1. In times of financial stringency it is clear that public expenditure has to be closely scrutinized.
[ترجمه ترگمان]در زمان جدیت مالی مشخص است که هزینه های عمومی باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد
[ترجمه گوگل]در مواجهه با شدت مالی، واضح است که هزینه های عمومی باید دقیق بررسی شود
2. Greater financial stringency is needed to eradicate inflation from the economy.
[ترجمه ترگمان]شدت مالی بیشتر برای ریشه کنی تورم از اقتصاد مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]برای ریشه کن کردن تورم از اقتصاد، ریسک مالی بزرگی نیاز است
3. The stringency of the safety regulations threatens to put many manufacturers out of business.
[ترجمه ترگمان]جدیت مقررات ایمنی تهدید می کند که بسیاری از تولید کنندگان از کسب وکار خارج می شوند
[ترجمه گوگل]رعایت قوانین ایمنی تهدید می کند تولیدکنندگان بسیاری را از کسب و کار بیرون بکشند
4. In times of financial stringency and the adoption of Value for Money strategies in government those with financial expertise may acquire power.
[ترجمه ترگمان]در زمان جدیت مالی و اتخاذ استراتژی برای راهبردهای مالی در دولت، افرادی که تخصص مالی دارند ممکن است به قدرت برسند
[ترجمه گوگل]در مواقعی که تدابیر مالی و تصویب راهبردهای ارزش برای پول در دولت وجود دارد، افرادی که دارای تخصص مالی هستند ممکن است قدرت را به دست آورند
5. With greater financial stringency there will be increasing pressure for economies of scale by the amalgamation of fundholding practices.
[ترجمه ترگمان]با جدیت مالی بیشتر، فشار فزاینده برای اقتصادهای مقیاس از طریق ادغام اقدامات fundholding افزایش خواهد یافت
[ترجمه گوگل]با تنگناهایی مالی بیشتر، با افزایش ادغام فعالیت های صندوق سرمایه گذاری، فشارهای فزاینده ای برای اقتصاد در مقیاس وجود خواهد داشت
6. That is, the relative stringency, or leniency, of raters for a particular case is not equivalent.
[ترجمه ترگمان]یعنی، سخت گیری نسبی یا ملایمت، از امتیاز دهندگان برای یک مورد خاص برابر نیست
[ترجمه گوگل]به عبارت دیگر، رعایت نسبی یا تساوی رعایت یک مورد خاص معادل آن نیست
7. The gaze were filled with care, stringency, trust, and also hope!
[ترجمه ترگمان]این نگاه سرشار از اهمیت، اعتماد، اعتماد، امید و امید!
[ترجمه گوگل]نگاهی پر از مراقبت، سختی، اعتماد و همچنین امیدوار بود!
8. Bankers say financial stringency constitutes a serious threat to the country.
[ترجمه ترگمان]بانکداران می گویند که سخت گیری مالی تهدیدی جدی برای کشور محسوب می شود
[ترجمه گوگل]بانکداران می گویند که تنگناهایی مالی تهدید جدی برای کشور است
9. The stringency earth speaks that the vision of New appointee should always orthoptic front, as far as possible put line of sight in 10 before the meters,(sentence dictionary) Be like this advantageous to taking photo.
[ترجمه ترگمان]زمین سخت به این معنی است که دیدگاه جدید باید همیشه در جلو و تا جایی که ممکن است خط دید را در ۱۰ قبل از متر قرار دهد (فرهنگ لغت (جمله لغت)برای گرفتن عکس مناسب باشد
[ترجمه گوگل]زمین شدید بیانگر این است که دیدگاه جدیدی که باید تعیین شود، باید همیشه در جهت ارتودنسی باشد، تا آنجا که ممکن است خط 10 دقیقه قبل از متر، (دیکشنری جمله) قرار دهید
10. Cold-eyed, sharp-suited men pored over your country's books, demanding painful structural reforms and bone-chilling fiscal stringency .
[ترجمه ترگمان]مردان با چشمانی سرد، کتاب های your را بررسی کردند و خواستار اصلاحات ساختاری دردناکی و سخت مالی دلسرد کننده استخوان شدند
[ترجمه گوگل]مردان سرحال و شاداب، بیش از کتابهای کشور خود، از اصلاحات ساختاری دردناک و سختگیرانه مالیات خلع سلاح استفاده کردند
11. Expression on the face is sometimes compared to language have more stringency.
[ترجمه ترگمان]حالت چهره اغلب در مقایسه با زبان سخت است
[ترجمه گوگل]بیانات در صورت گاهی با زبان مقایسه می شود، شدت بیشتری دارد
12. Normally, the latter would offer temporary liquidity support in return for a devaluation and fiscal stringency.
[ترجمه ترگمان]در حالت عادی، دومی حمایت مالی موقتی را در ازای کاهش ارزش پول و جدیت مالی ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]به طور معمول، این دومین حمایت از نقدینگی موقت را در مقایسه با کاهش ارزش و شدت مالی ارائه می دهد
13. The University should not lay off its employees on the ground of financial stringency.
[ترجمه ترگمان]دانشگاه نباید کارمندان خود را بر روی زمین سخت مالی قرار دهد
[ترجمه گوگل]دانشگاه نباید کارکنان خود را بر اساس شدت مالی بپردازد