کلمه جو
صفحه اصلی

stammer


معنی : لکنت، لکنت پیدا کردن، گیر کردن، بالکنت گفتن
معانی دیگر : (زبان) لکنت، گیر، تته پته، لکنت داشتن، (زبان) گیر کردن، تته پته کردن، گیر کردن زبان، من من کردن

انگلیسی به فارسی

لکنت پیدا کردن، گیر کردن (زبان)، لکنت، من من کردن


گیر دادن، لکنت، لکنت پیدا کردن، بالکنت گفتن، گیر کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stammers, stammering, stammered
• : تعریف: to speak haltingly and with unintended repetitions of sounds.
مترادف: stutter
مشابه: falter, halt, hesitate, splutter, sputter, stumble
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to utter haltingly and with unintended repetition of sounds (often fol. by out).
مترادف: stutter
مشابه: splutter, sputter
اسم ( noun )
مشتقات: stammeringly (adv.), stammerer (n.)
(1) تعریف: a stammering manner of speech, or an instance of speaking thus.
مترادف: stutter

(2) تعریف: that which is stammered.
مترادف: stutter

• stutter, tendency to falter or pause frequently while speaking
stutter, falter or pause frequently while speaking
if you stammer, you speak with difficulty, hesitating and repeating words or sounds.
someone who has a stammer tends to stammer when they speak.
if you stammer something out, you say it with difficulty, hesitating and repeating words, because you are nervous or afraid.

مترادف و متضاد

لکنت (اسم)
stammer, stutter

لکنت پیدا کردن (فعل)
stammer

گیر کردن (فعل)
foul, stick, falter, stammer, stymie

با لکنت گفتن (فعل)
hesitate, falter, stammer, hotter

stutter in speech


Synonyms: falter, halt, hammer, hem and haw, hesitate, jabber, lurch, pause, repeat, splutter, sputter, stop, stumble, wobble


Antonyms: enunciate, pronounce


جملات نمونه

1. Most children who stammer grow out of it.
[ترجمه ترگمان]بیشتر کودکانی که زبانشان می گیرد از آن بیرون می آیند
[ترجمه گوگل]اکثر بچه هایی که از آن دوری می کنند

2. Five per cent of children stammer at some point.
[ترجمه ترگمان]پنج درصد از کودکان در برخی موارد لکنت دارند
[ترجمه گوگل]پنج درصد از کودکان در برخی موارد دچار مشکلی هستند

3. She was barely able to stammer out a description of her attacker.
[ترجمه ترگمان]او به سختی می توانست توصیفی از مهاجم را بیان کند
[ترجمه گوگل]او به سختی قادر به توضیح مهاجم خود نبود

4. Many children stammer but grow out of it.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کودکان مبتلا به لکنت می شوند، اما از آن رشد می کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از کودکان دچار کم خونی می شوند اما از آن رشد می کنند

5. Whenever he was angry he would begin to stammer slightly.
[ترجمه ترگمان]هر بار که خشمگین می شد اندکی لکنت پیدا می کرد
[ترجمه گوگل]هر زمان که او عصبانی شد، شروع به کمی مزه می کند

6. He closed the door before she could stammer out her explanation.
[ترجمه ترگمان]پیش از آنکه توضیحی بدهد در را بست
[ترجمه گوگل]او قبل از اینکه توضیحش را بشکند، درب را بست

7. He's always had a slight stammer.
[ترجمه ترگمان]همیشه زبانش لکنت پیدا می کند
[ترجمه گوگل]او همیشه یک لحظه کمی داشت

8. She is always ragging Tom about his stammer.
[ترجمه ترگمان]او همیشه درباره لکنت زبان تام حرف می زند
[ترجمه گوگل]او همیشه تام را در مورد خفاشش تکان می دهد

9. It's cruel to make fun of people who stammer.
[ترجمه ترگمان]این ظالمانه است که آدمی را که به لکنت می افتد مسخره کند
[ترجمه گوگل]این بی رحمانه است که از افرادی که مزه می کنند، سرگرم بشوند

10. Jeff spoke with a slight stammer.
[ترجمه ترگمان]جف با لکنت زبان گفت:
[ترجمه گوگل]جف گفت: با یک خفگی کوچک

11. Robert has a bit of a stammer.
[ترجمه ترگمان]رابرت کمی لکنت دارد
[ترجمه گوگل]رابرت کمی عصبانی است

12. A speech therapist helped him overcome his stammer.
[ترجمه ترگمان]یک متخصص گفتار به او کمک کرد تا بر لکنت خود غلبه کند
[ترجمه گوگل]یک سخنرانی به او کمک کرد تا او را از بین ببرد

13. He had even developed the beginnings of a stammer.
[ترجمه ترگمان]او حتی شروع یک لکنت زبان را هم آغاز کرده بود
[ترجمه گوگل]او حتی آغاز یک مهاجم را توسعه داده بود

14. The stammer fitted Marlowe's embarrassment and Bernard got a very good press.
[ترجمه ترگمان]لکنت زبان مار لو و برنارد نار نیز یک مطبوعات بسیار خوب داشت
[ترجمه گوگل]ماندگار مایه شرمساری مارلو بود و برنارد مطبوعات بسیار خوبی داشت

Hassan said with a stammer, "g-give me s-some m-money"

حسن با لکنت زبان گفت "ق - قدری پ-پول ب-بده"


He was so frightened that he started stammering.

آن‌قدر ترسید که به تته‌پته افتاد.


پیشنهاد کاربران

با لکنت حرف زدن to stutter
speak with sudden involuntary pauses and a tendency to repeat the initial letters of words.

به لکنت زبون افتادن
گیر کردن زبون


کلمات دیگر: