کلمه جو
صفحه اصلی

stratagem


معنی : حیله جنگی، تدبیر جنگی، لشکرارایی
معانی دیگر : (در جنگ) ترفند، حیله ی رزمی، ستاوه، ترفنده، تمجید

انگلیسی به فارسی

(رسمی) حیله جنگی، تدبیر جنگی، نیرنگ، لشکر آرایی، تمهید


کلاهبرداری، حیله جنگی، تدبیر جنگی، لشکرارایی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plan or trick to deceive, surprise, or outwit an opponent, esp. as a military maneuver.
مترادف: maneuver, tactic
مشابه: contrivance, deceit, deception, ploy, trap, trick

- The opossum's stratagem of playing dead discourages certain predators.
[ترجمه ترگمان] حیله ای که در حال بازی کردن از مرگ است و هیچ شکاری را از خود بروز نمی دهد
[ترجمه گوگل] مبارزه اپلسوم بازی کردن مرده، شکارچیان خاص را از بین می برد

(2) تعریف: any trick or ruse used to accomplish something.
مترادف: artifice, deceit, maneuver, ploy, ruse, subterfuge, trick, wile
مشابه: chicanery, contrivance, deception, device

• strategy, maneuver, plan, trick, ruse
a stratagem is a plan or tactic; a formal word.

مترادف و متضاد

حیله جنگی (اسم)
stratagem

تدبیر جنگی (اسم)
stratagem

لشکرارایی (اسم)
stratagem

trick


Synonyms: action, angle, artifice, bit, booby trap, brainchild, child, con, deception, device, dodge, feint, gambit, game, game plan, gamesmanship, gimmick, grift, intrigue, layout, little game, maneuver, method, one-upmanship, pitch, plan, play, plot, ploy, pretext, proposition, racket, ruse, scenario, scene, scheme, setup, shift, slant, stall, story, subterfuge, switch, twist, wile


جملات نمونه

1. Her stratagem for dealing with her husband's infidelities was to ignore them.
[ترجمه ترگمان]حیله و دوز و دوز و دوز و دوز و دوز و دوز و کلک شوهرش این بود که آن ها را نادیده بگیرد
[ترجمه گوگل]مبارزه او برای مقابله با دروغهای شوهرش این بود که آنها را نادیده بگیرد

2. He was a master of stratagem.
[ترجمه ترگمان]او استاد stratagem بود
[ترجمه گوگل]او کارشناسی ارشد استراتژی بود

3. Trade discounts may be used as a competitive stratagem to secure customer loyalty.
[ترجمه ترگمان]تخفیف های تجاری می تواند به عنوان یک حیله رقابتی برای تضمین وفاداری مشتری به کار رود
[ترجمه گوگل]تخفیف های تجاری ممکن است به عنوان یک راه حل رقابتی برای حفظ وفاداری مشتری مورد استفاده قرار گیرد

4. Even with this stratagem the blue of sky and the green of palm trees is darkened considerably.
[ترجمه ترگمان]حتی با این حیله آبی آسمان و درختان نخل به طور قابل توجهی تیره شده است
[ترجمه گوگل]حتی با این نزاع، آبی آسمان و سبز درختان نخل قابل ملاحظه ای تاریک است

5. They fell for the stratagem and the plot was resumed.
[ترجمه ترگمان]به دنبال حیله و نقشه افتادند و نقشه آغاز شد
[ترجمه گوگل]آنها برای تسلیم سقوط کردند و طرح مجددا آغاز شد

6. His stratagem was to cross Riverside Drive and enter the first building, as if he lived there.
[ترجمه ترگمان]حیله او عبارت بود از عبور از جاده ریورساید و ورود به ساختمان اول، انگار که آنجا زندگی می کرد
[ترجمه گوگل]او دستگیر شد و به Riverside Drive رفت و وارد ساختمان اول شد، همانطور که در آنجا زندگی می کرد

7. Any apparent fragmentation is a ruling class stratagem designed to divide exploited classes which develop revolutionary or reformist consciousness.
[ترجمه ترگمان]هر گونه تجزیه و تحلیل آشکار، یک تدبیر برای طبقه حاکم است که برای تقسیم طبقاتی که آگاهی انقلابی یا اصلاح طلب را توسعه می دهد، طراحی شده است
[ترجمه گوگل]هر تکه تکه شدن ظاهری یک طبقه بندی حاکم است که برای تقسیم کلاس های بهره برداری شده ای که آگاهی انقلابی یا اصلاح طلب را ایجاد می کنند طراحی شده است

8. A stratagem I learnt early in my life was to hoard every emblem of success and destroy all evidence of failure.
[ترجمه ترگمان]حیله ای که در زندگی خود آموخته بودم این بود که هر نشانه موفقیت را جمع آوری کنم و تمام آثار شکست را از بین ببرم
[ترجمه گوگل]یک نزاع که در ابتدا در زندگی ام آموختم این بود که هر علامت موفقیت را بسازم و تمام شواهد شکست را نابود کنم

9. Actually, neither stratagem is likely to do much.
[ترجمه ترگمان]در واقع، هیچ کلکی در کار نیست
[ترجمه گوگل]در واقع، هیچ اتفاقی نمی افتد

10. The stratagem on the whole worked and served to defuse hostility to colonial rule.
[ترجمه ترگمان]این حیله و حیله در همه جا موثر بود و برای خنثی کردن دشمنی با حکومت استعماری کار می کرد
[ترجمه گوگل]کلاهبرداری در کل کار می کرد و به خنثی کردن خصومت با حکومت استعماری کمک کرد

11. Sustainable development is fundamentality stratagem of the development of Chinese social economy.
[ترجمه ترگمان]توسعه پایدار، طرحی برای توسعه اقتصاد اجتماعی چین است
[ترجمه گوگل]توسعه پایدار، راهبردهای اساسی توسعه اقتصاد چینی چین است

12. Adopted the framework analysis of the enterprise stratagem management theory, this paper has provided the growth strategy, academic basis as well as action projects for Sanlu Group.
[ترجمه ترگمان]این مقاله با استفاده از تجزیه و تحلیل چارچوب نظریه مدیریت نوآوری های سازمانی، استراتژی رشد، اساس آکادمیک و نیز پروژه های عملیاتی گروه Sanlu را ارایه نموده است
[ترجمه گوگل]این مقاله به تجزیه و تحلیل چارچوب تئوری مدیریت استراتژی سازمانی اتخاذ کرده است این مقاله استراتژی رشد، مبانی علمی و همچنین پروژه های عملیاتی را برای گروه Sanlu ارائه داده است

13. It will come true unitization of development stratagem of enterprise, organization structure and administration management finally by mechanism innovation driving modulation of organization structure.
[ترجمه ترگمان]این امر در نهایت با استفاده از مکانیسم نوآوری در ساختار سازمانی، ساختار سازمان و مدیریت اجرایی در نهایت به وسیله مکانیسم محرک نوآوری در ساختار سازمانی به وجود خواهد آمد
[ترجمه گوگل]این امر به وحدت حقیقی تبدیل شدن به سیاست های سازمانی، ساختار سازمانی و مدیریت دولتی خواهد انجامید و در نهایت به نوآوری مکانیزم نوآوری مدولاسیون ساختار سازمان می انجامد

14. The adjustment of economy structure is important stratagem to national economy development.
[ترجمه ترگمان]تعدیل ساختار اقتصادی برای توسعه اقتصاد ملی، برای توسعه اقتصاد ملی، بسیار مهم است
[ترجمه گوگل]تعدیل ساختار اقتصادی مهم استراتژی برای توسعه اقتصاد ملی است

15. To trap or ensnare, as by a stratagem.
[ترجمه ترگمان]به دام یا به دام انداختن، به وسیله یک حیله
[ترجمه گوگل]به دام انداختن یا تسخیر، به عنوان توسط یک هراس

پیشنهاد کاربران

تدبیر یا راه کار

همون استراتژی خودمونه


کلمات دیگر: