کلمه جو
صفحه اصلی

stepmother


معنی : مادر، نامادری، زن پدر
معانی دیگر : زن بابا، مادر اندر

انگلیسی به فارسی

زن پدر، نامادری، مادر


انگلیسی به انگلیسی

• wife of one's father by a subsequent marriage
your stepmother is the woman who has married your father after the death or divorce of your mother.

اسم ( noun )
• : تعریف: the wife of one's father, who may act as a mother but is not one's mother through a biological process.

مترادف و متضاد

مادر (اسم)
mamma, mum, mother, mama, mater, matriarch, stepmother

نامادری (اسم)
stepmother, mother-in-law

زن پدر (اسم)
stepmother

جملات نمونه

1. my stepmother was very mean to me
نامادری نسبت به من خیلی بدجنسی می کرد.

2. a vicious stepmother
نامادری بدجنس

3. an unkind stepmother
یک زن پدر نامهربان

4. the wicked stepmother
نامادری بدجنس

5. when the stepmother saw him she scowled
زن پدر تا او را دید اخم کرد.

6. the little girl despised her stepmother
دختر کوچک از نامادری خود متنفر بود.

7. the scathing scorn of ahmad's stepmother
تحقیر خرد کننده ی نامادری احمد

8. he was afraid lest his kindness toward his stepmother be construed as disloyalty to his own mother
می ترسید که مبادا مهربانی او به نامادریش نوعی بی وفایی نسبت به مادرش تلقی شود.

9. My stepmother was in her element, organizing everything.
[ترجمه ترگمان]نامادری من در آلمان بود و همه چیز را ترتیب می داد
[ترجمه گوگل]نامادری من در عنصر او بود، همه چیز را سازماندهی کرد

10. They learned to accept their stepmother in time.
[ترجمه ترگمان]آن ها یاد گرفتند که به موقع نامادری خود را بپذیرند
[ترجمه گوگل]آنها آموختند که نامدار خود را در زمان خود بپذیرند

11. One of them, Merovech, attempted to outwit his stepmother by marrying Sigibert's widow, Brunhild.
[ترجمه ترگمان]یکی از آن ها، Merovech، سعی کرد با نامادری خود در ازدواج با زن بیوه Sigibert گول بخورد
[ترجمه گوگل]یکی از آنها، مرووچ، تلاش کرد تا با مادرش ازدواج با بیوه سیجیبرت، برون هیید، ازدواج کند

12. She renounced her stepmother.
[ترجمه ترگمان]او از نامادریش چشم برنمی داشت
[ترجمه گوگل]او از نامادری خود رد شد

13. They had to explain to their stepmother Rose what Monaghan Day was.
[ترجمه ترگمان]آن ها باید در مورد روزی که روز Monaghan بود برای نامادری شان توضیح دهند
[ترجمه گوگل]آنها مجبور بودند برای مارک رز خود چه روز Monaghan را توضیح دهند

14. Nor had she wanted stepmother status any more than any rational person might.
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، او نیز از هر شخص عاقل و منطقی برخوردار نشده بود
[ترجمه گوگل]او همچنین وضعیت مادر شدن را بیش از هر شخصی ممکن دانست

15. On a conscious level, the evilness of stepmother and stepsisters is sufficient explanation for what happens to Cinderella.
[ترجمه ترگمان]در یک سطح آگاه، evilness و stepsisters توضیح کافی برای آنچه که سیندرلا اتفاق می افتد کافی است
[ترجمه گوگل]در سطح آگاهانه، شرارت نامادری و stepisters توضیح کافی برای آنچه که به سیندرلا اتفاق می افتد

16. Stepmother Edna pretended that no problem existed, washing out the blood from my clothes with astounding tolerance.
[ترجمه ترگمان]اما ادنا وانمود می کرد که هیچ مشکلی وجود ندارد و خون را از لباس هایم پاک می کند و با تحمل ناپذیری خون را پاک می کند
[ترجمه گوگل]خانم ادنا تظاهر می کند که هیچ مشکلی وجود ندارد، خون را از لباس های من با تحمل عجیب و غریب پاک می کند

17. In "The Young Slave" the jealous stepmother turns the main character into a slave, hence the story's title.
[ترجمه ترگمان]در \"برده جوان\" نامادری حسود شخصیت اصلی را به یک برده تبدیل می کند، در نتیجه عنوان داستان
[ترجمه گوگل]در 'برده ی جوان'، نامزدی حسود، شخصیت اصلی را به یک برده تبدیل می کند، از این رو عنوان داستان

پیشنهاد کاربران

مادر خوانده


نا مادری

زن بابا
زن پدر
مادر خوانده
مادر ناتنی
البته که همه نامادری ها بد یا بدجنس نیستند، پس به این واژه با دید منفی نگاه نکنید.

مادر جانشین


کلمات دیگر: