کلمه جو
صفحه اصلی

cut off


معنی : قطع کردن، جدا کردن، بریدن، زدن، محروم کردن، قطع جریان، راه میان بر، هر نوع وسیله قطع چیزی، منقطع، منفصل، بریده
معانی دیگر : 1- قطع کردن، وابریدن 2- ناگهان باز ایستادن 3- تعطیل کردن، بستن 4- توی حرف دیگران دویدن، حرف دیگری را قطع کردن 5- از ارث محروم کردن 6- پیشدستی کردن، جدا کردن راه میان بر,قطع جریان، حد، محدودیت، میزان، بریدن، قطع، برش، (راه) میان بر، (مسیر جدیدی که در اثر حفاری یا سیل برای رودخانه ایجاد می شود) نوراهاب، نوراهابه، (در سیلندر موتور) قطع جریان، راه بند، شیر، (شلوار جین که با قیچی از بالای زانو بریده اند) جین کوتاه شده

انگلیسی به فارسی

حرف کسی را قطع کردن


محروم کردن


ناگهان تمام شدن


خاموش کردن (دستگاه برقی)


قطع کردن، بریدن، زدن، محروم کردن، جدا کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a prescribed terminal point or limit.

- Tuesday is the cutoff for applying.
[ترجمه ترگمان] سه شنبه، قطع اتصال برای اعمال است
[ترجمه گوگل] روز سه شنبه برای درخواست اعمال می شود

(2) تعریف: termination of a service such as electricity or natural gas.

(3) تعریف: a shorter route; shortcut.

(4) تعریف: a device for stopping a process such as the passage of a fluid.

(5) تعریف: (pl.) pants, esp. denim jeans, that have been made into shorts by cutting off the legs.

• break off, amputate, disconnect; make an incision; behead; disinherit; stop, cease; isolate
incised, amputated, beheaded; broken off, disconnected; stopped, ceased
a cut-off or a cut-off point is the level or limit at which you decide that something should stop happening.
you use cut-off to refer to the action of stopping a supply of money or resources.
act of cutting off; part that branches off from another (as in a road or stream); cutoff switch (electricity); point or time beyond which something is no longer effective or usable

دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] محروم کرن ؛ قطع کردن
[برق و الکترونیک] قطع و مجزا شده
[زمین شناسی] آب بند هر گونه مانعی که در مسیر یک جریان آب کوچک قرار گیرد
[ریاضیات] جداکردن
[آب و خاک] میان بر، کاتاف
[حسابداری] انقطاع( زمان / عملیات)
[عمران و معماری] دیوار آببند - دیوار سپری - میانبر
[برق و الکترونیک] قطع کوچکترین ولتاژ بایاس در آرایش معینی از منابع تغذیه که جریان خروجی ترانزیستور ،لامپ الکترونی، یا سایر وسایل فعال را متوقف می کند.
[زمین شناسی] میانبر (رودخانه ها): الف) کانال جدید و نسبتاً کوتاه که وقتی تشکیل شده است که یک رودخانه از میان یک نوار باریک خشکی عبور می کند و بدین طریق طول کانال آن را کوتاه می نماید نیز ببینید: باریکه میانبر، آبراهه ناودانی. مترادف: میانبر مئآندری کانال قطع شده. ب) کانالی که برای مستقیم کردن رودخانه یا برای کوتاه کردن خمیدگی های ساخته می شود و از طریق آن منطقه ای را که بطور معمول در معرض سیل یا فرسایش کانال می باشد، به حالت تعادل بر می گردانند. نیز ببینید: کانال پیلوت. ج) یک پیکره یا توده هلالی شکل آب که بوسیله قطع شدگی از رودخانه اصلی جدا شده است. د) تشکیل یک قطع شدگی یا میانبر.
[آب و خاک] میانبر، کاتاف، دیوار آبند

مترادف و متضاد

End abruptly


Turn off or switch off (an electrical device)


قطع کردن (فعل)
ablate, cut off, cut, disconnect, interrupt, intercept, out, rupture, burst, cross, operate, flick, excise, cleave, fell, discontinue, traverse, intermit, exsect, excide, exscind, hew, leave off, put by, retrench, skive, stump, snip off

جدا کردن (فعل)
chop, cut off, disconnect, intercept, rupture, analyze, choose, part, divide, dispart, amputate, separate, unzip, detach, segregate, try, calve, select, rive, cleave, unlink, pick out, sequester, insulate, dissociate, disassociate, individuate, disunite, draw off, enisle, excide, exscind, lixiviate, uncouple, prescind, seclude, sequestrate, sever, sunder, untwist

بریدن (فعل)
chop, truncate, dock, cut off, cut, intercept, carve, rift, slice, flick, amputate, sliver, cut back, haggle, knife, shred, gash, engrave, whittle, incise, shear, mangle, raze, hack, exsect, hew, lancinate, resect, scarp, sever, skive, stump, sunder

زدن (فعل)
cut off, cut, attain, get, strike, stroke, hit, play, touch, bop, lop, sound, haze, amputate, beat, slap, put on, tie, fly, clobber, slat, belt, whack, drub, mallet, chap, throb, imprint, knock, pummel, bruise, pulsate, spray, bunt, pop, frap, smite, nail, clout, poke, ding, shoot, pound, inject, lam, thwack, snip

محروم کردن (فعل)
dispossess, cut off, debar, exclude, bereave, deprive, divest, evacuate, geld, foreclose, devest, disappoint

قطع جریان (اسم)
cutoff, cutout

راه میان بر (اسم)
cutoff, short cut

هر نوع وسیله قطع چیزی (اسم)
cutoff

منقطع (صفت)
cutoff, interrupted, terminated, torn up

منفصل (صفت)
separate, detached, cutoff, dismissed, disconnected, discharged

بریده (صفت)
cut, cutoff

prevent; interrupt


Synonyms: block, break in, bring to end, catch, close off, disconnect, discontinue, halt, insulate, intercept, intersect, intervene, intrude, isolate, obstruct, renounce, segregate, separate, sequester, suspend


Antonyms: allow, encourage, permit


disinherit in will


Synonyms: cut out of will, disown, renounce


Antonyms: give


جملات نمونه

1. the cut-off branches lay scattered on the ground
شاخه های بریده شده به طور پراکنده روی زمین افتاده بودند.

2. the cutoff age is forty
محدودیت سن چهل سالگی است (یعنی: اشخاصی که سن آنها از 40 بیشتر است مشمول این قانون یا کار یا استخدام نمی شوند).

3. Disease, enemy, and debt --these three must be cut off as soon as they begin to grow.
[ترجمه hossein] بیماری، دشمن و بدهی . . . این سه بایدبه محض این که شروع به رشد کنند قطع بشوند
[ترجمه ترگمان]بیماری، دشمن، و بدهی - - این سه باید به محض شروع به رشد، قطع شوند
[ترجمه گوگل]بیماری، دشمن و بدهی - این سه باید به زودی شروع به رشد کنند

4. Don't cut off your nose to spite your face.
[ترجمه ترگمان]با لج کردن صورتت، دماغت رو قطع نکن
[ترجمه گوگل]بینی خود را قطع نکنید تا چهره شما را نبیند

5. Mrs Kreutz cut off a generous piece of the meat.
[ترجمه ترگمان]خانم kreutz تکه بزرگ گوشت را برید
[ترجمه گوگل]خانم Kreutz قطعه سخاوتمندانه گوشت را قطع کرد

6. The invaders cut off their prisoners' arms and legs and threw their mutilated bodies into the ditch.
[ترجمه ترگمان]مهاجمان دست ها و پاهای زندانیان خود را بریدند و پیکره ای مثله شده خود را به درون خندق پرتاب کردند
[ترجمه گوگل]مهاجمان اسلحه ها و پاها زندانیان خود را قطع کردند و بدن آنها را منهدم کردند

7. These teachers have been cut off from the mainstream of educational activity.
[ترجمه ترگمان]این آموزگاران از جریان اصلی فعالیت های آموزشی حذف شده اند
[ترجمه گوگل]این معلمان از جریان اصلی فعالیت های آموزشی قطع شده اند

8. The telephone wire is cut off in this house.
[ترجمه ترگمان]سیم تلفن از این خانه کنده می شود
[ترجمه گوگل]سیم تلفن در این خانه قطع شده است

9. He cut off a small piece of bread and gave it to me.
[ترجمه ترگمان]تکه کوچکی از نان را برید و آن را به من داد
[ترجمه گوگل]او یک قطعه کوچک نان را قطع کرد و آن را به من داد

10. She cut off the best meat and threw away the residue.
[ترجمه ترگمان]اون بهترین گوشت رو قطع کرد و باقی مونده رو هم دور انداخت
[ترجمه گوگل]او بهترین گوشت را قطع کرد و بقیه را از بین برد

11. We were cut off by the tide.
[ترجمه ترگمان] با جزر و مد قطع رابطه کردیم
[ترجمه گوگل]ما توسط جزر و مد قطع شد

12. Kehr cut off some flowers from the bush.
[ترجمه ترگمان]Kehr بعضی از گل ها را از بوته جدا کرده
[ترجمه گوگل]بعضی گل ها را از بوش جدا کرد

13. He cut off a length of ribbon.
[ترجمه ترگمان]نوار درازی را از هم جدا کرد
[ترجمه گوگل]او قطع یک روبان را قطع کرد

14. Charles I had his head cut off.
[ترجمه ترگمان]چارلز سرش را قطع کرده بود
[ترجمه گوگل]چارلز سر من را قطع کرد

15. Landslides have cut off many villages in remote areas.
[ترجمه ترگمان]رانش زمین در مناطق دور افتاده بسیاری از روستاها را قطع کرده است
[ترجمه گوگل]زمین لغزش روستاهای بسیاری را در مناطق دورافتاده قطع کرده است

16. Our water supply has been cut off.
[ترجمه ترگمان]تامین آب ما قطع شده است
[ترجمه گوگل]تامین آب ما قطع شده است

17. The US has announced a cutoff of military aid to the country.
[ترجمه ترگمان]ایالات متحده، قطع کمک نظامی به این کشور را اعلام کرده است
[ترجمه گوگل]ایالات متحده اعلام کرده است که کمک های نظامی به کشور قطع شده است

18. March 31 is the cutoff date for applications to be accepted.
[ترجمه ترگمان]۳۱ مارس، تاریخ قطعی برنامه های کاربردی است که باید پذیرفته شوند
[ترجمه گوگل]31 مارس، تاریخ قطع برای درخواست برای پذیرش است

19. With domestic politics figured in, the cutoff seems cynical in the extreme.
[ترجمه ترگمان]با این وجود، با وجود سیاست های داخلی، این قطع در نهایت بدبینانه به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]با در نظر گرفتن سیاست های داخلی، قطع به نظر می رسد در بدترین شرایط است

20. An adjustable cutoff distance value is used to determine where the contig breaks occur.
[ترجمه ترگمان]برای تعیین اینکه شکستگی در کجا رخ می دهد، یک مقدار فاصله قابل تنظیم قابل تنظیم مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]مقدار فاصله فاصله قابل تنظیم برای تعیین جایی که شکست رخ می دهد استفاده می شود

21. The aid cutoff followed a brutal coup that brought to power Gen.
[ترجمه ترگمان]این قطع کمک به دنبال یک کودتای وحشیانه بود که به قدرت تبدیل شد
[ترجمه گوگل]قطع کمک به دنبال یک کودتای وحشیانه بود که ژنرال ارتش را به قدرت رساند

22. Two youths in loose cutoff jeans stood by the bench on the sloping path, evidently completing a drug transaction.
[ترجمه ترگمان]دو نوجوان که شلوار جینش را شل کرده بودند کنار نیمکت در کوره راه شیب دار ایستاده بودند و ظاهرا معامله مواد مخدر را تکمیل می کردند
[ترجمه گوگل]دو جوان در شلوارهای شلوار برافروخته روی نیمکت در مسیر شیب دار ایستاده بودند، ظاهرا تکمیل یک معامله مواد مخدر

23. The welfare cutoff is prompting record numbers of people to apply for citizenship.
[ترجمه ترگمان]قطع رفاه باعث شده است تا تعداد افرادی که درخواست شهروندی دارند را ثبت کند
[ترجمه گوگل]برطرف کردن رفاه موجب می شود شمار افرادی که برای شهروندی درخواست می کنند، ثبت شود

24. The immigrant-aid cutoff was controversial at the time the legislation was enacted.
[ترجمه ترگمان]قطع کمک از مهاجران در زمانی که این قانون تصویب شد، بحث برانگیز بود
[ترجمه گوگل]قطعنامه کمک مهاجران در زمان تصویب این قانون جنجال برانگیز بود

25. The cutoff wavelength of the rectangular coaxial waveguide in the coupling region is calculated by boundary element method.
[ترجمه ترگمان]طول موج قطع قطع موجبر مستطیلی coaxial در ناحیه تزویج از طریق روش اجزای مرزی محاسبه می شود
[ترجمه گوگل]طول موج برش موجبر کواکسی مستطیلی در منطقه کوپلینگ با روش المان مرزی محاسبه می شود

26. The cutoff wavelength of ridge waveguide is very closed to the ridge position. It can be changed by changing the ridge position.
[ترجمه ترگمان]طول موج خاموشی هادی موج بر روی صخره خیلی بسته به نظر می رسد این می تواند با تغییر موضع ridge تغییر کند
[ترجمه گوگل]طول موج برشی موجبر ریج بسیار بسته به موقعیت ریه است این را می توان با تغییر موقعیت گودال تغییر داد

27. There is no absolutely sharp cutoff distinguishing galaxies from globular clusters.
[ترجمه ترگمان]هیچ قطع جدا کننده ای در تشخیص کهکشان ها از خوشه های کروی وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ کهکشان کاملا متمایز از خوشه های کروی وجود ندارد

28. These cutoff values are by no means recommended values.
[ترجمه ترگمان]این مقادیر قطع اتصال به هیچ وجه مقادیر توصیه شده نیستند
[ترجمه گوگل]این مقادیر قطع شده به هیچ وجه ارزش توصیه نمی شود

29. The pile cutoff and tbe shrinking - diameter piles are discovered and numbered in rather large proportion.
[ترجمه ترگمان]این برش و میله های رو به اینچ رو به کاهش یافت می شوند و به نسبت بزرگ شماره گذاری می شوند
[ترجمه گوگل]انهدام انبوه و کاهش انقباض - شمعهای قطر کشف و نسبتا نسبتا تعداد آنهاست

30. B: Yes, but the cutoff date is next Friday.
[ترجمه ترگمان]ب: بله، اما تاریخ قطعی روز جمعه آینده است
[ترجمه گوگل]ب: بله، اما تاریخ برش جمعه آینده است

پیشنهاد کاربران

انقطاع/بریدگی/شکستگی نموداری

قطع کردن

Stop sth esp speech or the supply of gas, electricity, water, etc

If you don't pay your gas bill soon, you may be cut off.

جدا کردن ( دو چیز مرتبط به هم، نه حتما جداکردن فیزیکی، بلکه ممکن است جدایی ارتباطی منظور باشد )
It cuts me off from my family

در متون مهندسی عمران: جداکننده، حایل، آب بند

قطعه

Stop the supply of sth or stop sth work

To interrupt a telephone conversation

کوتاه کردن

سبقت گرفتن

سخن کسی را قطع کردن، محروم کردن

قطع کردن سخنرانی یا منبع اب و برق و گاز

قطع رابطه کردن - بهم زدن - بریدن

Cut off date
تاریخ تعطیلی
تاریخ انقطاع

stop sth esp speech or the supply of gas, electricity, water, etc

while I was writing the email the net suddenly cut off
وقتی داشتم ایمیل می نوشتم ، ناگهان اینترنت قطع شد 🚃

محروم کردن، قطع کردن

To separate from others; isolate

بی فایده

Being cut off= بی فایده و بیهوده بودن

مانع حرکت شدن{در رانندگی}

از جا کندن

ار تباط رو با کسی قطع کردن
I cut you off :
ارتباطم رو با تو قطع کردم
باهات به هم زدم

cut - off rate ، در اقتصاد :
حداقل نرخ بازده ؛ مورد استفاده در ارزیابی پروژه های سرمایه گذاری به منظور تصمیم گیری در مورد اجرای یک پروژه.

برای مو وقتی استفاده میشه که خیلی کوتاه کنی.

حداکثر ظرفیت

از کار افتادن
متوقف کردن

cut something off بریدن با وسیله تیز The doctors cut off his leg because it was severely injured.
cut something off قطع کردن The phone company cut off our phone because we didn't pay the bill.
cut somebody off محروم کردن ( از ارث ) My grandparents cut my father off when he remarried.


قلم شدن/کردن

1 تعیین سقف و یا ضرب العجل، تعیین زمان یا تعیین محدوده مانند cut off age محدوده سن و سال برای اهدای خون 60 سال میباشد. 2 قطع کردن cut off US military aids to pakistan قطع کمک نظامی آمریکا به پاکستان. 3 قطع ارتباط مانند cut off phone call

از دسترس خارج بودن, سخت بودن امکان دسترسی

قطع کردن پول توجیبی

منع کردن
محروم کردن

منقطع، بریده شده

پریدن توی حرف کسی

قطع کردن آب و برق و گاز
مانع حرکت کسی شدن ( در رانندگی )
حرف یا سخنرانی کسی را قطع کردن
فاصله انداختن بین دو چیز یا دو کس

نقطه برش


کلمات دیگر: