کلمه جو
صفحه اصلی

starting

انگلیسی به فارسی

راه افتادن


انگلیسی به انگلیسی

• protruding; of or pertaining to the beginning of an event
beginning; establishing

دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] راه اندازی
[ریاضیات] آغازین، اولیه، آغازی، آغاز

جملات نمونه

1. eyes starting in fear
چشمانی که از ترس ورقلیده می شد

2. the runners toed the starting line
دوندگان نوک انگشتان پا را کنار خط آغاز مسابقه قرار دادند.

3. i rested the horse before starting to climb the hill
قبل از شروع به بالا رفتن از تپه به اسب استراحت دادم.

4. he tried to shift the onus for starting the war on to the other country
او کوشش می کرد که تقصیر شروع جنگ را به گردن آن کشور دیگر بیاندازد.

5. Her body was already starting to decay.
[ترجمه ترگمان]بدنش در حال متلاشی شدن بود
[ترجمه گوگل]بدن او در حال حاضر شروع به فرو ریختن است

6. He's starting to wonder whether he did the right thing in accepting this job.
[ترجمه ترگمان]داره از خودش می پرسید که آیا کار درستی انجام داده که این شغل رو قبول کرده یا نه
[ترجمه گوگل]او شروع به تعجب می کند که آیا او در پذیرش این کار درست عمل کرده است

7. I got home just in time - it's starting to rain.
[ترجمه ترگمان]درست به موقع رسیدم خونه - داره بارون میاد
[ترجمه گوگل]من فقط در زمان به خانه رسیدم - شروع به باران می شود

8. Her visits were starting to get a bit tedious.
[ترجمه ترگمان]دیدارهای او کم کم داشت خسته کننده می شد
[ترجمه گوگل]بازدیدکنندگان او شروع به کمی خسته کننده کردند

9. The traffic is starting to back up on the M2
[ترجمه ترگمان]رفت و آمد در ایالت شروع می شود
[ترجمه گوگل]ترافیک شروع به پشت کردن در M2 می کند

10. I think they're starting to get suspicious.
[ترجمه ترگمان]فکر کنم دارن مشکوک میشن
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم آنها شروع به مشکوک شدن می کنند

11. The excitement of starting a new job is always mingled with a certain apprehension.
[ترجمه ترگمان]هیجان شروع یک کار جدید همیشه با نگرانی خاصی مخلوط می شود
[ترجمه گوگل]هیجان شروع یک کار جدید همواره با یک نگرانی خاص همراه است

12. You're starting to get on my nerves.
[ترجمه ترگمان]کم کم داری اعصابم را به هم می زنی
[ترجمه گوگل]شما شروع به اعصاب میکنید

13. The baby's head was starting to emerge from the womb.
[ترجمه ترگمان]سر کودک از رحم امده بود
[ترجمه گوگل]سر نوزاد شروع به رهایی از رحم کرد

14. I began to muse about/on the possibility of starting my own business.
[ترجمه ترگمان]شروع به تفکر درباره احتمال شروع کسب وکار خودم کردم
[ترجمه گوگل]من شروع کردم به فکر کردن درباره امکان شروع کسب و کار خودم

پیشنهاد کاربران

آغازین، اولیه

سردمداری، بیرق داری، طلایه داری

برپایی، شروع، آغاز

گمان کنم اولین جمله نمونه غلط تایپی دارد و صحیحش این است: Eyes startling in fear.

نشئت میگیرد


کلمات دیگر: