کلمه جو
صفحه اصلی

subcommittee


معنی : کمیته فرعی، سوکمیسیون
معانی دیگر : کمیسیون فرعی

انگلیسی به فارسی

کمیته فرعی، سوکمیسیون


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a committee appointed or delegated, usu. for some limited or special purpose, from the membership of the main committee.

• secondary committee, part of a committee created from or acting under a main committee
a subcommittee is a small committee made up of members from a larger committee. the task of a subcommittee is to consider a particular subject in detail and then report what they find to their main committee.

مترادف و متضاد

کمیته فرعی (اسم)
subcommittee

سوکمیسیون (اسم)
subcommittee

جملات نمونه

1. A special subcommittee adjudicates on planning applications.
[ترجمه ترگمان]یک کمیته فرعی ویژه بر روی برنامه های برنامه ریزی متمرکز می شود
[ترجمه گوگل]کمیته فرعی ویژه ای در مورد برنامه های کاربردی تصمیم گیری می کند

2. The subcommittee contends that the authorities were lax in investigating most of the cases.
[ترجمه ترگمان]کمیته فرعی بر این باور است که مقامات در حال تحقیق در مورد بیشتر پرونده ها نیستند
[ترجمه گوگل]کمیته فرعی ادعا می کند که مقامات در تحقیق بیشتر در مورد پرونده ها کم بودند

3. The Senate subcommittee has already reported out four civil - rights bills.
[ترجمه ترگمان]کمیته فرعی مجلس سنا قبلا چهار لایحه حقوق مدنی را گزارش کرده است
[ترجمه گوگل]کمیته فرعی مجلس سنا چهار مصوبه حقوق مدنی را گزارش کرده است

4. He has resigned from the chairmanship of the subcommittee.
[ترجمه ترگمان]او از ریاست کمیته فرعی استعفا کرده است
[ترجمه گوگل]او از ریاست کمیته فرعی استعفا داده است

5. Members of the economic development and planning subcommittee voted to refuse planning permission after a site visit yesterday.
[ترجمه ترگمان]اعضای کمیته توسعه اقتصادی و کمیته فرعی برنامه ریزی، دیروز بعد از بازدید از یک سایت، رای دادن را رد کردند
[ترجمه گوگل]اعضای کمیته انکشافی و برنامه ریزی اقتصادی پس از دیدار از سایت روز گذشته، تصمیم به رد کردن طرح اجازه دادند

6. We will establish a new Cabinet subcommittee to co-ordinate policy on London.
[ترجمه ترگمان]ما یک کمیته فرعی جدید را برای هماهنگی سیاست در لندن تاسیس خواهیم کرد
[ترجمه گوگل]ما یک کمیته فرعی کابینه جدید برای هماهنگی سیاست در لندن ایجاد خواهیم کرد

7. Pierce delayed reappearing before the subcommittee until Sept.
[ترجمه ترگمان]پیرس تا سپتامبر قبل از کمیته فرعی به تعویق افتاد
[ترجمه گوگل]پیرس تا قبل از کمیته فرعی تا اواخر سپتامبر دوباره ظاهر شد

8. The subcommittee recommended Gingrich be reprimanded.
[ترجمه ترگمان]کمیته فرعی توصیه کرد که گینگریچ مورد توبیخ قرار گیرد
[ترجمه گوگل]کمیته فرعی پیشنهاد کرد که گینگریچ مجازات شود

9. Arlen Specter, R-Pa., chairman of a subcommittee on labor, health and education.
[ترجمه ترگمان]Arlen Specter، R - پدر رئیس کمیته فرعی کار، بهداشت و آموزش
[ترجمه گوگل]آرن Spectre، R-Pa، رئیس کمیته فرعی کار، بهداشت و آموزش و پرورش

10. Clay Shaw, R-Fla., who chairs the subcommittee that will change the 1996 welfare law.
[ترجمه ترگمان]کلی شاو، R - Fla که ریاست کمیته فرعی را برعهده دارد که قانون رفاه عمومی سال ۱۹۹۶ را تغییر خواهد داد
[ترجمه گوگل]Clay Shaw، R-Fla, که کمیته فرعی را تشکیل می دهد که قانون رفاه 1996 را تغییر خواهد داد

11. A special subcommittee is expected to meet later this month to begin discussing potential sites for the sculpture.
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود که یک کمیته فرعی ویژه در اواخر این ماه تشکیل جلسه دهد تا درباره سایت های بالقوه برای مجسمه سازی صحبت کند
[ترجمه گوگل]انتظار می رود که یک کمیته فرعی ویژه در ماه جاری برای دیدار از سایت های احتمالی مجسمه سازی، ملاقات کند

12. A Senate foreign relations subcommittee was due to work in tandem with a task force drawn from the House.
[ترجمه ترگمان]یک کمیته فرعی روابط خارجی مجلس سنا قرار بود با یک نیروی کار تنظیم شده از خانه، پشت سر هم کار کند
[ترجمه گوگل]یک کمیته فرعی روابط خارجی مجلس سنا با همکاری یک نیروی کاری که از مجلس گرفته شده بود، کار می کرد

13. The evidence was strong that the council subcommittee was persuaded before the public hearing that the Housing Commission should take priority.
[ترجمه ترگمان]شواهد قوی بودند که کمیته فرعی این شورا قبل از شنیدن خبر عمومی که کمیسیون مسکن باید در اولویت قرار گیرد، متقاعد شد
[ترجمه گوگل]شواهد قوی بود که کمیته فرعی شورا قبل از جلسه عمومی متقاعد شد که کمیسیون مسکن باید اولویت بندی کند

14. Essentially, council subcommittee recommendations formulated the week of September 17 were accepted without question by the full council five days later.
[ترجمه ترگمان]اساسا، توصیه های کمیته فرعی کمیته، هفته ۱۷ سپتامبر را فرموله کردند بدون اینکه پنج روز بعد توسط شورای کامل پذیرفته شوند
[ترجمه گوگل]اساسا، توصیه های کمیته شورا که هفته هفدهم سپتامبر صورت گرفت، پنج روز پس از آن شورای کامل بدون سوال مورد پذیرش قرار گرفت

15. Lauch Faircloth, a Republican who heads the Senate subcommittee that oversees the district.
[ترجمه ترگمان]Lauch faircloth، یک جمهوری خواه که ریاست کمیته فرعی سنا را بر عهده دارد، ریاست این منطقه را بر عهده دارد
[ترجمه گوگل]Lauch Faircloth، جمهوریخواه که کمیته فرعی سنا را اداره می کند که این ناحیه را نظارت می کند

پیشنهاد کاربران

زیرکمیته


کلمات دیگر: