کلمه جو
صفحه اصلی

stricken


معنی : دچار، مبتلا، اندوهگین، مصیبت زده، محنت زده
معانی دیگر : تیرخورده، ضربت خورده، - خورده، زخمی، مصدوم، (در ترکیب) - زده، فلک زده، ویران، اسم مفعول: strike

انگلیسی به فارسی

دچار، مبتلا، محنت زده، مصیبت زده، اندوهگین


انگلیسی به انگلیسی

( verb )
• : تعریف: a past participle of strike.
صفت ( adjective )
مشتقات: strickenly (adv.)
(1) تعریف: injured, afflicted, or overwhelmed, as by wounds, illness, grief, or disaster (often used in combination).

- those stricken by the plague
[ترجمه ترگمان] از طاعون زده
[ترجمه گوگل] کسانی که از طاعون رنج می برند
- the flood-stricken city
[ترجمه ترگمان] شهر سیل زده
[ترجمه گوگل] شهر سقوط کرد

(2) تعریف: showing the effects of injury, disaster, or the like.

- an economy stricken by war
[ترجمه ترگمان] اقتصاد دچار جنگ شده بود،
[ترجمه گوگل] اقتصاد آسیب دیده از جنگ
- a stricken, pleading expression
[ترجمه ترگمان] حالت تضرع آمیز و التماس آمیزی به خود گرفت
[ترجمه گوگل] بیان عجیب و غریب

• hit; collide with; attack, assault; afflict with a disease; injure by biting; impress; produce a spark; stamp; eliminate; arrive at; reach; instill; temporarily cease working as a protest; make
hit, wounded; afflicted, overwhelmed (by disease, disaster, etc.)
if someone is stricken by something unpleasant, they are severely affected by it.

مترادف و متضاد

دچار (صفت)
afoul, stricken

مبتلا (صفت)
given, suffering, stricken, attacked, overtaken

اندوهگین (صفت)
stricken, lugubrious, ruthful

مصیبت زده (صفت)
stricken

محنت زده (صفت)
stricken, woeful

جملات نمونه

poverty-stricken

فقرزده


1. stricken in years
سالخورده

2. famine stricken
قحطی زده

3. the stricken deer lay dying
آهوی تیر خورده در حال مرگ به زمین افتاده بود.

4. the most stricken landscape i had ever seen
ویرانترین منظره ای که تا آن موقع دیده بودم

5. i wrapped the stricken soldier in my coat and sat down beside him
سرباز زخمی را در پالتو خود پیچیدم و پهلویش نشستم.

6. There was a stampede of panic - stricken crowd from the burning hotel.
[ترجمه ترگمان]جمعیت وحشت زده در هتل می سوخت
[ترجمه گوگل]یک ترس از جمعیت ترسناک از هتل سوزان وجود داشت

7. He was stricken at twenty-one with a crippling malady.
[ترجمه ترگمان]او در بیست و یک سالگی دچار بیماری crippling شده بود
[ترجمه گوگل]او در 21 سالگی با بیماری زخمی شده زخمی شد

8. Fire broke out on the stricken ship.
[ترجمه بهنام] کشتی اسیب دیده دچار اتش سوزی شد.
[ترجمه ترگمان]آتش در کشتی شکسته خاموش شد
[ترجمه گوگل]آتش سوزی در کشتی رخ داد

9. All the oil from the stricken tanker has now leaked into the sea.
[ترجمه ترگمان]همه نفت تانکرها در حال حاضر به دریا نشت کرده است
[ترجمه گوگل]تمام روغن از tanker زده شده در حال حاضر به دریا نفوذ کرده است

10. Medical supplies are being dropped to the stricken area.
[ترجمه ترگمان]تجهیزات پزشکی به مناطق آسیب دیده منتقل می شوند
[ترجمه گوگل]تجهیزات پزشکی به منطقه آسیب دیده کاهش یافته است

11. He has been stricken with grief since the death of his wife.
[ترجمه ترگمان]از مرگ همسرش دچار غم و اندوه شده است
[ترجمه گوگل]او از زمان مرگ همسرش با غم و اندوه درگذشته است

12. They have issued the calamity - stricken people with food.
[ترجمه ترگمان]آن ها مردم مصیبت زده را با غذا صادر کرده اند
[ترجمه گوگل]آنها مردم مصیبت زده را با غذا صادر کرده اند

13. Rescue teams raced to the stricken ship.
[ترجمه ترگمان]تیم های نجات به سرعت به سوی کشتی stricken شتافتند
[ترجمه گوگل]تیم های نجات به کشتی های زخمی حمله کردند

14. Her parents were stricken with grief.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادرش از غم زده بودند
[ترجمه گوگل]والدین او با غم و اندوه درگیر شدند

15. Medical supplies are being dropped into the stricken area.
[ترجمه ترگمان]تجهیزات پزشکی در منطقه زلزله زده قرار دارند
[ترجمه گوگل]تجهیزات پزشکی در منطقه آسیب دیده کاهش یافته است

16. She raised her stricken face and begged for help.
[ترجمه ترگمان]زن صورتش را بلند کرد و از او تقاضای کمک کرد
[ترجمه گوگل]او صورت زخمی اش را بلند کرد و از کمک خواست

The stricken deer lay dying.

آهوی تیر‌خورده در‌حال مرگ به زمین افتاده بود.


stricken in years

سالخورده


I wrapped the stricken soldier in my coat and sat down beside him.

سرباز زخمی را در پالتو خود پیچیدم و پهلویش نشستم.


grief-stricken

غم‌زده


the most stricken landscape I had ever seen

ویران‌ترین منظره‌ای که تا آن موقع دیده بودم


پیشنهاد کاربران

مناطق
Poverty stricken= مناطق فقرزده
War stricken= مناطق جنگ زده


کلمات دیگر: