کلمه جو
صفحه اصلی

streamlined


(هواپیما واتومبیل و غیره) هوا لغز، هوا لغز شده، (کشتی و غیره) آب لغز، آب لغز شده، بهسامان، ساده و پر بازده، عاری از تزئینات یا جزئیات زیادی، تر و تمیز، موثر و ساده، ساده ودلپسند، ساده ودلپسند a streamlined design طرح ساده و دلپسند

انگلیسی به فارسی

(هواپیما واتومبیل و غیره) هوا لغز، هوا لغز شده


(کشتی و غیره) آب لغز، آب لغز شده


بهسامان، ساده و پر بازده، عاری از تزئینات یا جزئیات زیادی، تر و تمیز، موثر و ساده، ساده ودلپسند


ساده، ساده کردن، سادهو موثر کردن


انگلیسی به انگلیسی

• designed to offer the least possible resistance to a current of air or fluid; made efficient, simplified
something that is streamlined has a shape that allows it to move quickly or efficiently through air or through water.
something that has been streamlined has been altered to make it more effective, useful, or efficient.
see also streamlined.

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of a contour or surface, designed to offer minimum resistance when moving through air or water.
مشابه: rakish

(2) تعریف: efficient, economical, or modern in design.
مشابه: sleek, trim

جملات نمونه

1. a streamlined car
اتومبیل هوا لغز شده.

2. a streamlined design
طرح ساده و دلپسند

3. sharks are marvelously streamlined
کوسه ماهی ها به طور اعجاب انگیزی آب لغز هستند.

4. Contemporary cars are more streamlined than older ones.
[ترجمه ترگمان]خودروهای معاصر ساده تر از ماشین های قدیمی تر هستند
[ترجمه گوگل]اتومبیل های معاصر ساده تر از آنهایی که قدیمی تر هستند

5. The aircraft is streamlined to cut down wind resistance.
[ترجمه ترگمان]هدف این هواپیما کاهش مقاومت باد است
[ترجمه گوگل]این هواپیما برای کاهش مقاومت بادی بسیار ساده است

6. The cars all have a new streamlined design.
[ترجمه ترگمان]همه ماشین ها طرح ساده و ساده ای دارند
[ترجمه گوگل]همه خودروها یک طراحی ساده و جدید دارند

7. Dolphins are perfectly streamlined for movement in the water.
[ترجمه ترگمان]دلفین ها به طور کامل برای حرکت در آب ساده و ساده هستند
[ترجمه گوگل]دلفین ها برای حرکت در آب کاملا ساده هستند

8. The bodies of dolphins are more streamlined than those of porpoises.
[ترجمه ترگمان]بدن دلفین ها بیشتر از گراز ماهی است
[ترجمه گوگل]جسد دلفین ها ساده تر از مارماهی ها هستند

9. We've even streamlined the selection process . . .
[ترجمه ترگمان]ما حتی فرآیند انتخاب را ساده کرده ایم
[ترجمه گوگل]ما حتی روند انتخاب را ساده تر کرده ایم

10. These functions can be much more streamlined as a result, with less human administration.
[ترجمه ترگمان]این عملکردها می تواند بسیار ساده تر از یک نتیجه با مدیریت کم تر انسانی باشد
[ترجمه گوگل]این عملکردها می توانند در نتیجه، با مدیریت انسانی کمتری، بسیار ساده تر شوند

11. Its board has adopted a streamlined procedure for doling out emergency loans.
[ترجمه ترگمان]هیات مدیره آن یک روش ساده برای تقسیم وام های اضطراری اتخاذ کرده است
[ترجمه گوگل]هیئت مدیره آن یک روش ساده برای پرداخت وام های اضطراری را اتخاذ کرده است

12. Recast and streamlined for the current season, it is languishing in a no-win time slot on Thursdays.
[ترجمه ترگمان]در صورتی که در فصل جاری ساده تر و سرراست باشد، در روزه ای پنجشنبه در یک بازه زمانی بدون برد به سر می برد
[ترجمه گوگل]در فصل جاری مجددا تهیه شده و برای فصل جاری به کار گرفته شده است، در پنج شنبه ها در یک اسلات بدون پیروزی خسته شده است

13. The whole development cycle is streamlined when the programmer can visualise and monitor program execution.
[ترجمه ترگمان]کل چرخه توسعه زمانی شکل می گیرد که برنامه نویس قادر به تجسم کردن و نظارت بر اجرای برنامه باشد
[ترجمه گوگل]چرخه توسعه کامل، هنگامی که برنامه نویسی می تواند اجرای و اجرای برنامه را نظارت کند، ساده می شود

14. We also eliminated other steps and streamlined those that remained to cut cycle times radically.
[ترجمه ترگمان]ما همچنین گام های دیگری را حذف کردیم و آن هایی را که مانده بودند به صورت ریشه ای حذف کنیم
[ترجمه گوگل]ما همچنین گام های دیگر را برطرف کردیم و آنانی را که به طور موثر برای کاهش زمان چرخه مواجه بودند، تضمین کردیم

a streamlined car

اتومبیل آیرودینامیک، اتومبیل هواپویش


Sharks are marvelously streamlined.

کوسه‌ماهی‌ها به طور اعجاب‌انگیزی آب‌لغز هستند.


a streamlined design

طرح ساده و دل‌پسند


پیشنهاد کاربران

چابک سازی شده، چابک

( Well organized , Efficient )
Tourism in turn can be streamlined into economic development efforts of nations
trying to be independent from oil export.
صنعت توریسم متعاقبا میتوانددر تلاشها برای توسعه اقتصادی کشورهایی که برای استقلال از صدور نفت میکوشند، مفید و موثر باشد.

یکنواخت

طرح ساده شده

streamlined ( adj ) = آئرودینامیک ( در خصوص بدنه هواپیما و خودرو ) ، بادشکن، آبشکن، دوکی شکل، آب گریز ( در مورد بدن حیوانات آبزی مانند کوسه و دلفین یا خوک دریایی ) /بهبود یافته، بهینه شده، ساده شده، سریع و کارآمد/

Definition = بهبود یافته یا ساده تر شده/به گونه ای طراحی و تنظیم شده است که حرکت در هوا یا آب را تسهیل کند/یک تجارت ساده ، فرآیند ، فعالیت و غیره با کاهش هزینه ها ، تعداد افراد درگیر در آن و غیره ساده تر و موثرتر شده است/

a streamlined system = یک سیستم بهینه شده ( سریع و کارآمد )
a streamlined shape/appearance = شکل / ظاهر آئرودینامیکی ( بهینه شده )
a streamlined structure/system = یک ساختار / سیستم کارآمد
streamlined operations/procedures/processes = عملیات/رویه ها/فرایندها بهینه و کارآمد

examples :
1 - Thanks to new technologies, manufacturing has become more flexible, streamlined, and efficient, and has resulted in a higher quality of product.
به لطف فن آوری های جدید ، تولید انعطاف پذیرتر ، بهینه شده و کارآمدتر شده و کیفیت بالاتری از محصول را در پی داشته است.
2 - Our streamlined approach has kept our costs between 20% and 25% lower than those of our competitors.
رویکرد سریع و کارآمد ما هزینه های ما را بین 20 تا 25 درصد کمتر از رقبا حفظ کرده است.



کلمات دیگر: