1. He's got a surface flow of suavity, but he's rough as a rasp underneath.
[ترجمه ترگمان]او مثل یک سوهان در زیر نور است، اما او به اندازه یک سوهان روح خشن است
[ترجمه گوگل]او یک جریان سطحی از مساحت دارد، اما او به عنوان یک تند تند تند است
2. Mozart usually keeps his surfaces smoother than Haydn, achieving a more polished suavity.
[ترجمه ترگمان]موتسارت معمولا سطوح خود را smoother از هایدن حفظ می کند و به suavity polished more دست یافته است
[ترجمه گوگل]موتزارت معمولا سطوح خود را صاف تر از حیدن می کند، به دست آوردن یک پوشش بیشتر جلا
3. One further complication is that in many art forms, having the kind of grace and suavity and the intuitive power that women have is part of the male role.
[ترجمه ترگمان]یک مشکل دیگر این است که در بسیاری از اشکال هنری، داشتن نوعی لطف و مهربانی و قدرت شهودی که زنان دارند بخشی از نقش مرد هستند
[ترجمه گوگل]یک عارضه دیگر این است که در بسیاری از اشکال هنر، داشتن نوع فضل و فضیلت و قدرت شهودی که زنان به عنوان بخشی از نقش مرد است
4. But the well - bred, artificial smile, when he bent upon the guests, had its wonted steely suavity.
[ترجمه ترگمان]اما لبخند ساختگی و ساختگی هنگامی که روی میهمانان خم شد، همان لبخند آهنین همیشگی را داشت
[ترجمه گوگل]اما لبخند مصنوعی، مصنوعی، زمانی که بر مهمانان خم شد، به حال خود رسیده بود
5. M. Madeleine did not allow the district-attorney to finish; he interrupted him in accents full of suavity and authority.
[ترجمه ترگمان]مسی و مادلن نگذاشت دادیار سخنش را تمام کند، با لحنی پر از ادب و نزاکت حرف او را قطع کرد
[ترجمه گوگل]M Madeleine به وکیل منطقه اجازه نداد؛ او او را در لهجه های پر از صحت و اقتدار متوقف کرد
6. There entered three men, who introduced themselves, with perfect suavity, as officers of the police.
[ترجمه ترگمان]سه نفر وارد شدند که خود را با ادب کامل به عنوان افسر پلیس معرفی کردند
[ترجمه گوگل]سه مرد وارد شدند که خودشان را به عنوان افسر پلیس معرفی کردند