کلمه جو
صفحه اصلی

stupefaction


معنی : بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی، تخدیر
معانی دیگر : منگ شدن، منگی، هاجی

انگلیسی به فارسی

گیجی، گیج سازی، بیهوشی، تخدیر، بهت


غم و اندوه، تخدیر، بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of stupefying or the state of being stupefied.
مشابه: stupor

(2) تعریف: complete, paralyzing amazement or utter confusion.
مشابه: confusion, consternation, stupor, trance

• numbness of the senses; amazement, astonishment

مترادف و متضاد

بهت (اسم)
bewilderment, amazement, perplexity, consternation, stupefaction, stupor, bedazzlement

گیجی (اسم)
bewilderment, confusion, amusement, stun, stupefaction, stupor, distraction, bafflement, befuddlement, quandary, razzle-dazzle, idler, muddle, wackiness, giddiness, idleness, sopor

بیهوشی (اسم)
fit, astonishment, stupefaction, stupidity, faint, anesthesia, trance, epilepsy, swoon, insensibility

گیج سازی (اسم)
stupefaction, mystification

تخدیر (اسم)
stupefaction

جملات نمونه

1. To her parents' stupefaction, she announced her intention to leave the next day.
[ترجمه ترگمان]با حیرت و حیرت به پدر و مادرش اعلام کرد که قصد دارد روز بعد حرکت کند
[ترجمه گوگل]او به اشتیاق پدر و مادرش اعلام کرد قصد دارد روز بعد را ترک کند

2. They looked on in utter stupefaction.
[ترجمه ترگمان]همه با حیرت و حیرت به تماشا ایستادند
[ترجمه گوگل]آنها در فریبندگی کامل نگاه کردند

3. Valentine witnessed this scene with a sentiment of stupefaction.
[ترجمه ترگمان]والانتین با تعجب این صحنه را تماشا کرد
[ترجمه گوگل]ولنتاین شاهد این صحنه با احساس گرسنگی بود

4. It was easy for her to sense his stupefaction.
[ترجمه ترگمان]برایش آسان بود که stupefaction را حس کند
[ترجمه گوگل]او توانست احساس خستگی او را حس کند

5. Passepartout, not yet recovered from his stupefaction, clung mechanically to the carpet - bag, with its enormous treasure.
[ترجمه ترگمان]با این حال، هنوز از حیرت خود باز نشده بود، بی اختیار خود را به کیسه فرش، با آن گنجینه عظیم چسبیده بود
[ترجمه گوگل]Passepartout، هنوز از غم و اندوه او بهبود نیافته است، به طور مکانیکی به فرش - کیسه، با گنج بزرگ خود را

6. She revolved the'son Willoughby " through moods of stupefaction, contempt, revolt[Sentence dictionary], subjection.
[ترجمه ترگمان]او پسر Willoughby را از طریق وضع احوال، تحقیر، عصیان، شورش، اطاعت و انقیاد برگرداند
[ترجمه گوگل]او 'اسویل ویلیوبی' را از طریق خلق و خوی غم انگیز، تحقیر، شورش [دایره فرهنگ لغت]، سوگند یاد کرد

7. Bear markets often end not in capitulation but stupefaction.
[ترجمه ترگمان]بازارهای خرس اغلب در تسلیم و تسلیم قرار نمی گیرند
[ترجمه گوگل]بازار های خرس اغلب سرقت نمی شوند، بلکه اغراق آمیز هستند

8. The professor was noted for his stupefaction of the students.
[ترجمه ترگمان]استاد به خاطر حیرت دانشجویان مورد توجه قرار گرفت
[ترجمه گوگل]استاد به خاطر استحکام دانشجویانش از آن یاد شده است

9. Because of the drugs, he was in a state of stupefaction by the time we found him.
[ترجمه ترگمان]به خاطر مواد مخدر، وقتی پیداش کردیم، دچار حیرت شده بود
[ترجمه گوگل]از آنجا که داروها بود، او تا زمانی که ما او را یافتیم در حالت خفگی بود

10. Another step forward and Pooley noted to his utter stupefaction that it had vanished altogether into empty air.
[ترجمه ترگمان]یک قدم دیگر جلو آمد و با حیرت و حیرت متوجه شد که در هوای خالی ناپدید شده است
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از گام ها به جلو و Pooley اشاره به استحکام کامل خود را که آن را به طور کامل از بین رفته بود به هوا خالی است

11. It took her several minutes to shake off the resulting stupefaction.
[ترجمه ترگمان]چند دقیقه طول کشید تا از حیرت ناشی از حیرت دست بکشد
[ترجمه گوگل]چند دقیقه طول کشید تا خسارت ناشی از آن را لرزاند

12. It is quite some time now since all spectacles crashed through the stupefaction barrier.
[ترجمه ترگمان]اکنون مدتی است که همه عینکی از مانع تعجب به هم برخورد می کنند
[ترجمه گوگل]اکنون زمان زیادی است که تمام عینک ها از طریق مانع خیره کننده سقوط کرده اند

13. She did nothing but walk up and down the garden path state bordering on stupefaction.
[ترجمه ترگمان]او هیچ کاری نکرد جز قدم زدن و پایین رفتن از باغ در حالت حیرت و حیرت
[ترجمه گوگل]او هیچ کاری نکرد اما قدم زدن و بالا رفتن از مسیر مسیر باغبانی که در حال غرق شدن است

14. The two young men looked at each other with an air of stupefaction.
[ترجمه ترگمان]دو جوان با حیرت به هم نگاه کردند
[ترجمه گوگل]دو مرد جوان با هوای خفگی به یکدیگر نگاه کردند

پیشنهاد کاربران

حیرت


کلمات دیگر: