کلمه جو
صفحه اصلی

stereotyped


معنی : تقلید شده، فاقد نبوغ وابتکار، دارای رفتار قالبی
معانی دیگر : قالبی، متحجر، یکجور دیس، پر مانند، فاقد نبوه وابتکار

انگلیسی به فارسی

(مجازا) تقلید شده، فاقد نبوغ وابتکار، دارای رفتارقالبی


کلیشه ای، تقلید شده، فاقد نبوغ وابتکار، دارای رفتار قالبی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: preconceived in a simple and often misleading way.
متضاد: original

- Many of us have stereotyped ideas about creative artists.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از ما ایده های مشابهی در مورد هنرمندان خلاق داریم
[ترجمه گوگل] بسیاری از ما ایده هایی را در مورد هنرمندان خلاق ایجاد کرده ایم

مترادف و متضاد

تقلید شده (صفت)
stereotyped

فاقد نبوغ و ابتکار (صفت)
stereotyped

دارای رفتار قالبی (صفت)
stereotyped

standard, conventional


Synonyms: banal, clichéd, cliché-ridden, commonplace, corny, dull, hackneyed, mass-produced, ordinary, overused, platitudinous, played out, stale, standardized, stock, threadbare, tired, trite, unoriginal, well-worn, worn-out, worn thin


Antonyms: different, dissimilar, unconventional, unlike


جملات نمونه

1. stereotyped pictures of teachers
تصویرهای کلیشه ای معلم ها

2. She encapsulates the stereotyped image that the British have of Americans.
[ترجمه ترگمان]او یک تصویر کلیشه ای را در خود جای می دهد که انگلیسی ها از آمریکایی ها استفاده می کنند
[ترجمه گوگل]او تصویر کلیشه ای را که بریتانیایی ها از آمریکایی ها دارند محصور می کند

3. We tried not to give the children sexually stereotyped toys.
[ترجمه ترگمان]ما سعی کردیم به کودکان اسباب بازی های کلیشه ای داده نشویم
[ترجمه گوگل]ما سعی نکردیم اسباب بازی های جنسی را به بچه ها بسپاریم

4. He was stereotyped by some as a rebel.
[ترجمه ترگمان]مثل یه شورشی تقلید شده بود
[ترجمه گوگل]او بعضی ها را به عنوان یک شورشی تعقیب می کرد

5. Men and women are becoming less constrained by stereotyped roles.
[ترجمه ترگمان]مردان و زنان با نقش های کلیشه ای احساس محدودیت کمتری می کنند
[ترجمه گوگل]مردان و زنان به سبب نقش کلیشه ای محدود می شوند

6. Why are professors stereotyped as absent-minded?
[ترجمه ترگمان]چرا استادان مثل آدم های حواس پرت می خندند؟
[ترجمه گوگل]چرا استادان به عنوان غافلگیرانه فکر میکنند؟

7. Children from certain backgrounds tend to be stereotyped by their teachers.
[ترجمه ترگمان]کودکانی که سابقه خاصی دارند، تمایل دارند که به وسیله استادان خود کلیشه ای باشند
[ترجمه گوگل]بچه ها از پیشینه های خاص تمایل دارند که معلمان خود را به کلی تعطیل کنند

8. It is the stereotyped image of the helpless female which arouses modern indignation.
[ترجمه ترگمان]این تصویر ثابتی از آن زن درمانده و بی پناه است که نفرت جدید را بیدار می کند
[ترجمه گوگل]این تصویر کلیشه ای از زن بی رحم است که موجب خشم مدرن می شود

9. Mistakenly, I had expected a stereotyped vulgarity.
[ترجمه ترگمان]من انتظار داشتم که یک تجاوز معمولی و یکنواخت داشته باشم
[ترجمه گوگل]اشتباه می کردم، یک ارعاب کلیشه ای را انتظار داشتم

10. Stereotyped deviant behaviour is inevitably a social phenomenon, and concerns us almost as much as it does social psychologists or psychiatrists.
[ترجمه ترگمان]منحرف کردن رفتار انحرافی به طور اجتناب ناپذیری یک پدیده اجتماعی است و تقریبا به همان اندازه که روانشناسان اجتماعی یا روان پزشکان عمل می کنند، ما را نگران می کند
[ترجمه گوگل]رفتار انحرافی Stereotyped به ناچار پدیده اجتماعی است و تقریبا به همان اندازه که روانشناسان و روانپزشکان اجتماعی آن را مورد توجه قرار می دهند

11. He was stereotyped a villain.
[ترجمه ترگمان] اون فقط یه آدم تبهکار بود
[ترجمه گوگل]او عصبانی بود

12. He had followed his script, fulfilled his stereotyped purpose, but never really acted of his own accord.
[ترجمه ترگمان]او وصیت نامه خود را دنبال کرده بود و به پیروی از هدفش انجام داده بود، اما هرگز به میل خودش عمل نکرده بود
[ترجمه گوگل]او اسکریپت خود را دنبال کرده بود، اهداف کلیشه ای او را برآورده، اما هرگز به هیچ وجه موافق خود نبود

13. It would make a poem too stereotyped if this did in fact happen and so the metrical pattern will be varied.
[ترجمه ترگمان]اگر این اتفاق بیافتد یک شعر بسیار کلیشه ای خواهد بود و الگوی metrical متفاوت خواهد بود
[ترجمه گوگل]اگر شعاع در حقیقت اتفاق بیافتد، یک شعر بیش از حد کلیشه ای ایجاد می کند و بنابراین الگوی متریک متنوع خواهد بود

14. Celie strived not to conform to a stereotyped henpecked housebound wife.
[ترجمه ترگمان]Celie strived که با یک زن housebound stereotyped مطابقت نداشته باشد
[ترجمه گوگل]سلی تلاش کرد که با یک زن متاهل متولد شده در خانه کار نکند

stereotyped pictures of teachers

تصویرهای کلیشه‌ای معلم‌ها


پیشنهاد کاربران

کلیشه ای

Stereotyped ideas: ایده های کلیشه ای


کلمات دیگر: