کلمه جو
صفحه اصلی

squelch


معنی : سرکوبی، خرد کردن، له کردن
معانی دیگر : صدای چلپ چلوپ (مثلا صدای گام برداشتن در گل و لای)، (با پاسخ دندان شکن) ساکت کردن، سرجای خودنشاندن، خاموش کردن، (با نیروی قهریه یا فشار) منکوب کردن، سرکوب کردن، (با افتادن روی چیزی یا لگد مال کردن) له کردن، (مثلا در گل و لای) چلپ چلوپ کنان راه رفتن، توده ی له شده، رجوع شود به: squash، صدای چلپ چلوپ پوتین در زمین گل الود

انگلیسی به فارسی

فشار دادن، سرکوبی، خرد کردن، له کردن


صدای چلپ چلوپ پوتین در زمین گل الود، خردکردن، له کردن، سرکوبی


انگلیسی به انگلیسی

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: squelches, squelching, squelched
(1) تعریف: to crush or squash, by or as if by stepping on.

- He squelched the beetle with the heel of his boot.
[ترجمه ترگمان] با پاشنه چکمه اش به سوسک می چسبید
[ترجمه گوگل] او سوسک را با پاشنه بوت خود محکم کرد

(2) تعریف: to intimidate or silence, as with a crushing reply.
مشابه: suppress

- The teacher's harsh reply squelched the poor boy, and he shuffled back to his seat.
[ترجمه ترگمان] جواب خشن استاد با کفش های گل آلود، پسر بیچاره را خفه کرد و به جای خود برگشت
[ترجمه گوگل] پاسخ سختی از معلم پسر فقیر را خفه کرد و به صندلیش برگشت

(3) تعریف: to cause to make a squishing, sucking sound.

- The boy squelched his toes in the mud.
[ترجمه ترگمان] پسر پاهایش را روی گل گذاشت
[ترجمه گوگل] پسر، انگشتان دست خود را در گلوله قرار داد
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to make a squishing, sucking sound.

(2) تعریف: to walk through mud or the like, making such a sound.
اسم ( noun )
مشتقات: squelchingly (adv.), squelcher (n.)
(1) تعریف: an act or instance of intimidating or silencing someone, as by a crushing reply.

(2) تعریف: a squishing, sucking sound.

• squash, trample, crush; suppress, silence; make wet splashing sounds (as when walking through mud)
to squelch means to make a wet, sucking sound, usually by walking through muddy ground.

دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] اسکوئلچ خاموش شدن خودکار گیرنده با کاهش بهره ی آن در پاسخ به مشخصه خاصی در وردی مثلاً باکاهش بهره برای حذف نویز زمینه هنگامی که سیگنال ورودی وجود ندارد.

مترادف و متضاد

suppress, restrain


Antonyms: allow, release


Synonyms: black out, censure, crush, extinguish, kill, muffle, oppress, quelch, quench, repress, settle, shush, sit on, smother, squash, stifle, strangle, thwart


سرکوبی (اسم)
squelch, repression

خرد کردن (فعل)
abate, diminish, mitigate, grind, squelch, minify, smash, chop, reduce, decrease, lessen, exterminate, eliminate, narrow, hash, fragment, fritter, annihilate, extenuate, shatter, shiver, crash, de-escalate, break to pieces, disintegrate, mash, comminute, mince, mangle, cut down, fragmentize, demolish, hack, fractionalize, pestle, steamroller

له کردن (فعل)
squelch, weigh, squash, pummel, contuse, quash, maul, squish, mangle, squeeze, rase, scotch

جملات نمونه

1. a squelch in the mud
چلپ چلوپ در گل و لای

2. the people's inner joy that neither war nor poverty could squelch
شادی درونی مردم که نه جنگ و نه فقر توانسته بود آن را سرکوب کند.

3. The two boxers glowered each other to squelch the other.
[ترجمه ترگمان]دو boxers به هم خیره شدند تا یکدیگر را له کنند
[ترجمه گوگل]دو بوکسور یکدیگر را سرزنش کردند تا دیگران را خفه کنند

4. "Pop", "boom" and "squelch" are onomatopoeic words.
[ترجمه ترگمان]\"پاپ\"، \"شکوفایی\" و \"squelch\" کلمات onomatopoeic هستند
[ترجمه گوگل]'پاپ'، 'رونق' و 'چلچراغ' واژه یونوماتوپیک هستند

5. The shortcomings of the watch, however, failed to squelch the dream of what it might do once perfected.
[ترجمه ترگمان]با این حال، کاستی های این ساعت باعث شکسته شدن رویای آن چیزی نشد که ممکن است زمانی تکمیل شود
[ترجمه گوگل]با این حال، کمبود تماشا، رویای آنچه را که ممکن است پس از تکمیل، انجام شود، ناکام گذاشت

6. Rubber heels squelch and rubber soles squish Rain water from buildings descends without.
[ترجمه ترگمان]heels لاستیکی و کف لاستیکی squish رین آب را از ساختمان هایی که به پایین می آیند، له می کنند
[ترجمه گوگل]پاشنه کفش پاشنه لاستیکی و پلاستیکی لاستیک، آب باران از ساختمان ها بیرون می آید

7. Type of squelch : Tone operated by 150 - Hz signal.
[ترجمه ترگمان]نوع of: فضا توسط سیگنال ۱۵۰ هرتز عمل می کند
[ترجمه گوگل]نوع زنگ زدن صدای زنگ زنگی که توسط سیگنال 150 Hz انجام می شود

8. Better to squelch the speculators by choosing a substantially stronger yuan early on.
[ترجمه ترگمان]بهتر است معامله گران را با انتخاب یوان به شدت قوی تر له کنیم
[ترجمه گوگل]بهتر است که سقط جنین ها را با انتخاب یوان به میزان قابل توجهی قوی در اوایل

9. Specifically, this data may include control information squelch the RF signal and clamp the ramp output.
[ترجمه ترگمان]به طور خاص، این داده ها ممکن است شامل اطلاعات کنترل از سیگنال RF و گیره خروجی رمپ باشد
[ترجمه گوگل]به طور خاص، این داده ها ممکن است شامل اطلاعات کنترل، سیگنال RF را کاهش داده و خروجی رمپ را مهار کنند

10. The President wants to squelch any perception that the meeting is an attempt to negotiate.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور می خواهد هر گونه برداشتی را که این نشست تلاشی برای مذاکره است را سرکوب کند
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور می خواهد هر گونه ادعایی مبنی بر اینکه این جلسه تلاشی برای مذاکره است، را خنثی کند

11. You cannot squelch wanting .
[ترجمه ترگمان] تو نمیتونی wanting رو سرکوب کنی
[ترجمه گوگل]شما نمیتوانید دلسوزی کنید

12. He pulled his foot out of the mud with a squelch.
[ترجمه ترگمان]پایش را از گل و لای در آورد
[ترجمه گوگل]او پا را از گلدان بیرون کشید

13. As the hikers walked down the path by the house, she could hear the squelch of their boots in the mud.
[ترجمه ترگمان]همان طور که the کنار خانه قدم می زدند، صدای squelch چکمه های آن ها را در گل می شنید
[ترجمه گوگل]همانطور که مسافران راه خانه را راه می انداختند، می توانست بطری های چکمه های خود را در گل بشنود

14. But the fact that the guy is wearing a Comedy Central shirt tends to squelch the impact.
[ترجمه ترگمان]اما این واقعیت که این فرد در حال پوشیدن لباس کابلی کمدی است، تاثیر می گذارد
[ترجمه گوگل]اما این واقعیت که این مرد پوشیدن یک پیراهن مرکزی کمدی است، تمایل دارد تاثیرات را کاهش دهد

a squelch in the mud

چلپ‌چلوپ در گل‌و‌لای


The people's inner joy that neither war nor poverty could squelch.

شادی درونی مردم که نه جنگ و نه فقر توانسته بود آن را سرکوب کند.


Camels squelched the peaches underfoot.

شترها هلوها را زیر پا له کردند.


Cows were squelching in the mud.

گاوها در گل چلپ‌چلوپ می‌کردند.


پیشنهاد کاربران

صدای شالاپ شلوپ در آوردن ( مثلا در راه رفتن در آب یا گل )

سرکوب کردن


کلمات دیگر: