1. a superstitious old woman
یک پیر زن خرافاتی
2. my roommate was a disagreeable, superstitious young man who didn't get along with anyone
هم اتاقی من جوانی بدعنق و خرافاتی بود که با هیچ کس نمی ساخت.
3. It was a deeply superstitious country, where earthquakes were commonly believed to portend the end of dynasties.
[ترجمه ترگمان]این کشور یک کشور بسیار خرافی بود، جایی که معمولا اعتقاد بر آن بود که زمین لرزه ها به معنی پایان سلسله سلطنت است
[ترجمه گوگل]این یک کشور عمیقا روحانی بود، که عموما معتقد بودند که زمین لرزه ها به پایان رسیده اند
4. Jean was extremely superstitious and believed the colour green brought bad luck.
[ترجمه ترگمان]کریستف بی نهایت خرافاتی بود و معتقد بود که رنگ سبز بخت بد می آورد
[ترجمه گوگل]ژان بسیار خرافاتی بود و معتقد بود که رنگ سبز بدی را به ارمغان آورد
5. 'I get very superstitious about things like that,' she said by way of explanation.
[ترجمه ترگمان]روت با لحنی حاکی از توضیح گفت: درباره این جور چیزها خیلی خرافاتی می شوم
[ترجمه گوگل]او می گوید: 'من در مورد چیزهایی بسیار شبیه به خرافات هستم'
6. Some people are superstitious about spilling salt on the table.
[ترجمه ترگمان]بعضی از مردم در مورد ریختن نمک روی میز خرافاتی هستند
[ترجمه گوگل]برخی از مردم در مورد ریختن نمک روی میز مریض هستند
7. You don't believe that superstitious nonsense, do you?
[ترجمه فرشاد] توکه این خرافات مزخرف را باور نداری، نه ؟
[ترجمه ترگمان]تو که این مزخرفات را باور نمی کنی، ها؟
[ترجمه گوگل]شما اعتقاد ندارید که مزخرف خرافاتی، آیا شما؟
8. All these old novels bear the religions and superstitious characters of the feudal society.
[ترجمه ترگمان]همه این رمان های قدیمی دارای مذاهب و شخصیت های خرافاتی جامعه فئودالی هستند
[ترجمه گوگل]همه این رمان های قدیمی ادیان و شخصیت های خرافاتی جامعه فئودالی را خلق می کنند
9. A wave of superstitious fear spread among the townspeople.
[ترجمه ترگمان]موجی از ترس خرافی در میان مردم شهر گسترش یافت
[ترجمه گوگل]موجی از ترس روحانی در میان شهروندان گسترش یافت
10. She is superstitious about spilling salt on the table.
[ترجمه ترگمان]اون در مورد ریختن نمک روی میز هم خرافاتی هست
[ترجمه گوگل]او درباره نوشیدن نمک روی میز خرافاتی است
11. Superstitious attachment good luck symbols and mascots are attempts to keep fear at bay.
[ترجمه ترگمان]وابستگی به نماد شانس خوب و mascots ها تلاش می کنند تا ترس را از خود دور نگه دارند
[ترجمه گوگل]دلبستگی های روحانی نمادها و طلسم های موفق، تلاش برای حفظ ترس در خلیج است
12. Part of this comes from a superstitious but unacknowledged sense that grief is contagious and unlucky.
[ترجمه ترگمان]بخشی از این مساله ناشی از حس خرافاتی اما unacknowledged است که اندوه مسری و بدشانسی است
[ترجمه گوگل]بخشی از این امر به معنای خرافاتی و غیرقابل انکار است که غم و غصه مسری و بی رحم است
13. He had a superstitious premonition that it would be Ivor Newley.
[ترجمه ترگمان]پیش خود پیش بینی کرده بود که Newley خواهد بود
[ترجمه گوگل]او پیشگویی خرافاتی داشت که آن را Ivor Newley می کرد
14. Eventually a superstitious caretaker took fright at this omen and killed the bird.
[ترجمه ترگمان]بالاخره یک سرایدار خرافاتی آن را به فال نیک گرفت و پرنده را کشت
[ترجمه گوگل]در نهایت یک نگهبان خدایی در این عصبانیت وحشت زده و پرنده را کشت