کلمه جو
صفحه اصلی

stumbling block


معنی : مانع، سنگ لغزش، موجب لغزش، سبب سقوط
معانی دیگر : پاگیر، رادع، مشکل سرراه

انگلیسی به فارسی

سنگ لغزش، مانع، موجب لغزش، سبب سقوط


بلوک مانده، سنگ لغزش، مانع، موجب لغزش، سبب سقوط


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: an obstacle, hindrance, or difficulty in the way of obtaining progress, belief, or understanding.
مشابه: barrier, hindrance

• obstacle, barrier, snag
a stumbling block is a problem which stops you from achieving something.

مترادف و متضاد

مانع (اسم)
stay, bar, hitch, let, shackle, fetter, dyke, dike, balk, hindrance, obstacle, barrier, impediment, hurdle, embargo, barricade, bamboo curtain, hedge, handicap, curtain, blockage, setback, drawback, snag, massif, crimp, lock, encumbrance, hindering, holdback, stumbling block

سنگ لغزش (اسم)
stumbling block

موجب لغزش (اسم)
stumbling block

سبب سقوط (اسم)
stumbling block

hindrance


Synonyms: Catch-22, barricade, barrier, blockage, catch, catch, clog, complication, delay, deterrent, difficulty, discouragement, drag, drawback, fly in the ointment, handicap, hindrance, hitch, holdup, hurdle, impediment, limitation, obstacle, obstruction, restraint, road block, road block, setback, snag, stone in one's path, stumbling stone


جملات نمونه

1. Perhaps the major stumbling block to reunification is the military presence in South Korea.
[ترجمه ترگمان]شاید بزرگ ترین مانع برای اتحاد مجدد حضور نظامی در کره جنوبی باشد
[ترجمه گوگل]شاید بزرگترین مانع متضاد، حضور نظامی در کره جنوبی باشد

2. The main stumbling block to starting new research is that we lack qualified people.
[ترجمه ترگمان]مشکل اصلی شروع تحقیقات جدید این است که ما افراد واجد شرایط را کم داریم
[ترجمه گوگل]اصلی ترین مانع از شروع تحقیقات جدید این است که ما افراد واضحی نداریم

3. The question of disarmament proved a major stumbling block to agreement.
[ترجمه ترگمان]مساله خلع سلاح یک مانع بزرگ برای رسیدن به توافق شد
[ترجمه گوگل]سؤال خلع سلاح یک بلوک بزرگ برای توافق بود

4. One stumbling block can be the kind of computer you own.
[ترجمه ترگمان]فقط یه بلوک تلوتلو میخوره میتونه یه نوع کامپیوتر باشه که تو داری
[ترجمه گوگل]یک بلوک سوءاستفاده می تواند نوعی رایانه ای باشد که شما دارید

5. It is still foolishness and a stumbling block.
[ترجمه Shirinbahari] هنوز هم مسئله ای احمقانه و مشکلی است که مانع می شود.
[ترجمه ترگمان]هنوز احمقانه است و یک مانع سکندری خوران
[ترجمه گوگل]هنوز هم احمقانه و بلوک مانعی است

6. Defence cuts could also be a stumbling block.
[ترجمه ترگمان]بریدگی ها همچنین می توانند یک بلوک لغزش باشند
[ترجمه گوگل]کاهش ضایعات نیز می تواند مانع از آن شود

7. This is the major stumbling block to experimental realisation of the Lorenz system in lasers.
[ترجمه ترگمان]این یک مانع بزرگ برای تحقق آزمایش سیستم لورنز در لیزر است
[ترجمه گوگل]این بلوک اصلی مانع تجربیات تجربی سیستم لورنز در لیزر است

8. The stumbling block is a case challenging the constitutionality of the new law.
[ترجمه ترگمان]بلوک لغزان یک مساله است که مشروطیت قانون جدید را به چالش می کشد
[ترجمه گوگل]بلوک سوءظن یک پرونده است که قانون اساسی قانون جدید را به چالش کشیده است

9. To do so would constitute a stumbling block to the reconversion of Protestants who favored the new astronomy.
[ترجمه ترگمان]انجام این کار مانعی بر سر راه the پروتستان بود که به ستاره شناسی جدید علاقه داشتند
[ترجمه گوگل]برای انجام این کار، بلوک مانعی برای تبدیل پروتستان ها به ستاره شناسی جدید خواهد بود

10. Combining motherhood and her career proved no stumbling block for the indomitable Marian.
[ترجمه ترگمان]او با ترکیب کردن مادر بودن و شغلش مانعی بر سر راه رفتن به سوی ماریان بود
[ترجمه گوگل]ترکیب مادران و حرفه او ثابت نمی کند مانع از ماریان غیر قابل انکار باشد

11. We appreciate what a stumbling block this can be and will lend you 100% as a first time buyer.
[ترجمه ترگمان]ما از این که یک بلوک لغزان چگونه می تواند باشد قدردانی می کنیم و به شما ۱۰۰ % به عنوان اولین خریدار زمان وام می دهد
[ترجمه گوگل]ما قدردانی می کنیم که این بلوک مانندی می تواند باشد و 100٪ به عنوان اولین خریدار شما را قرض خواهد داد

12. The desire to be right is a stumbling block in a way.
[ترجمه ترگمان]میل به راست بودن یک مانع لغزش در یک راه است
[ترجمه گوگل]تمایل به درست بودن این است که مانع از آن می شود

13. A potential stumbling block is the 27-year-old's whopping weekly wage of over ?200, 000, meaning a dream return to Argentina is highly unlikely.
[ترجمه ترگمان]یک مانع بالقوه بالقوه، دست مزد هفتگی ۲۷ ساله بیش از ۲۷ سال است؟ به این معنا که بازگشت رویایی به آرژانتین بسیار بعید است
[ترجمه گوگل]بلوک احتمالی احتمالی این است که دستمزد هفتگی 27 ساله بیش از 200، 000، یعنی بازگشت رویا به آرژانتین بسیار بعید است

14. Access to credit is also a stumbling block for many poor citizens.
[ترجمه ترگمان]دسترسی به اعتبار نیز یک مانع برای بسیاری از شهروندان فقیر است
[ترجمه گوگل]دسترسی به اعتبار همچنین مانع از بسیاری از شهروندان فقیر است

15. A: Jack is a stumbling block to our plan.
[ترجمه ترگمان] جک \"یه بلوک لنگان میره سراغ نقشه ما\"
[ترجمه گوگل]جک یک بلوک مانعی برای برنامه ما است

پیشنهاد کاربران

شرایطی که منجر به مشکل یا تردید می شود
the country's water shortage was a stumbling block to investors

سد راه

مانع


کلمات دیگر: