کلمه جو
صفحه اصلی

shut down


معنی : بستن، بسته شدن، تعطیل کردن، تعطیل شدن، تعطیل
معانی دیگر : 1- بستن، تعطیل، 2- (ابر یا تاریکی یا مه و غیره) فراگرفتن 3- (کامپیوتر) خاموش کردن، بسته بودن (مثلا مدرسه یا کارخانه)

انگلیسی به فارسی

تعطیل، بستن، تعطیل کردن، بسته شدن، تعطیل شدن


تعطیل کردن، تعطیل شدن


بستن، تعطیل شدن، بسته شدن، تعطیل


انگلیسی به انگلیسی

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to stop or cause to stop operating.
مشابه: close, discontinue, end, fold, halt, liquidate

- The factory shut down for a year.
[ترجمه ترگمان] کارخانه برای یک سال تعطیل شد
[ترجمه گوگل] این کارخانه برای یک سال تعطیل شد
اسم ( noun )
• : تعریف: a closing or stopping of operations, as of a factory or power generator.

• close; stop, terminate
temporary closing of a business or factory, shutting down
a shutdown is the closing of a factory, shop, or other business, usually for a short time.

دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] بستن، ازکارانداختن، بسته شدن
[زمین شناسی] توقف، از کار اندازی
[کامپیوتر] تعطیل شدن

مترادف و متضاد

بستن (فعل)
close, truss, attach, ban, impute, bar, stick, connect, colligate, bind, hitch, seal, clog, assess, tie up, choke, shut, shut down, block, fasten, belt, bang, pen, shut off, tighten, blockade, hasp, clasp, knit, jam, wattle, plug, congeal, curdle, curd, jell, lock, coagulate, cork, spile, picket, padlock, ligate, obturate, occlude, portcullis, posset, switch on

بسته شدن (فعل)
shut, shut down, closure, set in

تعطیل کردن (فعل)
stop, shut, shut down, prorogate, prorogue, vacate

تعطیل شدن (فعل)
shut, shut down, prorogate, prorogue

تعطیل (اسم)
suspension, standstill, day-off, holiday, vacation, shutdown, sunday

جملات نمونه

1. The shop has shut down because of lack of trade.
[ترجمه ترگمان]این مغازه به دلیل فقدان تجارت بسته شده است
[ترجمه گوگل]فروشگاه به علت عدم تجارت بسته شده است

2. They shut down the nuclear reactor for safety reasons.
[ترجمه ترگمان]آن ها رآکتور هسته ای را به دلایل امنیتی تعطیل کردند
[ترجمه گوگل]آنها به دلایل ایمنی راکتور را خاموش می کنند

3. The mill was finally shut down by state safety inspectors.
[ترجمه ترگمان]کارخانه بالاخره توسط بازرسان وزارت امنیتی تعطیل شد
[ترجمه گوگل]این کارخانه در نهایت توسط بازرسان امنیتی دولت تعطیل شد

4. Smaller contractors had been forced to shut down.
[ترجمه ترگمان]پیمانکاران کوچک تری مجبور شده بودند که تعطیل شوند
[ترجمه گوگل]پیمانکاران کوچکتر مجبور به بستن شدند

5. The pit is being shut down because it no longer has enough coal that can be mined economically.
[ترجمه ترگمان]این گودال در حال بسته شدن است، زیرا دیگر زغال سنگ کافی ندارد که بتواند از نظر اقتصادی استخراج شود
[ترجمه گوگل]گودال تعطیل شده است زیرا دیگر زغال سنگ کافی نیست که بتواند از نظر اقتصادی استخراج شود

6. The power station has been shut down for essential maintenance.
[ترجمه ترگمان]نیروگاه برای تعمیرات اساسی بسته شده است
[ترجمه گوگل]نیروگاه برای نگهداری ضروری بسته شده است

7. The company plans to shut down four factories and cut 10 000 jobs.
[ترجمه ترگمان]این شرکت قصد دارد چهار کارخانه را تعطیل کرده و ۱۰،۰۰۰ شغل را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]این شرکت قصد دارد چهار کارخانه را تعطیل کند و 10،000 شغل را کاهش دهد

8. The workshop has shut down and the workers are unemployed.
[ترجمه ترگمان]این کارگاه تعطیل شده است و کارگران بی کار هستند
[ترجمه گوگل]کارگاه تعطیل شده و کارگران بیکار هستند

9. The factory was shut down for two months as a result of the strike.
[ترجمه ترگمان]این کارخانه به مدت دو ماه در نتیجه اعتصاب تعطیل شد
[ترجمه گوگل]کارخانه به دلیل اعتصاب دو ماه تعطیل شد

10. He decided to shut down the shop.
[ترجمه ترگمان]تصمیم گرفت مغازه را ببندد
[ترجمه گوگل]او تصمیم گرفت فروشگاه را خاموش کند

11. Our local hardware shop has shut down.
[ترجمه ترگمان] مغازه سخت افزار محلی ما تعطیل شده
[ترجمه گوگل]فروشگاه سخت افزار محلی ما بسته شده است

12. The crew shut down the right-hand engine of the aircraft.
[ترجمه ترگمان]خدمه موتور دست راست هواپیما را بستند
[ترجمه گوگل]خدمه موتور موتور سمت راست این هواپیما را خاموش کرد

13. The crash occurred when the crew shut down the wrong engine.
[ترجمه ترگمان]تصادف وقتی اتفاق افتاد که خدمه موتور اشتباهی را خاموش کردند
[ترجمه گوگل]تصادف زمانی رخ داد که خدمه موتور اشتباه را خاموش کرد

14. The strike shut down 50 airports, but most international flights were unaffected.
[ترجمه ترگمان]در این اعتصاب ۵۰ فرودگاه بسته شد، اما اکثر پروازهای بین المللی تاثیری نداشتند
[ترجمه گوگل]اعتصاب 50 فرودگاه را متوقف کرد، اما بیشتر پروازهای بین المللی تحت تاثیر قرار نگرفت

15. Environmental groups had called for the permanent shutdown of the plant.
[ترجمه ترگمان]گروهه ای زیست محیطی خواستار تعطیلی دائمی کارخانه شدند
[ترجمه گوگل]گروه های زیست محیطی خواستار توقف دائمی این گیاه شدند

16. The emergency shutdown procedure was activated.
[ترجمه ترگمان]روند خاموش کردن اضطراری فعال شد
[ترجمه گوگل]روش خاتمه اورژانسی فعال شد

17. The shutdown is the latest in a series of painful budget measures.
[ترجمه ترگمان]تعطیلی آخرین مورد از مجموعه ای از اقدامات شدید بودجه است
[ترجمه گوگل]تعطیل آخرین مورد در یک سری اقدامات بودجه دردناک است

18. It's just a regular maintenance shutdown.
[ترجمه ترگمان]این فقط یک تعطیلی منظم است
[ترجمه گوگل]این فقط خاموش کردن تعمیرات منظم است

19. The shutdown had no effect on Calvert Cliffs Unit One, which continues to operate at full capacity.
[ترجمه ترگمان]این تعطیلی تاثیری بر واحد \"کالورت Cliffs\" نداشت، که همچنان با ظرفیت کامل عمل می کند
[ترجمه گوگل]خاموش بودن هیچ تاثیری بر Clumber Clone Unit One نداشت، که همچنان در ظرفیت کامل کار می کرد

20. Dole is clearly troubled by the 19-day shutdown, and moved despite the opposition of House Speaker Gingrich.
[ترجمه ترگمان]به وضوح توسط تعطیلی ۱۹ روزه مشکل ساز است، و علی رغم مخالفت سخنگوی مجلس، گینگریچ به حرکت در آمده است
[ترجمه گوگل]دال به وضوح با تعطیل 19 روزه آشنا است و با وجود مخالفت سخنگوی خانه گینگریچ نقل مکان کرد

21. The budget clash resulted in a partial shutdown at the passport agency.
[ترجمه ترگمان]این درگیری در بودجه منجر به تعطیلی جزئی اداره گذرنامه شد
[ترجمه گوگل]درگیری بودجه منجر به خاتمه دادن جزئی در آژانس گذرنامه شد

22. I ground my teeth through the second shutdown.
[ترجمه ترگمان]دندان هایم را به هم فشار می دهم و دومی را خاموش می کنم
[ترجمه گوگل]دندان هایم را از طریق خاموش کردن زمین پایین می دهم

23. That could lead to a third partial government shutdown, if a compromise on spending limits can not be reached.
[ترجمه ترگمان]این امر می تواند منجر به تعطیلی جزئی دولت شود، در صورتی که توافقی بر سر محدودیت هزینه حاصل نشود
[ترجمه گوگل]این امر می تواند منجر به خاموش شدن بخش سوم دولتی شود، اگر مصالحه در مورد محدودیت هزینه ها قابل دسترسی نباشد

24. Add backup and restore, startup and shutdown and software installation to that for starters.
[ترجمه ترگمان]پشتیبان اضافه کردن و بازیابی، راه اندازی و نصب و نصب نرم افزار برای شروع کار
[ترجمه گوگل]پشتیبان گیری و بازگردانی، راه اندازی و خاموش شدن و نصب نرم افزار را برای آن برای شروع

25. Where did she get this automatic shutdown defence mechanism?
[ترجمه ترگمان]او این مکانیزم دفاعی بسته اتوماتیک را از کجا آورده بود؟
[ترجمه گوگل]از کجا این مکانیسم دفاع خودکار خاموش شدن را دریافت کرد؟

26. The dual reactor shutdown commenced on 8 August for essential electrical work.
[ترجمه ترگمان]تعطیلی رآکتور دوگانه در ۸ آگوست برای کار ضروری برق شروع شد
[ترجمه گوگل]خاموش شدن راکتور دوگانه در روز 8 اوت برای انجام کارهای ضروری برق آغاز شد

27. The 49-day refueling shutdown was scheduled to end May
[ترجمه ترگمان]تعطیلی ۴۹ روزه سوخت گیری برای پایان ماه مه برنامه ریزی شده بود
[ترجمه گوگل]تعطیلات سوختگیری 49 روزه به پایان می رسید

28. The prolonged federal government shutdown could not have come at a worse time for businessman Herb Stein.
[ترجمه ترگمان]تعطیلی طولانی مدت دولت فدرال نمی توانست در زمان بدتر برای هرب Stein وجود داشته باشد
[ترجمه گوگل]هرت استین، بازرگان، مدت زمان کمتری برای خاموش شدن دولت فدرال نداشت

29. The partial government shutdown derived from the budget stalemate will reach three weeks this Friday.
[ترجمه ترگمان]تعطیلی جزئی دولت که از بن بست بودجه ناشی می شود، در روز جمعه به سه هفته خواهد رسید
[ترجمه گوگل]خاموش شدن بخش دولتی که از بودجه بودجه رسیده است، این جمعه به سه هفته می رسد

پیشنهاد کاربران

تعطیلی موقت خط تولید

Shut down someone یعنی ignore or reject someone

feel shut down
احساس ناتونی و رخوت، احساس بی رمقی

پلمپ کردن؟؟

تیر خلاص زدن
تودهنی زدن

غیرفعال کردن

حذف کردن ( کسی )

در زمینۀ روابط یعنی �زبون به دهن گرفتن�، �توی لاک رفتن�

از پای انداختن


حذف کردن

shut down ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: توقف
تعریف: عمل متوقف کردن

تیرخلاص

بستن

[رایانه]

خاموش سازی ، از کار اندازی

خودداری کردن از انجام کاری
جلوی خویشتن را گرفتن

اختلال در کار کسی و جلوگیری از تاثیر گذاری ان ها


خاموش کردن صدا

از کار انداختن

به معنای کامپیوتر هم میده ؟
به نظر من خاموش کردن
تعطیل شدن
ابر تاریکی
درست تره

بسته - مانند رفتار بسته

تنزل دادن، فروکاستن

خاموش کردن کارخانه
اصطلاحی است که در صنعت بکار میرود. در زمانیکه کارخانه برای انجام تعمیرات یا هر دلیل دیگری stop داده میشود میگویند کارخانه شان دان شد

خاموش شدن

تو انگلیسی بخاهییم بگیم حرفتو گوش نکردم از این عبارت استفاده میکننshut ( s. b ) down
sorry, i shut you down ببخشید که حرفتو گوش نکردم ( خاموشت کردم )

چوب لای چرخ گذاشتن، مشکل ایجاد کردن، با مشکل و دشواری روبرو ساختن


کلمات دیگر: