کلمه جو
صفحه اصلی

crumble


معنی : فرو ریختن
معانی دیگر : فرو پاشیدن، تکه تکه شدن، به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن، (انگلیس - خوراک پزی) پای داغ، خرد شدن

انگلیسی به فارسی

فرو ریختن


خرد شدن، فرو ریختن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: crumbles, crumbling, crumbled
• : تعریف: to break or crush into bits or crumbs.
مشابه: crumb

- He crumbled the cracker into his soup.
[ترجمه ترگمان] بیسکوییت را در سوپش فرو ریخت
[ترجمه گوگل] او کراکر را به سوپش فرو ریخت
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to fall into small bits; decay.
مشابه: decay, decompose, disintegrate, molder, rot

- That castle has long since crumbled.
[ترجمه ترگمان] این قلعه مدت ها پیش فرو ریخته
[ترجمه گوگل] این قلعه از زمان فروپاشی بوده است

• fall to pieces, shatter, collapse; break into small crumbs
small crumbs; (british) crisp, flour and butter mixture used as a topping
when something soft, brittle, or old crumbles, it breaks into a lot of little pieces.
when a society, organization, or relationship crumbles, it fails and comes to an end.

دیکشنری تخصصی

[نساجی] خرد کردن

مترادف و متضاد

فرو ریختن (فعل)
founder, cave, disintegrate, crumble, collapse, pour down, fall in, fall to pieces, tumble down

break or fall into pieces


Synonyms: break up, collapse, crumb, crush, decay, decompose, degenerate, deteriorate, disintegrate, dissolve, fragment, go to pieces, granulate, grind, molder, perish, powder, pulverize, putrefy, triturate, tumble


Antonyms: build, put together


جملات نمونه

1. apple crumble
پای سیب (که داغ می خورند)

2. the earthquake caused the wall to crumble
زلزله موجب فرو ریختن دیوار شد.

3. Crumble the cheese over the salad.
[ترجمه امین] پنیر را روی سالاد خرد کنید.
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !!
[ترجمه گوگل]پنیر را بر روی سالاد فرو کنید

4. Rice flour makes the cake less likely to crumble.
[ترجمه ترگمان]آرد برنج به احتمال زیاد در حال خرد شدن است
[ترجمه گوگل]آرد برنج باعث می شود که کیک کمتر فرو ریخته شود

5. Have you ever eaten rhubarb crumble?
[ترجمه ترگمان]تا حالا ریواس خوردی؟
[ترجمه گوگل]آیا تا به حال خوردن روببور فرو ریختی؟

6. Roughly crumble the cheese into a bowl.
[ترجمه ترگمان] اون پنیر رو توی کاسه بریز
[ترجمه گوگل]تقریبا پنیر را به یک کاسه فرو می کنید

7. The Empire began to crumble during the 13th century.
[ترجمه ترگمان]امپراتوری در طول قرن سیزدهم شروع به خرد شدن کرد
[ترجمه گوگل]امپراتوری در قرن 13 شروع به فرو ریختن کرد

8. All his hopes began to crumble away.
[ترجمه ترگمان]همه امیدهایش شروع به خرد شدن کرد
[ترجمه گوگل]تمام امیدهایش شروع به فرو ریختن کرد

9. To make stuffing, crumble chorizo and place in a skillet.
[ترجمه ترگمان]تا در ماهی تابه خرد و خمیر شود و در ماهی تابه جا به جا شود
[ترجمه گوگل]برای تهیه چاشنی، کوریزو را خراب کرده و در یک اسطوجه قرار دهید

10. I thought it would crumble away.
[ترجمه ترگمان] فکر کردم ممکنه نابود بشه
[ترجمه گوگل]من فکر کردم که خراب می شود

11. What would really cause consumer confidence to crumble is big job lay-offs.
[ترجمه ترگمان]آنچه واقعا باعث اعتماد مصرف کننده به خرد شدن می شود شغل بزرگ است
[ترجمه گوگل]آنچه واقعا باعث می شود اعتماد مصرف کننده به فرو ریختن، شغل های بزرگ شغلی است

12. Perhaps it will just crumble to bits.
[ترجمه ترگمان] شاید فقط یکم خرد بشه
[ترجمه گوگل]شاید آن را فقط به بیت ها فرو ریخت

13. Crumble the bacon and set aside.
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !!
[ترجمه گوگل]تقلا کردن بیکن و کنار گذاشتن

14. Crumble the soil to the consistency of breadcrumbs.
[ترجمه ترگمان]خاک را به ثبات of متصل می کند
[ترجمه گوگل]خاک را به قوام پخت و پز خشک کنید

The earthquake caused the wall to crumble.

زلزله موجب فرو ریختن دیوار شد.


the crumbling of the Ottoman Empire

از هم‌پاشی امپراطوری عثمانی


This cake crumbles easily.

این کیک زود خرد می‌شود.


apple crumble

پای سیب (که داغ می‌خورند)


پیشنهاد کاربران

تخریب کردن

That's the way the cookie crumbles
بعضی وقت ها همینه دیگه.

ضعیف شدن، از دست دادن قدرت

چندپاره شدن، تکه تکه شدن، ریزریزشدن، ازهم پاشیدن

ریختن

فرو کردن ، ریختن

to begin to fail or get weaker or to come to an end
ضعیف شدن - از بین رفتن - نابود شدن

( در مورد شخص )
به بد کسی خوردن
ناراحت شدن و . . .


کلمات دیگر: