خیس و دارای بوی عرق، وابسته به یا مانند عرق بدن، عرق آور، معرق، خوی انگیز، ژف انگیز، عرق کرده، پوشیده از عرق، عرق ریز، خویگین، ژفگین، خیس عرق، خوی کرده، عرقی، خوی اور
sweaty
خیس و دارای بوی عرق، وابسته به یا مانند عرق بدن، عرق آور، معرق، خوی انگیز، ژف انگیز، عرق کرده، پوشیده از عرق، عرق ریز، خویگین، ژفگین، خیس عرق، خوی کرده، عرقی، خوی اور
انگلیسی به فارسی
خیس عرق،خوی کرده،عرقی،خوی اور،معرق
عرق کشی
انگلیسی به انگلیسی
صفت ( adjective )
حالات: sweatier, sweatiest
مشتقات: sweatily (adv.), sweatiness (n.)
حالات: sweatier, sweatiest
مشتقات: sweatily (adv.), sweatiness (n.)
• (1) تعریف: moist or covered with sweat.
• (2) تعریف: of or indicating sweat.
- a sweaty smell
[ترجمه ترگمان] بوی عرق کرده،
[ترجمه گوگل] بوی عرق
[ترجمه گوگل] بوی عرق
• (3) تعریف: causing sweat.
- a sweaty job
[ترجمه ترگمان] شغل عرق کرده
[ترجمه گوگل] یک کار عرق
[ترجمه گوگل] یک کار عرق
• covered with perspiration; causing perspiration; laborious, hard, difficult
a sweaty place or activity makes you sweat because it is hot or tiring.
if your clothing or body is sweaty, it is soaked or covered with sweat.
a sweaty place or activity makes you sweat because it is hot or tiring.
if your clothing or body is sweaty, it is soaked or covered with sweat.
مترادف و متضاد
damp with perspiration
Synonyms: bathed, clammy, covered with sweat, drenched, dripping, drippy, glowing, hot, moist, perspiring, perspiry, soaked, sticky, stinky, sweating, wet
Antonyms: dry
جملات نمونه
1. a sweaty odor
بوی عرق مانند
2. hessam's sweaty socks
جوراب های گند عرقی حسام
3. a hot sweaty day
یک روز گرم عرق آور
4. Ugh! You're all sweaty and horrible!
[ترجمه ترگمان]! اه تو خیس عرق هستی و وحشتناک!
[ترجمه گوگل]اوه همه شما عرق وحشتناک هستید!
[ترجمه گوگل]اوه همه شما عرق وحشتناک هستید!
5. Her forehead was sweaty from the pain she was in.
[ترجمه ترگمان]پیشانیش از دردی که به تن کرده بود عرق کرده بود
[ترجمه گوگل]پیشانی او از درد که در آن بود، عرق بود
[ترجمه گوگل]پیشانی او از درد که در آن بود، عرق بود
6. She was hot and sweaty and had a racing heart.
[ترجمه ترگمان]داغ بود و عرق کرده بود و ضربان قلب داشت
[ترجمه گوگل]او گرم و عرق بود و قلب مسابقه ای داشت
[ترجمه گوگل]او گرم و عرق بود و قلب مسابقه ای داشت
7. I tore my sweaty clothes off and jumped into the shower.
[ترجمه ترگمان]لباس هایم را پاره کردم و به زیر دوش پریدم
[ترجمه گوگل]لباس های عرقم را خرد کردم و به دوش پریدم
[ترجمه گوگل]لباس های عرقم را خرد کردم و به دوش پریدم
8. It was sweaty work, under the hot sun.
[ترجمه ترگمان]خیس عرق بود، زیر آفتاب سوزان
[ترجمه گوگل]این کار عرق بود، تحت آفتاب داغ بود
[ترجمه گوگل]این کار عرق بود، تحت آفتاب داغ بود
9. Yeah, my body is sweaty.
[ترجمه ترگمان] آره، بدنم عرق کرده
[ترجمه گوگل]بله، بدن من عرق است
[ترجمه گوگل]بله، بدن من عرق است
10. I was boiling hot and sweaty.
[ترجمه ترگمان]داغ و عرق کرده بودم
[ترجمه گوگل]من گرم و عرق بودم
[ترجمه گوگل]من گرم و عرق بودم
11. The river proves a godsend for the sweaty, sun-dazzled tourist.
[ترجمه ترگمان]این رودخانه از یک گردشگر عرق کرده، آفتاب زده، یک موهبت الهی محسوب می شود
[ترجمه گوگل]این رودخانه برای غواصی خیره کننده، گردشگری خیره کننده خورشید، خدشه دار می شود
[ترجمه گوگل]این رودخانه برای غواصی خیره کننده، گردشگری خیره کننده خورشید، خدشه دار می شود
12. The usherette was untrained in spotting sweaty palms.
[ترجمه ترگمان]The در تشخیص کف دست های عرق کرده آموزش ندیده بود
[ترجمه گوگل]Usherette در رفع پمادهای عرقی آموزش دیده بود
[ترجمه گوگل]Usherette در رفع پمادهای عرقی آموزش دیده بود
13. He wiped his sweaty palm.
[ترجمه ترگمان]کف دستش را پاک کرد
[ترجمه گوگل]او کف دست و پا را پاک کرد
[ترجمه گوگل]او کف دست و پا را پاک کرد
14. Domroes furrowed his sweaty brows, closed his eyes and began praying harder.
[ترجمه ترگمان]Domroes ابروهایش را درهم کشید و چشمانش را بست و شروع به دعا خواندن کرد
[ترجمه گوگل]Domroes فرو برنده عرق او، چشم خود را بسته و شروع به دعا سخت تر
[ترجمه گوگل]Domroes فرو برنده عرق او، چشم خود را بسته و شروع به دعا سخت تر
15. A grin was forming on my sweaty face.
[ترجمه ترگمان]لبخندش روی صورت خیس عرق من شکل گرفت
[ترجمه گوگل]یک چرت و پرت در چهره عرق من شکل گرفت
[ترجمه گوگل]یک چرت و پرت در چهره عرق من شکل گرفت
Hessam's sweaty socks
جورابهای گند عرقی حسام
a sweaty odor
بوی عرق مانند
a hot sweaty day
یک روز گرم عرقآور
پیشنهاد کاربران
عرق آلوده ، خوی آورده ، خوی کرده
عرق کردن
I am sweaty😥
I am sweaty😥
کلمات دیگر: