن است سلیمان را درهم بشکند، در یک پان یا یک اپیمرم حل شد
12. They relished every chance to stymie him.
[ترجمه ترگمان]از هر فرصتی برای مانع شدن از او لذت می بردند
[ترجمه گوگل]آنها هر فرصتی برای خفه کردن او داشتند
13. The rational application of pesticides is stymied by ignorance of how pest attack at different stages of crop development affects yield.
[ترجمه ترگمان]استفاده منطقی از آفت کش ها، با بی توجهی به اینکه چگونه حمله آفت ها در مراحل مختلف رشد محصول بر بازده تاثیر می گذارد، مانع از آن می شود
[ترجمه گوگل]کاربرد عقلانی آفت کش ها با نادیده گرفتن نحوه حمله آفت در مراحل مختلف رشد محصول تاثیر می گذارد
14. Such a relationship will certainly stymie a positive editorial association.
[ترجمه ترگمان]چنین رابطه ای قطعا از ایجاد یک انجمن سرمقاله مثبت جلوگیری خواهد کرد
[ترجمه گوگل]چنین ارتباطی قطعا یک انجمن سرمقاله مثبت است