کلمه جو
صفحه اصلی

staunch


معنی : وفادار، بی شائبه، بی رخنه، بی منفذ
معانی دیگر : (ریزش خون یا اشک و غیره را) بند آوردن (stanch هم می نویسند)، (از تحلیل رفتن منابع یا ذخایر مالی و غیره) جلوگیری کردن، جلو تراوش یا آب دادن چیزی را گرفتن، ناتراوا کردن، بستن، تراو ناپذیر، غیر قابل نفوذ، پاد آب، با وفا، ثابت قدم، پر و پا قرص، محکم، قرص، مستحکم، استوار

انگلیسی به فارسی

(ریزش خون یا اشک و غیره را) بند آوردن (stanch هم می‌نویسند)


(از تحلیل رفتن منابع یا ذخایر مالی و غیره) جلوگیری کردن


جلو تراوش یا آب دادن چیزی را گرفتن، ناتراوا کردن، بستن


تراو ناپذیر، بی رخنه، غیر قابل نفوذ، پاد آب


با وفا، ثابت قدم، وفادار، پر و پا قرص


محکم، قرص، مستحکم، استوار


استدلال، وفادار، بي شائبه، بی رخنه، بی منفذ


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: staunches, staunching, staunched
• : تعریف: variant of stanch
صفت ( adjective )
حالات: stauncher, staunchest
مشتقات: staunchly (adv.), staunchness (n.)
(1) تعریف: unwaveringly firm or loyal.
مترادف: stalwart, steadfast
متضاد: disloyal, unfaithful, unreliable
مشابه: constant, dependable, devoted, faithful, fast, firm, good, loyal, resolute, solid, steady, stout, strong, true, unwavering

- He is not religious at all, but his parents are staunch believers.
[ترجمه ترگمان] او اصلا مذهبی نیست، اما پدر و مادرش مومن هستند
[ترجمه گوگل] او اصلا مذهبی نیست، اما پدر و مادرش معتقد هستند
- The candidate has many staunch supporters.
[ترجمه ترگمان] این کاندیدا هواداران وفادار بسیاری دارد
[ترجمه گوگل] کاندیدا دارای حامیان محکم است
- He was a staunch friend to her throughout her illness.
[ترجمه ترگمان] در خلال بیماری او، دوست صمیمی او بود
[ترجمه گوگل] او در طول بیماری خود یک دوست محکم بود

(2) تعریف: strong, sturdy, and tight in construction, as a ship or building.
مترادف: solid, sturdy
مشابه: durable, firm, impermeable, robust, rugged, sound, stable, strong, substantial, tight, tough, watertight

- a staunch vessel
[ترجمه ترگمان] یک کشتی ساز بود
[ترجمه گوگل] یک کشتی قابل اعتماد

• stop the flow of a liquid; cause a wound to stop bleeding (also stanch)
loyal, steadfast; strong, solid, sturdy; steadfast, unwavering (also stanch)
a staunch supporter is a very loyal one.
if you staunch blood, you stop it from flowing out of a wound; a formal use.

مترادف و متضاد

وفادار (صفت)
constant, allegiant, loyal, staunch, stanch, leal, trig, single-hearted

بی شائبه (صفت)
staunch

بی رخنه (صفت)
staunch

بی منفذ (صفت)
staunch

resolute, dependable


Synonyms: allegiant, ardent, constant, faithful, fast, firm, inflexible, liege, loyal, reliable, secure, sound, stable, stalwart, steadfast, stiff, stout, strong, sure, tough, tried-and-true, true, true-blue, trustworthy, trusty


Antonyms: irresolute, undependable, unreliable, weak


جملات نمونه

1. a staunch boat
قایق درزگیری شده

2. a staunch cabin
یک کلبه ی مستحکم

3. a staunch friend
دوست وفادار

4. a staunch supporter
پشتیبان پر و پا قرص

5. to staunch a leak in a boat
درز کشتی را گرفتن

6. to staunch the escape of capital
از فرار سرمایه ها جلوگیری کردن

7. we must first staunch the flow of blood from the wound
ابتدا باید ریزش خون از زخم را بند بیاوریم.

