1. The strictness of the rules, even when liberally interpreted, has the effect of restricting innovation.
[ترجمه ترگمان]سختگیری قوانین، حتی زمانی که سخاوتمندانه تفسیر می شود، تاثیر محدود کردن نوآوری را دارد
[ترجمه گوگل]شدت قواعد، حتی هنگامی که به صورت آزادانه تفسیر شده است، اثر محدود کردن نوآوری است
2. There was, for some, an excitement in the strictness of rules, to so much being forbidden.
[ترجمه ترگمان]برای برخی از آنان هیجان زیادی وجود داشت که به این حد ممنوع بود
[ترجمه گوگل]برای بعضی ها، هیجان در قاعده قوانین وجود دارد، تا آنجا که ممنوع است
3. Glare was to be observed in greater strictness and in absolute poverty.
[ترجمه ترگمان]Glare باید در سختگیری بیشتری و در فقر مطلق مشاهده می شد
[ترجمه گوگل]خیره شدن در سخت تر شدن و فقر مطلق مشاهده شد
4. Comparatively, the mother's"punishment and strictness", "emotional warmth"and the father's"overprotection"have more important influence on children's mental health than the other dimensions.
[ترجمه ترگمان]در مقایسه، تنبیه و سختگیری مادر \"،\" گرمی عاطفی \"و\" overprotection \" پدر تاثیر مهمی بر سلامت روانی کودکان نسبت به ابعاد دیگر دارند
[ترجمه گوگل]به طور مقتضی، 'مجازات و شدت مادر'، 'گرایش احساسی' و 'حفاظت از پدر'، تأثیر مهمی بر سلامت روان کودک نسبت به ابعاد دیگر دارند
5. Parents vary greatly in their degree of strictness and indulgence towards their children.
[ترجمه ترگمان]والدین در میزان سختگیری و indulgence نسبت به فرزندان خود تفاوت زیادی دارند
[ترجمه گوگل]والدین در درجه سختی و رحمت خود نسبت به فرزندانشان بسیار متفاوتند
6. The teacher's strictness put the boys in awe of him.
[ترجمه ترگمان]سختگیری استاد نسبت به او باعث می شد که بچه ها از او وحشت کنند
[ترجمه گوگل]شدت آموزگاران، پسرها را به افتخار او سوق داد
7. The company have a formality management system and strictness organization.
[ترجمه ترگمان]این شرکت یک سیستم مدیریت رسمی و یک سازمان تندرو دارد
[ترجمه گوگل]این شرکت دارای یک سیستم مدیریت رسمی و سازمان سختگیرانه است
8. He brought up his daughter in great strictness.
[ترجمه ترگمان]دخترش با سختگیری فراوان دخترش را بلند کرد
[ترجمه گوگل]او دخترش را با شدت عظیم به ارمغان آورد
9. The quality evaluation included the validity of data, strictness and continuity of the logistic demonstration.
[ترجمه ترگمان]ارزیابی کیفیت شامل اعتبار داده ها، سختگیری و تداوم نمایش لجیستیک بود
[ترجمه گوگل]ارزیابی کیفیت شامل اعتبار داده ها، شدت و تداوم تظاهرات لجستیک بود
10. The teacher is noted for her strictness.
[ترجمه ترگمان]معلم به خاطر سختگیری او مورد توجه قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]معلم به خاطر شدت او متوجه است
11. So you can feel both entertainment and strictness in their concert.
[ترجمه ترگمان]بنابراین می توانید هر دو لذت و سرگرمی را در کنسرت خود حس کنید
[ترجمه گوگل]بنابراین شما می توانید هر دو سرگرمی و شدت را در کنسرت خود احساس کنید
12. Maybe their strictness and dismerits are a result of their new arrival.
[ترجمه ترگمان]شاید strictness و dismerits ناشی از ورود تازه آن هاست
[ترجمه گوگل]شاید سختی و نومیدی آنها نتیجه ورود آنها است
13. It was an obvious reaction to the Orthodox strictness of her home.
[ترجمه ترگمان]این یک واکنش آشکار نسبت به سختگیری کلیسا در خانه اش بود
[ترجمه گوگل]این واکنش آشکار به شدت ارتدوکس خانه اش بود
14. Have patience. carefulness. strictness and strong responsibity.
[ترجمه ترگمان]صبر داشته باش صرفه جویی سختگیری و responsibity قوی
[ترجمه گوگل]دارای صبر دقت شدت و مسئولیت قوی