کلمه جو
صفحه اصلی

spurt


معنی : جهش، جنبش تند و ناگهانی، کوشش ناگهانی و کوتاه، خروج ناگهانی، جهش کردن، پاشیدن
معانی دیگر : (فواره وار) بیرون دادن، فوران کردن، (مانند آب دزدک) پاشیدن، اشپوختن، پراندن، (مثلا در اواخر مسابقه ی دویدن) زور آخر را زدن، بر کوشش خود افزودن، رمق تازه از خود نشان دادن، ریزش، زورآخر، تلاش زودگذر، کوشش ناگهانی، نوتوانی، رونق ناگهانی یا زودگذر، جوانه زدن

انگلیسی به فارسی

کوشش ناگهانی وکوتاه، جنبش تند وناگهانی، خروج ناگهانی، فوران، جهش، جوانه زدن، فوران کردن، جهش کردن


اسپرد، جهش، جنبش تند و ناگهانی، کوشش ناگهانی و کوتاه، خروج ناگهانی، جهش کردن، پاشیدن


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: spurts, spurting, spurted
(1) تعریف: to rush or squirt out suddenly and forcefully, as liquid, steam, or the like; spout.
مشابه: erupt, gush, jet, spout, vent

(2) تعریف: to increase suddenly and briefly in degree, speed, amount, or intensity.
مشابه: belch

- Our sales spurted last month.
[ترجمه Aj] فروش مان در ماه گذشته فوران کرد
[ترجمه ترگمان] فروش ما از ماه پیش شکست خورد
[ترجمه گوگل] فروش ما در ماه گذشته رخ داد
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to expel forcefully in a stream or squirt.
مشابه: erupt, gush, jet, spout, vent

- The severed artery spurted blood.
[ترجمه ترگمان] رگ های جدا شده خون فواره زد
[ترجمه گوگل] شریان جدا شده از خون رها شده است
اسم ( noun )
(1) تعریف: a rush or squirt of liquid, steam, or the like; spout; jet.
مشابه: gush, jet, spout

(2) تعریف: a sudden, brief increase of activity, speed, energy, or the like.

- a spurt in a child's growth rate
[ترجمه ترگمان] رشد ناگهانی نرخ رشد کودک
[ترجمه گوگل] یک رشد در نرخ رشد کودک

• forcible gush; sudden outburst; stream, jet, squirt; marked increase of effort for a short time
gush out suddenly and forcibly, spout, squirt, jet, burst, surge; make an increased effort for a short period of time
when a liquid or flame spurts or is spurted out of something, it comes out quickly in a thin, powerful stream. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a small, clear spurt of flame.
a spurt of activity or emotion is a sudden, brief period of it.
if you spurt somewhere, you suddenly increase your speed for a short while. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i put on a spurt and caught them up.

مترادف و متضاد

جهش (اسم)
mutation, startle, vault, caper, jump, lunge, spurt, pounce

جنبش تند و ناگهانی (اسم)
spurt

کوشش ناگهانی و کوتاه (اسم)
spurt

خروج ناگهانی (اسم)
spurt

جهش کردن (فعل)
spout, rebound, spring, lunge, spurt

پاشیدن (فعل)
infuse, pour, spatter, besprinkle, spray, sprinkle, sparge, bestrew, strew, spurt, dust, inseminate, perfuse

burst of activity


Synonyms: access, commotion, discharge, eruption, explosion, fit, jet, outburst, rush, spate, spritz, squirt, stream, surge


Antonyms: continuity


erupt


Synonyms: burst, emerge, flow, flow out, gush, issue, jet, ooze, pour out, shoot, spew, spout, spritz, squirt, stream, surge, well


جملات نمونه

1. growth spurt
رشد ناگهانی و شدید

2. a sales spurt
زیاد شدن ناگهانی فروش

3. A great spurt of blood came out of the wound.
[ترجمه ترگمان]خون زیادی از زخم بیرون آمد
[ترجمه گوگل]یک ضربه بزرگ از خون از زخم خارج شد

4. I saw flames spurt from the roof.
[ترجمه ترگمان]شعله های آتش از پشت بوم فوران کرد
[ترجمه گوگل]من شاهد شعله های آتش زدگی از پشت بام بودم

5. The water came out with a spurt.
[ترجمه ترگمان]آب با جهش ناگهانی از آب درآمد
[ترجمه گوگل]آب با یک اسپورت بیرون آمد

6. A spurt of diesel came from one valve and none from the other.
[ترجمه ترگمان]یک جهش ژنتیکی از یک دریچه می امد و هیچ یک از آن دیگر
[ترجمه گوگل]یک اسپری دیزل از یک دریچه و از سوی دیگر هیچ یک از آن ها نداشت

7. He felt a spurt of resentment against his brother.
[ترجمه ترگمان]احساس خشم شدیدی نسبت به برادرش داشت
[ترجمه گوگل]او احساس ناآرامی در برابر برادرش را احساس کرد

8. She put on a spurt to get to the station in time.
[ترجمه ترگمان]به موقع به ایستگاه رسید
[ترجمه گوگل]او به سرعت به ایستگاه برمیخورد

9. There was a sudden spurt of activity in the housing market.
[ترجمه ترگمان]جهش ناگهانی در بازار مسکن وجود داشت
[ترجمه گوگل]یک ضربه ناگهانی از فعالیت در بازار مسکن وجود داشت

10. At adolescence, muscles go through a growth spurt.
[ترجمه ترگمان]در دوره بلوغ، ماهیچه ها از رشد ناگهانی رشد می کنند
[ترجمه گوگل]در نوجوانی، عضلات از طریق یک رشد رشد می کنند

11. In a sudden spurt of anger, Ellen slammed the door shut.
[ترجمه ترگمان]الن با خشم ناگهانی در را محکم بست
[ترجمه گوگل]الن در ناگهانی خشم خفه شد

12. With one final spurt, he reached the top of the hill.
[ترجمه ترگمان]با یک جهش نهایی به بالای تپه رسید
[ترجمه گوگل]با یک ضربه نهایی، او به بالای تپه رسید

13. Spurt on for success could be seen.
[ترجمه ترگمان]موفقیت در موفقیت را می توان دید
[ترجمه گوگل]برای موفقیت به نظر می رسد

14. You'd better put on a spurt if you want to finish that work today.
[ترجمه ترگمان]بهتر است امروز این کار را تمام کنی
[ترجمه گوگل]اگر میخواهید این کار را امروز انجام دهید، بهتر است یک ضربه بزنید

15. He wanted blood to spurt, bones to break and the sound of screaming.
[ترجمه ترگمان]او می خواست خون جاری شود و استخوان ها به هم بخورد و صدای جیغ زدن به گوش برسد
[ترجمه گوگل]او می خواست خون به جرقه زدن، استخوان شکستن و صدای فریاد

The boys spurted water from their mouths.

پسرها از دهانشان آب می‌پراندند.


Blood was spurting from his head wound.

از زخم سر او خون فواره می‌زد.


In the last round the Egyptian runner spurted ahead of every one else.

در دور آخر دونده‌ی مصری از همه جلو زد.


wild spurts of rain

ریزش‌های شدید باران


a sales spurt

زیاد شدن ناگهانی فروش


growth spurt

رشد ناگهانی و شدید


پیشنهاد کاربران

بازه زمانی - دوره - مقطع ( Spurts = مقاطع )

جهش ناگهانی

به بیرون پاشیدن، پرتاب شدن
to gush rapidly and suddenly
ناگهانی سرعت گرفتن
To move or act with a sudden increase in speed
The coffee spurted out of her nose when she started to laugh
A spurt of life
Huge spurts in the global oil price
The piglets grew by spurts


کلمات دیگر: