کلمه جو
صفحه اصلی

straightaway


معنی : رک و بی پرده، یک راست، بلادرنگ
معانی دیگر : در مسیر راست، سرراست، مستقیم، (مسیر یا میدان مسابقه) راست، فورا، بی درنگ، بی تاخیر، جاده ی راست، راه راست، یکراست، بلادرنگ

انگلیسی به فارسی

یکراست، فورا، بلادرنگ، رک و بی پرده


فورا، رک و بی پرده


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: extending or proceeding in a straight, continuous line or direction.
مشابه: straightforward

(2) تعریف: without delay or hesitation; immediate.
اسم ( noun )
• : تعریف: a straight course or stretch, as in a race track.
مشابه: straight
قید ( adverb )
• : تعریف: directly or unhesitatingly; immediately.
مشابه: forthwith, outright, readily, right, right away, right off, soon, straight away

- We finished the task straightaway.
[ترجمه shamid] اتوبوس همین الان حرکت میکند
[ترجمه ترگمان] فورا کار رو تموم کردیم
[ترجمه گوگل] ما این وظیفه را به درستی انجام دادیم
عبارت ( phrase )
• : تعریف: at this very moment; immediately.
مترادف: directly, immediately, straightaway, straightway
مشابه: promptly

- The bus is leaving straight away.
[ترجمه shamid] اتوبوس همین الان حرکت میکند
[ترجمه ترگمان] اتوبوس یک راست می رفت
[ترجمه گوگل] اتوبوس به سرعت در حال خروج است

• immediately, without delay
straight course without curves or turns, track that extends in a straight line
immediately, right away, right now
if you do something straight away, you do it immediately.

مترادف و متضاد

رک و بی پرده (صفت)
straightaway

یک راست (قید)
straight, sheer, smack, directly, straight away

بلادرنگ (قید)
straight away, straight off

جملات نمونه

1. a straightaway track
یک مسیر مسابقه ی دو که مستقیم است (نه بیضی)

2. he answered straightaway
بی درنگ پاسخ داد.

3. a plane in a straightaway flight
هواپیما در مسیر پرواز مستقیم

4. The dentist said she would do the filling straightaway.
[ترجمه ترگمان]دندان پزشک گفت که بلافاصله این کار را انجام خواهد داد
[ترجمه گوگل]دندانپزشک گفت که او می تواند بلافاصله انجام دهد

5. He needs to see a doctor straightaway.
[ترجمه ترگمان] باید فورا یه دکتر رو ببینه
[ترجمه گوگل]او مجبور است یک دکتر را ببیند

6. You'd better call the doctor straightaway.
[ترجمه ترگمان]بهتره فورا دکتر رو صدا کنی
[ترجمه گوگل]شما بهتر است با دکتر تماس بگیرید

7. He came back straightaway, telling me what he thought of me.
[ترجمه ترگمان]او بلافاصله برگشت و به من گفت که به من چه فکر می کند
[ترجمه گوگل]او به طور مستقیم برگشت، به من گفت آنچه را که او از من در نظر داشت

8. We need to start work straightaway.
[ترجمه ترگمان]باید فورا کار رو شروع کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید کار را بلافاصله شروع کنیم

9. We don't have to go straightaway, do we?
[ترجمه ترگمان]ما مجبور نیستیم همین الان بریم، مگه نه؟
[ترجمه گوگل]ما مجبور نیستیم به طور مستقیم برویم، آیا ما؟

10. They didn't search me straightaway because it was time to change the guard at six o'clock precisely.
[ترجمه ترگمان]به خاطر اینکه وقتش بود که نگهبانان ساعت شش را عوض کنند
[ترجمه گوگل]آنها من را مستقیما جستجو نکردند، چون وقت آن رسیده بود که دقیقا در ساعت شش ساعت نگهبان باشد

11. Poltoo, kindly stop this nonsense Straightaway!
[ترجمه ترگمان]بس است! فورا این مهملات را بس کنید! فورا!
[ترجمه گوگل]Poltoo، مهربان این مزخرف را متوقف کن!

12. Peter and I decided to get married straightaway.
[ترجمه ترگمان]من و \"پ - - ی - - ت - - ر\" تصمیم گرفتیم که فورا ازدواج کنیم
[ترجمه گوگل]پیتر و من تصمیم گرفتند به طور مستقیم ازدواج کنند

13. Takat Singh arrived and straightaway set off through the soup with me tripping along behind him.
[ترجمه ترگمان]آقای سینگ وارد شد و بلافاصله سوپ را با من از پشت سرش جدا کرد
[ترجمه گوگل]تاکات سینگ آمد و بلافاصله از طریق سوپ با من حرکت کرد و از پشت سرش خم شد

14. We should discuss the issue of the budget straightaway.
[ترجمه ترگمان]ما باید فورا موضوع بودجه را مورد بحث قرار دهیم
[ترجمه گوگل]ما باید به مسئله بودجه بلافاصله بحث کنیم

15. It's essential to get him in straightaway.
[ترجمه ترگمان]خیلی ضروری است که فورا او را به اینجا بیاورم
[ترجمه گوگل]ضروری است که او را به طور مستقیم ببرید

a plane in a straightaway flight

هواپیما در مسیر پرواز مستقیم


a straightaway track

یک مسیر مسابقه‌ی دو که مستقیم است (نه بیضی)


He answered straightaway.

بی‌درنگ پاسخ داد.


پیشنهاد کاربران

فوری - سریع

بدون معطلی

ناگهان، به طور ناگهانی

فوری، بلافاصله

در همان لحظه، فورا

همین الان

Immediately

Immediately
فوراً، بدون تاخیر

یعنی یکراست، بلافاصله

immediately بی درنگ

فوری - Immediate

فوراً


کلمات دیگر: