کلمه جو
صفحه اصلی

cramped


(به خاطر شلوغی یا انباشتگی) کم جا، تنگ، شلوغ، انباشته، چپانده، به هم چپیده

انگلیسی به فارسی

شلوغ، انباشته، چپانده، به‌هم‌چپیده


(به‌دلیل شلوغی یا انباشتگی) کم‌جا، تنگ


(دست خط و غیره) درهم و برهم


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
• : تعریف: lacking room or space, as for movement or placement.
متضاد: capacious, commodious, roomy, spacious
مشابه: close, narrow

- a cramped closet
[ترجمه کی کی هبدی] یک کمد شلوغ
[ترجمه Om] یک کمد تنگ
[ترجمه ترگمان] یک کمد کوچک
[ترجمه گوگل] یک کمد کمرنگ

• confined or severely limited in space; affected with cramps
a cramped room or building is not big enough for the people or things in it.

مترادف و متضاد

congested, overcrowded


Synonyms: awkward, circumscribed, close, closed in, confined, crabbed, crowded, hemmed in, illegible, incommodious, indecipherable, irregular, jammed in, little, minute, narrow, packed, pent, restricted, small, squeezed, tight, tiny, tucked up, two-by-four, uncomfortable


Antonyms: free, open, uncongested, uncramped, uncrowded, uninhibited, unobstructed


جملات نمونه

1. a cramped room
اتاق تنگ (چون خیلی چیز در آن چپانده شده)

2. prisoners cramped in chains
زندانیانی که در قل و زنجیر گرفتار شده بودند

3. his fingers were cramped for lack of movement
به واسطه ی عدم تحرک انگشتانش سفت و قولنجی شده بود.

4. The kitchen was small and cramped.
[ترجمه ayda] آشپزخانه کوچک و تنگ بود
[ترجمه ترگمان]آشپزخانه کوچک و تنگ بود
[ترجمه گوگل]آشپزخانه کوچک و کمرنگ بود

5. He cooked for himself in the cramped kitchen.
[ترجمه نجاتی] او برای خودش در یک آشپزخانه کوچک و کمجا آشپزی میکرد
[ترجمه ترگمان]در آشپزخانه کوچک آشپزی می کرد
[ترجمه گوگل]او در آشپزخانه کوچک خودش را برای خود شکار کرد

6. She would be able to stretch out her cramped limbs and rest for a few hours.
[ترجمه ترگمان]می توانست چند ساعتی استراحت کند و استراحت کند
[ترجمه گوگل]او قادر خواهد بود که اندامهای کمرنگ خود را بشکند و چند ساعت دیگر بماند

7. There are hundreds of families living in cramped conditions on the floor of the airport lounge.
[ترجمه ترگمان]صدها خانواده در شرایط سخت در کف سالن فرودگاه زندگی می کنند
[ترجمه گوگل]صدها خانواده در شرایط سخت در طبقه ساحلی فرودگاه زندگی می کنند

8. The troops slept in cramped conditions with up to 20 in a single room.
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی در یک اتاق تنها ۲۰ نفر را در یک اتاق جمع کردند
[ترجمه گوگل]سربازان در شرایط سخت با 20 اتاق در اتاق خواب خوابیدند

9. Lack of money cramped our efforts.
[ترجمه ترگمان]فقدان پول تلاش های ما را درهم می شکند
[ترجمه گوگل]فقدان پول، تلاش های ما را سخت کرد

10. He is cooped up in a cramped cell with other inmates.
[ترجمه ترگمان]او در یک سلول تنگ با زندانیان دیگر زندانی است
[ترجمه گوگل]او در یک سلول کوچک با زندانیان دیگر همکاری می کند

11. The cramped living conditions severely restricted the children's freedom to play.
[ترجمه ترگمان]شرایط زندگی تنگ، آزادی کودکان را به شدت محدود کرده است
[ترجمه گوگل]شرایط زندگی ضعیف به شدت آزادی کودکان را محدود می کند

12. The house was terribly small and cramped, but the agent described it as a bijou residence.
[ترجمه ترگمان]خانه به طرز وحشتناکی کوچک و تنگ بود، اما مدیر آن را به عنوان یک محل نگهداری جواهر توصیف کرد
[ترجمه گوگل]خانه بسیار وحشتناک و کوچک بود، اما عامل آن را به عنوان یک محل اقامت باستانی توصیف کرد

13. All these difficulties cramped his progress.
[ترجمه ترگمان]این مشکلات ترقی او را فرا گرفته بود
[ترجمه گوگل]همه این مشکلات پیشرفت او را تضعیف کرده است

14. Sitting still for so long had cramped her muscles.
[ترجمه ترگمان]بی حرکت نشست و عضلاتش منقبض شد
[ترجمه گوگل]هنوز نشسته بود تا مدت ها عضلاتش را تنگ کرده بود

15. The family endured a miserable existence in a cramped and noisy apartment.
[ترجمه ترگمان]خانواده در یک آپارتمان شلوغ و پر سر و صدا زندگی فلاکت بار را تحمل می کردند
[ترجمه گوگل]خانواده در یک آپارتمان کوچک و پر سر و صدا، یک موجود بدبختی را تحمل کرد

a cramped room

اتاق تنگ (چون خیلی چیز در آن چپانده شده)


پیشنهاد کاربران

دنج

شلوغ . دنج . به هم ریخته

کم جا ( خانه ) - تنگ

تنگ و شلوغ

کم جا

ناخوانا

فشرده
درهم فرورفته

نقلی و کوچیک

تنگ و کم جا و بدون جای کافی برای زندگی

#capacious
When a place ir very small and crowded too, so we don't have enough space and it's bothering us , we say here is so cramped: (

زیبا و دنج


کلمات دیگر: