تلاش می کند، امتحان، کوشش، ازمایش، ازمون، سعی کردن، تلاش کردن، کوشش کردن، کوشیدن، تجربه کردن، محک کردن، ازمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سر و دست شکسن
tries
انگلیسی به فارسی
پیشنهاد کاربران
کوشش ها
تلاش ها
تلاش می کند
سعی کردن
سعی و تلاش
تلاش کردن
تلاش
فعل:try
فعل:try
از مشتقاتtry
تلاش و کوشش
تلاش دارد، تلاش میکند.
This lesson tries to give you information
این درس تلاش دارد به شما اطلاعات ارائه دهد.
This lesson tries to give you information
این درس تلاش دارد به شما اطلاعات ارائه دهد.
I tries to be good girl .
سعی میکنم دختر خوبی باشم
: )
( If little ARMY )
سعی میکنم دختر خوبی باشم
: )
( If little ARMY )
تغییر یافته try
همان try میباشد که به دلیل گرفتن s سوم شخص y تبدیل به i شده و es گرفته tries .
تلاش میکند
تلاش میکند
تلاش ها ، کوشش ها
سخت کوش
تلاش کوشش کنیم و . . . . . .
می کوشد
تلاش می کند
تلاش می کند
کلمات دیگر: