کلمه جو
صفحه اصلی

straddling

انگلیسی به فارسی

transrading، گشاد گشاد راه رفتن، گشاد نشستن، گشاد ایستادن، سوار شدن، میان دو پا قراردادن


جملات نمونه

1. parviz slept straddling in bed
پرویز با لنگ های باز در بستر خوابیده بود.

پیشنهاد کاربران

یک اصطلاح از سوی Michel Porter استاد دانشگاه هاروارد، به معنی کورکورانه از استراتژی رقیب تقیلد کردن

extend over or across= thefreedictionary. com/straddling
مابین
the city network straddling AD 700 to 800 = شبکه شهری مابین ۷۰۰ تا ۸۰۰ ب. م


در فاصله ( دو چیز )

نوعی پوزیشن برای معاشقه که به شکل باز کردن پاها دور کمر یار هست


کلمات دیگر: