کلمه جو
صفحه اصلی

stupefy


معنی : گیج کردن، خرفت کردن، بی هوش کردن، تخدیر کردن، کودن کردن، بهت زده کردن، متحیرکردن یا شدن
معانی دیگر : منگ کردن، هاج و واج کردن، متحیر کردن، سرگشته کردن، بی حال کردن، رخوت بخشیدن، خرف کردن

انگلیسی به فارسی

بهت زده کردن، گیج کردن، بیهوش کردن، تخدیر کردن،کودن کردن، خرف کردن، متحیرکردن یا شدن


stupefy، بهت زده کردن، گیج کردن، تخدیر کردن، کودن کردن، خرفت کردن، متحیرکردن یا شدن، بی هوش کردن


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stupefies, stupefying, stupefied
مشتقات: stupefyingly (adv.)
(1) تعریف: to put into a daze or stupor, as with heat or drugs.
مشابه: befuddle, intoxicate, muddle

- The boring lecture stupefied us.
[ترجمه ترگمان] این سخنرانی خسته کننده ما را گیج کرد
[ترجمه گوگل] سخنرانی خسته کننده ما را خفه کرد

(2) تعریف: to astound or bedazzle.
مشابه: astound, bedazzle, stagger, stun

- We were stupefied by his amazing tricks on the trapeze.
[ترجمه ترگمان] از حقه های شگفت انگیز او در بند بازی گیج بودیم
[ترجمه گوگل] ما توسط ترفندهای شگفت انگیز خود در تراپز از بین رفته بودیم

• dull the senses; stun, make senseless; amaze, astound

مترادف و متضاد

گیج کردن (فعل)
fluster, confuse, incommode, stun, addle, knock down, confound, distract, befuddle, stupefy, astonish, flummox, daze, flabbergast, bewilder, perplex, befog, besot, bemuse, muddle, fuzz, fox, petrify, fuddle, obfuscate, stump

خرفت کردن (فعل)
addle, fool, stultify, stupefy

بیهوش کردن (فعل)
stupefy, anaesthetise, anesthetize, anaesthetize, anesthetise, etherize

تخدیر کردن (فعل)
stupefy, dope, drug, narcotize

کودن کردن (فعل)
stupefy, hebetate

بهت زده کردن (فعل)
stupefy, perplex

متحیرکردن یا شدن (فعل)
stupefy

amaze, shock


Synonyms: astonish, astound, bemuse, bewilder, blow away, bowl over, confound, confuse, daze, dumbfound, flabbergast, floor, fog, give a turn, hit like ton of bricks, knock out, knock over, knock unconscious, muddle, overcome, overpower, overwhelm, paralyze, petrify, rock, shake up, stagger, strike dumb, surprise, take breath away, throw a curve


Antonyms: expect


جملات نمونه

1. I stared up at Keith in stupefied amazement.
[ترجمه ترگمان]با حیرت و حیرت به کیث خیره شدم
[ترجمه گوگل]من در کیت در خیره شدم خیره شدم

2. Primrose, stupefied by tiredness, began to wail that she was hungry.
[ترجمه ترگمان]Primrose که از خستگی گیج شده بود شروع به گریه و زاری کرد که او گرسنه است
[ترجمه گوگل]زودرس با خستگی خسته شدم، گریه می کرد

3. He was stupefied with drink.
[ترجمه ترگمان]از نوشیدنی مات و مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]او با نوشیدن خسته شد

4. She was stupefied looking out of the window.
[ترجمه ترگمان]مات و مبهوت از پنجره بیرون را نگاه می کرد
[ترجمه گوگل]او از پنجره بیرون زد

5. I was stupefied by what I read.
[ترجمه ترگمان]از چیزی که خوانده بودم گیج بودم
[ترجمه گوگل]من آنچه را که خواندم خسته شدم

6. He was stupefied by the amount they had spent.
[ترجمه ترگمان]از مقدار پولی که خرج کرده بودند، گیج شده بود
[ترجمه گوگل]او با مبلغی که صرف کرده بود، خفه شد

7. We were so stupefied by the news that we all sat in silence for a long time.
[ترجمه ترگمان]ما از شنیدن این خبر مبهوت شدیم که همه ما مدت زیادی در سکوت نشستیم
[ترجمه گوگل]ما این اخبار را خیلی خجالت زده کردیم که همه ما برای مدت طولانی سکوت کرده ایم

8. He was stupefied with alcohol.
[ترجمه ترگمان]از الکل گیج شده بود
[ترجمه گوگل]او با الکل خفه شد

9. He doctored the wine with a stupefying dose.
[ترجمه ترگمان]او شراب را با یک دوز گیج کننده به او تحمیل می کند
[ترجمه گوگل]او شراب را با یک دوز حیرت زده کرد

10. He was stupefied at the news.
[ترجمه ترگمان]از این خبر مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]او در اخبار خفه شد

11. His next action was utterly stupefying.
[ترجمه ترگمان]حرکت بعدی او به کلی گیج کننده بود
[ترجمه گوگل]اقدام بعدی او کاملا مغرور بود

12. Stupefied by tiredness, she just sat in front of the fire.
[ترجمه ترگمان]به خاطر خستگی در مقابل آتش نشسته بود
[ترجمه گوگل]با خستگی مفرط، او فقط در مقابل آتش سوزی نشسته است

13. His scandal stupefied his company.
[ترجمه ترگمان]این رسوایی او را از خود بی خود کرده بود
[ترجمه گوگل]رسوایی او شرکت او را فریب داد

14. Theroux described Potosi station as a mausoleum of stupefied travellers, which bore on its upper walls frescoes by Fernando Leal.
[ترجمه ترگمان]theroux، ایستگاه پوتوسی را به عنوان یک مقبره از مسافران مبهوت توصیف کرد، که دیواره ای بالایی آن را با نقاشی های فرناندو لئال پوشانده بود
[ترجمه گوگل]Theroux ایستگاه Potosi را به عنوان یک مأموریت از مسافران فریبنده توصیف کرد که بر فراز نقاشی های دیوارهای فوقانی آن توسط فرناندو لو

15. Foreman looked stupefied by the results of the test.
[ترجمه ترگمان]فورمن از نتیجه آزمایش متحیر به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]فوربون با نتایج آزمون تاسف خورد

The alcohol stupefied him.

الکل او را منگ کرد.


The grandeur of the universe stupefies me.

عظمت کائنات مرا سرگشته می‌کند.



کلمات دیگر: