خفه کننده، خاموش کردن
suffocating
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. a suffocating blanket of despair and sorrow
سرپوش خفقان آوری از نومیدی و غم
2. she is running an instant risk of suffocating
او در خطر فوری خفه شدن است.
3. the room was so crowded and hot that i was suffocating
اتاق آنقدر شلوغ و گرم بود که نمی توانستم نفس بکشم.
پیشنهاد کاربران
خفه کردن
خفقان آور
خفه کننده
کلمات دیگر: