کلمه جو
صفحه اصلی

fronting

انگلیسی به فارسی

جلو، رو کردن به، مواجه شده با، روبروی هم قرار دادن، در صف جلو قرار گرفتن


پیشنهاد کاربران

خالی بندی کردن
چاخان گفتن
مثال:
I bought a BMW. Really? No, i'm just fronting

تظاهر کردن، ادعا ی بی جا، ادعا ی دروغ،


کلمات دیگر: