کلمه جو
صفحه اصلی

succumb


معنی : تسلیم شدن، از پای در امدن
معانی دیگر : سرفرود آوردن، گردن نهادن، از پای درآمدن، هلاک شدن، مردن

انگلیسی به فارسی

از پای در آمدن، تسلیم شدن، سرفرود آوردن


تسلیم شدن، از پای در امدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: succumbs, succumbing, succumbed
• : تعریف: to give in or give way to a fatal illness, superior force, overwhelming desire, or the like; yield.
مترادف: give way, surrender, yield
متضاد: endure, resist, triumph
مشابه: acquiesce, bend, capitulate, give, go down, submit, withdraw

- His sister succumbed to diphtheria that winter.
[ترجمه ترگمان] خواهرش در زمستان در برابر دیفتری تسلیم شد
[ترجمه گوگل] خواهر او در زمستان به دیفتری مبتلا شد
- They could hold off the enemy no longer and were forced to succumb.
[ترجمه پیمان] آنها دیگر نمیتوانستند دشمن را از پیشروی باز دارند و مجبور به تسلیم شدند.
[ترجمه انها بیش از این] انها بیش از این نمی توانستنند مانع از پیشروی دشمن شوند و ناچار به تسلیم شدند.
[ترجمه ترگمان] آن ها می توانستند دشمن را بیش از این تحمل کنند و مجبور به تسلیم شدن شوند
[ترجمه گوگل] آنها دیگر نمی توانند دشمن را محاصره کنند و مجبور به تسلیم شدن بودند
- He tried to resist the desserts, but after seeing the tray he succumbed to temptation.
[ترجمه ترگمان] او سعی کرد در برابر دسر مقاومت کند، اما بعد از اینکه سینی را دید تسلیم وسوسه شد
[ترجمه گوگل] او سعی کرد در مقابل دسرها مقاومت کند، اما بعد از دیدن سینی او را به وسوسه تحمیل کرد

• give in, surrender, yield, submit; die
if you succumb to something such as persuasion or desire, you are unable to stop yourself being influenced by it.
if you succumb to a disease, you are made ill by it.

مترادف و متضاد

تسلیم شدن (فعل)
abandon, surrender, give in, submit, capitulate, succumb, quit, vouchsafe, acquiesce, defer, knuckle, obey

از پای در امدن (فعل)
succumb

die or surrender


Synonyms: accede, bow, break down, buckle, capitulate, cave, cave in, cease, collapse, croak, decease, defer, demise, depart, drop, eat crow, expire, fall, fall victim to, flake out, fold, give in, give in to, give out, give up the ghost, give way, go, go down, go under, knuckle, knuckle under, meet waterloo, pack it in, pass, pass away, perish, quit, show white flag, submit, take the count, throw in the towel, wilt, yield


Antonyms: conquer, create, overcome, win


جملات نمونه

We did not succumb to their threats.

تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.


1. to succumb to a disease
از بیماری مردن

2. we did not succumb to their threats
تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.

3. How can men succumb to force?
[ترجمه ترگمان]چطور انسان ها می توانند به زور تسلیم شوند؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان مردان را مجبور به زور کرد؟

4. Don't succumb to the temptation to have just one cigarette.
[ترجمه ترگمان]انقدر تسلیم وسوسه نشو که فقط یه سیگار داشته باشی
[ترجمه گوگل]سعی نکنید تنها یک سیگار بکشید

5. Most of us are known to succumb to persuasion through the media.
[ترجمه ترگمان]اغلب ما از طریق رسانه ها تسلیم وسوسه می شویم
[ترجمه گوگل]بسیاری از ما شناخته شده است به تعهد از طریق رسانه ها

6. The Minister said his country would never succumb to pressure.
[ترجمه ترگمان]وزیر گفت کشورش هرگز تسلیم فشار نخواهد شد
[ترجمه گوگل]وزیر گفت که کشورش هرگز به فشار نخواهد کشید

7. About 400,000 Americans succumb each year to smoking-related illnesses.
[ترجمه ترگمان]حدود ۴۰۰،۰۰۰ آمریکایی هر ساله در معرض بیماری های مربوط به سیگار کشیدن هستند
[ترجمه گوگل]حدود 400000 آمریکایی هر ساله به بیماری های مرتبط با سیگار کشیدن می اندیشند

8. They even succumb, in the end, to the charms of a girl, which Grahame would have winced at.
[ترجمه ترگمان]آن ها حتی در پایان، در پایان، به زیبایی یک دختر، که گراه ام بل آن را به خود جذب کرده بود، تسلیم شدند
[ترجمه گوگل]آنها حتی در نهایت به فریبندگی دخترانی که Grahame در آن مشغول بازی بودند، حتی تسلیم شدند

9. When she does finally succumb to Howard's advances, her identity crumbles into its component parts.
[ترجمه ترگمان]وقتی که بالاخره تسلیم پیشرفت های هاوارد می شود، هویت او به بخش های جزیی آن فرو می ریزد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او در نهایت به پیشرفت هاوارد دست می یابد، هویت او به قطعات آن می افتد

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!

11. Politicians often succumb to the danger of talking down the economy.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران اغلب تسلیم خطر صحبت کردن با اقتصاد می شوند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران اغلب در معرض خطر صحبت کردن با اقتصاد قرار دارند

12. Never a department to succumb to philosophical fashions, it continues to represent a wide variety of philosophical positions and approaches.
[ترجمه ترگمان]هرگز یک دپارتمان برای تسلیم شدن به مده ای فلسفی، به ارایه طیف وسیعی از مواضع و رویکردهای فلسفی خود ادامه می دهد
[ترجمه گوگل]هرگز اداره ای که به سبک های فلسفی تسلیم می شود، همچنان به تنوع وسیعی از موقعیت ها و رویکردهای فلسفی می پردازد

13. Most patients succumb when the diaphragm and rib muscles become paralyzed, and breathing becomes impossible.
[ترجمه ترگمان]اکثر بیماران در زمانی که دیافراگم و قفسه سینه فلج شده اند، تسلیم می شوند و تنفس غیر ممکن می شود
[ترجمه گوگل]اکثر بیماران وقتی که دیافراگم و عضلات رباط فلج می شوند، تسکین پیدا می کنند و تنفس غیرممکن می شود

14. We may succumb to flattery because it makes us feel good.
[ترجمه ترگمان]ما ممکن است تسلیم تملق شویم چون باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم
[ترجمه گوگل]ما ممکن است به لبخند بزنیم زیرا باعث می شود ما احساس خوبی داشته باشیم

15. We can not, we will not succumb to the dark impulses that lurk in the far regions of the soul everywhere.
[ترجمه ترگمان]ما نمی توانیم، تسلیم انگیزه های تاریکی که در مناطق دوردست روح در همه جا پنهان هستند، تسلیم نمی شویم
[ترجمه گوگل]ما نمی توانیم، ما به تسلیحات تاریک که در مناطق دور از روح در همه جا سرگردانیم، تسلیم نخواهیم شد

to succumb to a disease

از بیماری مردن


پیشنهاد کاربران

وا دادن

succumb to:مغلوب. . . شدن، در برابر . . . از پای درآمدن

مقهور ساختن

1. تسلیم شدن
2. از پای در پامدن، هلاک شدن

به هلاکت رسیدن

مبتلا شدن

بلاموضوع کردن


کلمات دیگر: