از قبل احساس کردن، پیش سهش کردن، پیش سهیدن، ازپیش احساس کردن، قبلا احساس کردن
forefeel
از قبل احساس کردن، پیش سهش کردن، پیش سهیدن، ازپیش احساس کردن، قبلا احساس کردن
انگلیسی به فارسی
ازپیش احساس کردن، قبلا احساس کردن
فورفله، از پیش احساس کردن، قبلا احساس کردن
انگلیسی به انگلیسی
• feel in advance; sense beforehand; have a premonition of
کلمات دیگر: