کلمه جو
صفحه اصلی

french fry


(اغلب با f کوچک) در روغن داغ شناور کردن و سرخ کردن، برش های سیب زمینی رادرروغن سر  کردن، برش سیب زمینی سر  کردن درروغن فراوان

انگلیسی به فارسی

برش های سیب زمینی را در روغن سرخ کردن، برش سیب زمینی سرخ کردن(درروغن فراوان)


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: French-fries, French-frying, French-fried
• : تعریف: (often l.c.) to fry (potatoes, onion rings, or the like) in deep oil or fat until crisp.

پیشنهاد کاربران

خلال سیب زمینی

سیب زمینی خلالی سرخ شده در روغن زیاد

سیب زمینی هلالی سرخ شده در روغن زیاد


سیب زمینی سرخ شده به شکل خلال

سیب زمینی سرخ شده

سیب زمینی سرخ کرده


کلمات دیگر: