کلمه جو
صفحه اصلی

credential


معنی : اختیار، گواهی نامه، اعتبار نامه، استوار نامه
معانی دیگر : (معمولا جمع) استوارنامه (letters of credence و letters credential هم می گویند)، مدارک (دال بر تحصیلات یا صلاحیت و غیره)، (نادر) اعتبارآور، باورانگیز (آنچه که موجب اعتبار یا باور یا اطمینان گردد)، صلاحیت دهنده

انگلیسی به فارسی

استوار‌نامه، گواهی‌نامه، اعتبار‌نامه، اختیار


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: credentialed (adj.)
(1) تعریف: something that entitles one to confidence, credit, privilege, or authority.

- Because of her impressive credentials, she is often asked to consult on these most important matters.
[ترجمه ترگمان] به دلیل اعتبار impressive او، اغلب از او خواسته می شود درباره این مسائل مهم مشاوره کند
[ترجمه گوگل] به دلیل مدارک قابل توجه او، او اغلب خواسته می شود که در مورد مهم ترین مسائل مشورت کند
- He stated that he was highly experienced, but he had few credentials to prove it.
[ترجمه ترگمان] او خاطرنشان ساخت که او به شدت تجربه کرده است، اما هنوز چند مدرک کافی برای اثبات آن نداشت
[ترجمه گوگل] او اظهار داشت که او بسیار با تجربه بود، اما مدرک چندانی برای اثبات آن نداشت

(2) تعریف: (usu. pl.) evidence of such entitlement, usu. in writing, such as a document, license, certificate, or letter of recommendation.
مشابه: license

- His license to practice law and other credentials were displayed on the wall of his office.
[ترجمه ترگمان] مجوز او برای اعمال قانون و اعتبار دیگر در دیوار دفترش به نمایش گذاشته شد
[ترجمه گوگل] مجوز او برای اجرای قانون و مدارک دیگر بر روی دیوار دفترش نمایش داده شد

• document attesting a person's abilities and qualifications (i.e. references, letters of recommendation); certification; document proving the identity of a person; letter of introduction handed by a government to an ambassador before a new position
warranting confidence, that gguarantees credit

مترادف و متضاد

اختیار (اسم)
adoption, authority, option, mandate, authorization, liberty, credential, attribution, clearance

گواهی نامه (اسم)
affidavit, certificate, testimonial, credential, diploma

اعتبار نامه (اسم)
credential, letter of credence

استوار نامه (اسم)
credential

جملات نمونه

It is hard to evaluate the credentials of foreign students.

ارزشیابی مدارک دانشجویان خارجی دشوار است.


Her credentials as an attorney are unmatched.

صلاحیت او به‌عنوان وکیل دادگستری بی‌نظیر است.


1. She has the perfect credentials for the job.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار کامل برای این کار دارد
[ترجمه گوگل]او دارای اعتبار کامل برای کار است

2. He has perfect credentials to make an officer.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار کافی برای ایجاد یک افسر دارد
[ترجمه گوگل]او دارای مدارک کامل برای ایجاد یک افسر است

3. She had excellent credentials for the job.
[ترجمه ترگمان]اون یه مدرک عالی برای این کار داشت
[ترجمه گوگل]او اعتبار خوبی برای کار داشت

4. All the candidates had excellent academic credentials.
[ترجمه ترگمان]همه نامزدها مدارک دانشگاهی عالی داشتند
[ترجمه گوگل]همه نامزدها دارای مدارک عالی تحصیلی بودند

5. I can testify to the credentials of the clientele.
[ترجمه ترگمان]من میتونم مدارک مشتری ها رو شهادت بدم
[ترجمه گوگل]من می توانم به اعتبار مشتریان شهادت بدهم

6. The commissioner presented his credentials to the State Department.
[ترجمه ترگمان]کلانتر اعتبارنامه خود را به وزارت امور خارجه تقدیم کرد
[ترجمه گوگل]کمیسیونر اعتبارنامه خود را به وزارت امور خارجه ارائه کرد

7. He has all the credentials for the job.
[ترجمه ترگمان]او همه اعتبار لازم برای این کار را دارد
[ترجمه گوگل]او تمام مدارک را برای کار دارد

8. She was asked to show her press credentials.
[ترجمه ترگمان]از او خواسته شد تا اعتبار مطبوعاتی خود را نشان دهد
[ترجمه گوگل]از او خواسته شد مدارک مطبوعاتی خود را نشان دهد

9. First, he had to establish his credentials as a researcher.
[ترجمه ترگمان]اول، باید اعتبارنامه خود را به عنوان محقق تعیین کرد
[ترجمه گوگل]اولا او مجبور بود اعتبار خود را به عنوان محقق ایجاد کند

10. City established their championship credentials with a 6?0 win.
[ترجمه ترگمان]آیا این شهر اعتبار قهرمانی خود را با امتیاز ۶ به دست آورده است؟ ۰ برد
[ترجمه گوگل]شهر اعتبار قهرمانی خود را با 6

11. Both candidates for the job have excellent credentials.
[ترجمه ترگمان]هر دو نامزد برای این کار اعتبار بسیار خوبی دارند
[ترجمه گوگل]هر دو نامزدی برای این کار دارای مدارک عالی هستند

12. Britain's new ambassador to Lebanon has presented his credentials to the President.
[ترجمه ترگمان]سفیر جدید بریتانیا در لبنان اعتبارنامه خود را به رئیس جمهور ارائه کرد
[ترجمه گوگل]سفیر جدید بریتانیا در لبنان، اعتبار خود را به رئیس جمهور ارائه کرده است

13. There are doubts over his credentials as a future Prime Minister.
[ترجمه ترگمان]تردیدهایی در مورد اعتبار او به عنوان نخست وزیر آینده وجود دارد
[ترجمه گوگل]در مورد اعتبارنامه خود به عنوان یک نخست وزیر آینده شکی وجود دارد

14. She has impeccable credentials as a researcher.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار و اعتبار و اعتبار و اعتبار خود را به عنوان یک محقق منصوب کرده است
[ترجمه گوگل]او دارای اعتبار بی عیب و نقص است به عنوان یک محقق

15. She will first have to establish her leadership credentials.
[ترجمه ترگمان]او ابتدا باید اعتبار رهبری خود را تاسیس کند
[ترجمه گوگل]او ابتدا باید مدارک رهبری خود را تعیین کند

The new ambassador submitted his credentials.

سفیر جدید استوار‌نامه‌ی خود را تقدیم کرد.


پیشنهاد کاربران

شهرت نامه

اطلاعات و اسناد هویتی، مدرک تایید صلاحیت

پشتوانه

برای لاگین کردن ( log in ) و ورود به حساب کاربری در وبسایتها، به نام کاربری و کلمه عبور میگند credentials که معادل همون چیزی هست که آقای حسین نجم نوشتند ( اطلاعات هویتی )

سابقه ( در جمع: سوابق )

صلاحیت
مثلا: این فرد صلاحیت انجام این کار رو داره و . . .

اعتبار، تجربه

۱ - استوار نامه
۲ - معمولا بصورت جمع ؛ مدارک ( مدرک تحصیلی، سابقه کار ، گواهی مهارت و. . . )
۳ - نام کاربری و رمز عبور :
The user credentials are typically some form of "username" and a matching "password", and these credentials themselves are sometimes referred to as a login

The program is to help prisoners earn
. university credentials


مدرک ( تحصیلی )
سابقه ی ( کاری - حرفه ای )

گواهینامه


کلمات دیگر: