مبالغ، مجموع، مبلغ، جمع، حاصل جمع، جمله، جمع کردن، حساب کردن، باهم جمع کردن، مختصر وموجزکردن
sums
انگلیسی به فارسی
جملات نمونه
1. he received occasional sums of money
گاه و بیگاه مبالغی پول دریافت می کرد.
2. if all the sums for armaments were used to build libraries . . .
اگر همه ی وجوه مختص تسلیحات برای ساختن کتابخانه به کار می رفت . . .
3. they devoted large sums to the construction of hospitals
آنها مبالغ هنگفتی را به ساختن بیمارستان اختصاص دادند.
پیشنهاد کاربران
مخفف Shiraz University of Medical Science
مبالغ
مسئله
کلمات دیگر: