کلمه جو
صفحه اصلی

strait


معنی : باب، تنگنا، تنگه، تنگ، بغاز، در تنگنا، در مضیقه، باریک، دشوار
معانی دیگر : (معمولا جمع) تنگنا، مخمصه، گرفتاری، هنگامه، گیرو دار، مضیقه، (معمولا جمع) تنگه، (قدیمی) باریک، محدود

انگلیسی به فارسی

تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، درتنگنا، تنگنا


تنگ، تنگه، تنگنا، بغاز، باب، در تنگنا، باریک، دشوار، در مضیقه


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: straitly (adv.), straitness (n.)
(1) تعریف: a narrow channel of water between two larger bodies.
مترادف: narrows
مشابه: narrow

- The Bering Strait separates Alaska from Russia.
[ترجمه ترگمان] تنگه برینگ آلاسکا را از روسیه جدا می کند
[ترجمه گوگل] تنگه برینگ از آلاسکا از روسیه جدا می شود

(2) تعریف: (usu. pl.) a condition or position of need, distress, or constraint.
مترادف: corner, dilemma, pickle, predicament

- She is in difficult straits these days without a job.
[ترجمه ترگمان] او روزها بدون شغل در مضیقه است
[ترجمه گوگل] او این روزها بدون شغل در سختی های دشوار است
- The nation's economy was in dire straits after the war.
[ترجمه ترگمان] اقتصاد کشور پس از جنگ در مضیقه بود
[ترجمه گوگل] پس از جنگ، اقتصاد کشور به شدت تنگدست بود
- He would never have asked for the money if he had not been in desperate straits.
[ترجمه ترگمان] اگر در تنگنا قرار نگرفته بود هرگز تقاضای پول نمی کرد
[ترجمه گوگل] او هرگز از پول خواسته بود اگر او در تنگناهای ناامید نشده بود

• narrow body of water that connects two larger bodies of water; misery, distress, difficult situation
difficult, distressing; narrow (archaic)
you can refer to a narrow strip of sea which joins two large areas of sea as a strait or the straits.
you use straits to say that someone is in a difficult situation.

دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] تنگه

مترادف و متضاد

باب (اسم)
portal, gate, chapter, strait, door

تنگنا (اسم)
fix, bottleneck, pinch, impasse, warpath, strait, jaw, cul-de-sac, hairbreadth

تنگه (اسم)
gut, bottleneck, strait, canyon, neck

تنگ (اسم)
strait, flagon, stoup, decanter

بغاز (اسم)
strait, strainer

در تنگنا (صفت)
strait

در مضیقه (صفت)
restricted, strait, underprivileged

باریک (صفت)
delicate, tender, narrow, thin, capillary, strait, fragile, reedy, slender, tenuous, linear, thready, gracile

دشوار (صفت)
hard, difficult, uphill, knotted, sore, laborious, tough, sticky, formidable, arduous, onerous, strait, intolerable, slippery, slippy, inexplicit, insupportable, inexplicable, nerve-racking, spinose, spiny

crisis, difficulty


Synonyms: bewilderment, bind, bottleneck, choke point, contingency, crossroad, dilemma, distress, embarrassment, emergency, exigency, extremity, hardship, hole, mess, mystification, pass, perplexity, pinch, plight, predicament, rigor, squeeze, turning point, vicissitude, zero hour


Antonyms: advantage, solution, success


water channel


Synonyms: inlet, narrows, sound


جملات نمونه

1. strait is the gate. . . which leadeth unto life
(انجیل) دربی که به زندگانی راه دارد باریک است.

2. The oil terminal is in the narrow strait that separates the island from the mainland.
[ترجمه ترگمان]ترمینال نفت در تنگه باریک قرار دارد که جزیره را از سرزمین اصلی جدا می کند
[ترجمه گوگل]ترمینال نفت در تنگه باریک است که جزیره را از سرزمین اصلی جدا می کند

3. Ferries ply across a narrow strait to the island.
[ترجمه ترگمان]از تنگه باریکی عبور کرد و به سوی جزیره رفت
[ترجمه گوگل]کشتی ها در امتداد تنگه باریک به جزیره زندگی می کنند

4. We will transit the strait at night.
[ترجمه ترگمان]امشب راه تنگه را طی می کنیم
[ترجمه گوگل]ما تنگ را در شب می گذرانیم

5. An estimated 1600 vessels pass through the strait annually.
[ترجمه ترگمان]تخمین زده می شود که هر سال ۱۶۰۰ کشتی از این تنگه عبور می کنند
[ترجمه گوگل]تخمین زده می شود 1600 کشتی سالانه از طریق تنگه عبور می کنند

6. The Bering Strait separates Asia and America.
[ترجمه ترگمان]تنگه برینگ آسیا و آمریکا را از هم جدا می کند
[ترجمه گوگل]تنگه برینگ آسیا و آمریکا را جدا می کند

7. My old aunts are very strait - laced.
[ترجمه ترگمان] خاله قدیمیم بدون بند و گردن تنگ هستن
[ترجمه گوگل]خاله های قدیمی من خیلی تنگ هستند

8. Our ship is cleaving her way through the strait.
[ترجمه ترگمان]کشتی ما از تنگه به طرف او می رود
[ترجمه گوگل]کشتی ما راه خود را از طریق تنگ عبور می کند

9. The nun took strait vows.
[ترجمه ترگمان]راهبه قسم می خورد
[ترجمه گوگل]راهبه به قید وثیقه اعتراض کرد

10. In the Malacca strait two speedboats showing no lights approached a bulk carrier from the stern at night.
[ترجمه ترگمان]در عرض دو ماه، دو قایق بدون هیچ چراغی پیش از آن که چراغی از عقب قایق بیرون بیاید، نزدیک شد
[ترجمه گوگل]در تنگه مالاکا، دو قایق رانی که هیچ چراغی را نشان نمی دادند، شبانه به یک حامل فله از حوضچه نزدیک می شدند

11. I freed myself from the antiquated strait jacket of his verbose speech patterns.
[ترجمه ترگمان]من خود را از ژاکت تنگ و قدیمی سخنرانی طولانی او خلاص کردم
[ترجمه گوگل]من خودم را از چمدان تنگ قدیم از الگوهای سخنرانی عمیق خود آزاد کردم

12. Improvement makes strait roads, but the crooked roads without Improvement(Sentence dictionary), are roads of Genius. William Blake
[ترجمه ترگمان]بهبود جاده های باریک را می سازد، اما جاده های ناهموار بدون بهبود (فرهنگ لغت)، جاده های نبوغ هستند ویلیام بلیک
[ترجمه گوگل]ارتقای جاده های سخت، اما جاده های کشیده بدون بهبود (فرهنگ لغت حکم)، جاده های نابغه است ویلیام بلیک

13. But while Strait and McEntire continue to endure on the charts, Haggard and Jones are most effective selling concert tickets.
[ترجمه ترگمان]اما در حالی که تنگه و McEntire همچنان در چارت خود ادامه می دهند، Haggard و جونز به موثرترین و موثرترین بلیط های کنسرت می پردازند
[ترجمه گوگل]اما در حالی که Strait و McEntire همچنان در نمودارها تحمل می کنند، Haggard و Jones موثرترین بلیط های کنسرت را به فروش می رسانند

14. Malacca Strait: Two discoveries in the Selatan field were brought on stream in the second half of 199
[ترجمه ترگمان]تنگه مالاکا: دو اکتشاف در میدان Selatan در نیمه دوم ۱۹۹ بار انجام شد
[ترجمه گوگل]Strait Malacca دو کشف در میدان Selatan در نیمه دوم سال 199 به وجود آمد

15. Beyond the strait it was expected that we might encounter enemy submarines.
[ترجمه ترگمان]در آن سوی تنگه، انتظار می رفت که با زیردریایی های دشمن روبرو شویم
[ترجمه گوگل]انتظار میرود فراتر از تنگه ما با زیردریایی های دشمن مواجه شویم

financial straits

مضیقه‌ی مالی


the straits of Hormoz

تنگه‌ی هرمز


Strait is the gate...which leadeth unto life.

(انجیل) دربی که به زندگانی راه دارد باریک است.


پیشنهاد کاربران

Jaw

strait ( جغرافیا )
واژه مصوب: تنگه 2
تعریف: آبراهۀ باریکی که دو تودۀ بزرگ آب را به هم متصل می کند


کلمات دیگر: