1. apple crumble
پای سیب (که داغ می خورند)
2. the earthquake caused the wall to crumble
زلزله موجب فرو ریختن دیوار شد.
3. Crumble the cheese over the salad.
[ترجمه امین] پنیر را روی سالاد خرد کنید.
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !!
[ترجمه گوگل]پنیر را بر روی سالاد فرو کنید
4. Rice flour makes the cake less likely to crumble.
[ترجمه ترگمان]آرد برنج به احتمال زیاد در حال خرد شدن است
[ترجمه گوگل]آرد برنج باعث می شود که کیک کمتر فرو ریخته شود
5. Have you ever eaten rhubarb crumble?
[ترجمه ترگمان]تا حالا ریواس خوردی؟
[ترجمه گوگل]آیا تا به حال خوردن روببور فرو ریختی؟
6. Roughly crumble the cheese into a bowl.
[ترجمه ترگمان] اون پنیر رو توی کاسه بریز
[ترجمه گوگل]تقریبا پنیر را به یک کاسه فرو می کنید
7. The Empire began to crumble during the 13th century.
[ترجمه ترگمان]امپراتوری در طول قرن سیزدهم شروع به خرد شدن کرد
[ترجمه گوگل]امپراتوری در قرن 13 شروع به فرو ریختن کرد
8. All his hopes began to crumble away.
[ترجمه ترگمان]همه امیدهایش شروع به خرد شدن کرد
[ترجمه گوگل]تمام امیدهایش شروع به فرو ریختن کرد
9. To make stuffing, crumble chorizo and place in a skillet.
[ترجمه ترگمان]تا در ماهی تابه خرد و خمیر شود و در ماهی تابه جا به جا شود
[ترجمه گوگل]برای تهیه چاشنی، کوریزو را خراب کرده و در یک اسطوجه قرار دهید
10. I thought it would crumble away.
[ترجمه ترگمان] فکر کردم ممکنه نابود بشه
[ترجمه گوگل]من فکر کردم که خراب می شود
11. What would really cause consumer confidence to crumble is big job lay-offs.
[ترجمه ترگمان]آنچه واقعا باعث اعتماد مصرف کننده به خرد شدن می شود شغل بزرگ است
[ترجمه گوگل]آنچه واقعا باعث می شود اعتماد مصرف کننده به فرو ریختن، شغل های بزرگ شغلی است
12. Perhaps it will just crumble to bits.
[ترجمه ترگمان] شاید فقط یکم خرد بشه
[ترجمه گوگل]شاید آن را فقط به بیت ها فرو ریخت
13. Crumble the bacon and set aside.
[ترجمه ترگمان]!! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !! !!
[ترجمه گوگل]تقلا کردن بیکن و کنار گذاشتن
14. Crumble the soil to the consistency of breadcrumbs.
[ترجمه ترگمان]خاک را به ثبات of متصل می کند
[ترجمه گوگل]خاک را به قوام پخت و پز خشک کنید