1. to succumb to a disease
از بیماری مردن
2. we did not succumb to their threats
تسلیم تهدیدهای آنان نشدیم.
3. How can men succumb to force?
[ترجمه ترگمان]چطور انسان ها می توانند به زور تسلیم شوند؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان مردان را مجبور به زور کرد؟
4. Don't succumb to the temptation to have just one cigarette.
[ترجمه ترگمان]انقدر تسلیم وسوسه نشو که فقط یه سیگار داشته باشی
[ترجمه گوگل]سعی نکنید تنها یک سیگار بکشید
5. Most of us are known to succumb to persuasion through the media.
[ترجمه ترگمان]اغلب ما از طریق رسانه ها تسلیم وسوسه می شویم
[ترجمه گوگل]بسیاری از ما شناخته شده است به تعهد از طریق رسانه ها
6. The Minister said his country would never succumb to pressure.
[ترجمه ترگمان]وزیر گفت کشورش هرگز تسلیم فشار نخواهد شد
[ترجمه گوگل]وزیر گفت که کشورش هرگز به فشار نخواهد کشید
7. About 400,000 Americans succumb each year to smoking-related illnesses.
[ترجمه ترگمان]حدود ۴۰۰،۰۰۰ آمریکایی هر ساله در معرض بیماری های مربوط به سیگار کشیدن هستند
[ترجمه گوگل]حدود 400000 آمریکایی هر ساله به بیماری های مرتبط با سیگار کشیدن می اندیشند
8. They even succumb, in the end, to the charms of a girl, which Grahame would have winced at.
[ترجمه ترگمان]آن ها حتی در پایان، در پایان، به زیبایی یک دختر، که گراه ام بل آن را به خود جذب کرده بود، تسلیم شدند
[ترجمه گوگل]آنها حتی در نهایت به فریبندگی دخترانی که Grahame در آن مشغول بازی بودند، حتی تسلیم شدند
9. When she does finally succumb to Howard's advances, her identity crumbles into its component parts.
[ترجمه ترگمان]وقتی که بالاخره تسلیم پیشرفت های هاوارد می شود، هویت او به بخش های جزیی آن فرو می ریزد
[ترجمه گوگل]هنگامی که او در نهایت به پیشرفت هاوارد دست می یابد، هویت او به قطعات آن می افتد
10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
11. Politicians often succumb to the danger of talking down the economy.
[ترجمه ترگمان]سیاستمداران اغلب تسلیم خطر صحبت کردن با اقتصاد می شوند
[ترجمه گوگل]سیاستمداران اغلب در معرض خطر صحبت کردن با اقتصاد قرار دارند
12. Never a department to succumb to philosophical fashions, it continues to represent a wide variety of philosophical positions and approaches.
[ترجمه ترگمان]هرگز یک دپارتمان برای تسلیم شدن به مده ای فلسفی، به ارایه طیف وسیعی از مواضع و رویکردهای فلسفی خود ادامه می دهد
[ترجمه گوگل]هرگز اداره ای که به سبک های فلسفی تسلیم می شود، همچنان به تنوع وسیعی از موقعیت ها و رویکردهای فلسفی می پردازد
13. Most patients succumb when the diaphragm and rib muscles become paralyzed, and breathing becomes impossible.
[ترجمه ترگمان]اکثر بیماران در زمانی که دیافراگم و قفسه سینه فلج شده اند، تسلیم می شوند و تنفس غیر ممکن می شود
[ترجمه گوگل]اکثر بیماران وقتی که دیافراگم و عضلات رباط فلج می شوند، تسکین پیدا می کنند و تنفس غیرممکن می شود
14. We may succumb to flattery because it makes us feel good.
[ترجمه ترگمان]ما ممکن است تسلیم تملق شویم چون باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم
[ترجمه گوگل]ما ممکن است به لبخند بزنیم زیرا باعث می شود ما احساس خوبی داشته باشیم
15. We can not, we will not succumb to the dark impulses that lurk in the far regions of the soul everywhere.
[ترجمه ترگمان]ما نمی توانیم، تسلیم انگیزه های تاریکی که در مناطق دوردست روح در همه جا پنهان هستند، تسلیم نمی شویم
[ترجمه گوگل]ما نمی توانیم، ما به تسلیحات تاریک که در مناطق دور از روح در همه جا سرگردانیم، تسلیم نخواهیم شد