8. She's a staunch advocate of free trade.
[ترجمه ترگمان]او یکی از حامیان سرسخت تجارت آزاد است
[ترجمه گوگل]او یک طرفدار استقبال از تجارت آزاد است

9. Tom tried to staunch the blood with his handkerchief.
[ترجمه ترگمان]تام سعی کرد با دستمالش پر از خون شود
[ترجمه گوگل]تام سعی کرد خون را با دستمالش بگذارد

10. They were staunch British patriots and had portraits of the Queen in their flat.
[ترجمه ترگمان]آن ها patriots بریتانیایی وفادار بودند و تصاویری از ملکه در آپارتمان داشتند
[ترجمه گوگل]آنها وطن پرستان بریتانیایی بودند و پرچم ملکه در آپارتمان خود داشتند

11. Many voters are staunch anti-federalists, opposed to the concept of regional government.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از رای دهندگان ثابت قدم هستند و مخالف مفهوم دولت منطقه ای هستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از رای دهندگان فتواهای ضد فدرال هستند و مخالف مفهوم دولت منطقه ای هستند

12. They tried to staunch the flow of blood.
[ترجمه ترگمان] اونا سعی کردن که جلوی جریان خون رو بگیرن
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند جریان خون را تحمل کنند

13. He used a rag to staunch the flow of blood.
[ترجمه ترگمان]اون از پارچه ای استفاده کرد که جلوی جریان خون رو بگیره
[ترجمه گوگل]او با استفاده از یک دستمال کاغذی برای متقاعد کردن جریان خون

14. Politically, she is a staunch opponent of reform.
[ترجمه ترگمان]از لحاظ سیاسی، او یکی از مخالفان سرسخت اصلاحات است
[ترجمه گوگل]از لحاظ سیاسی، او مخالف شدید اصلاحات است

15. Entrepreneurs immediately became staunch patriots, and agreed to pay wages only at the official rate.
[ترجمه ترگمان]کارآفرینان بلافاصله وطن پرست ثابت قدم شدند و موافقت کردند که تنها با نرخ رسمی به دستمزدها دست مزد بپردازند
[ترجمه گوگل]کارآفرینان بلافاصله وطن پرست شدند و توافق کردند که فقط دستمزد را با نرخ رسمی پرداخت کنند

16. Thereafter, it was fostered by de Gaulle's staunch support of Adenauer's hard line on Berlin.
[ترجمه ترگمان]از آن پس، حمایت شدید شارل دوگل از خط سخت Adenauer در برلین پرورش یافت
[ترجمه گوگل]پس از آن، حمایت شدید دگل از خط سخت آدنور در برلین، تقویت شد

17. The declared goal of Washington's policy is to staunch the flow of illicit drugs.
[ترجمه ترگمان]هدف اصلی سیاست واشنگتن حفظ جریان مواد مخدر غیرقانونی است
[ترجمه گوگل]هدف اعلام شده از سیاست واشنگتن این است که جریان مواد مخدر را ممنوع کند

18. For staunch opponents, there is mounting concern about a political and legal climate that more readily fosters capital punishment.
[ترجمه ترگمان]برای مخالفان ثابت قدم، نگرانی در مورد یک جو سیاسی و قانونی وجود دارد که به آسانی مجازات اعدام را پرورش می دهد
[ترجمه گوگل]برای مخالفان محکم، نگرانی های زیادی در مورد یک محیط سیاسی و حقوقی وجود دارد که به راحتی باعث افزایش مجازات اعدام می شود

We must first staunch the flow of blood from the wound.

ابتدا باید ریزش خون از زخم را بند بیاوریم.


to staunch the escape of capital

از فرار سرمایه‌ها جلوگیری کردن


to staunch a leak in a boat

درز کشتی را گرفتن


a staunch boat

قایق درزگیری شده


a staunch friend

دوست وفادار


a staunch supporter

پشتیبان پر و پا قرص


a staunch cabin

یک کلبه‌ی مستحکم


پیشنهاد کاربران

قاطع، مثلا staunch opposition : مخالفت قاطع

قرص و محکم

Loyal
Stanch نیز نوشته میشود.


کلمات دیگر: