کلمه جو
صفحه اصلی

awoken


اسم مفعول فعل: awaked) awake هم می گویند)

انگلیسی به فارسی

قسمت سوم فعل Awake


از خواب بیدار شده، بیدار کردن، بیدار شدن، بیدار ماندن


انگلیسی به انگلیسی

( verb )
• : تعریف: a past participle of awake.

• awoken is the past participle of awake.

Simple Past: awoke


جملات نمونه

1. She was awoken by the noise.
[ترجمه ترگمان]سر و صدا از خواب پرید
[ترجمه گوگل]او توسط سر و صدا از خواب بیدار شد

2. We were awoken by a pounding at the door.
[ترجمه عرفان] ما با صدای کوبیدن در از خواب پریدیم
[ترجمه ترگمان]صدای کوبیدن در به گوش رسید
[ترجمه گوگل]ما از طریق یک تپش درون بیرون زده شدیم

3. She was awoken by a sharp stabbing pain in her chest.
[ترجمه ترگمان]با دردی شدید در سینه اش از خواب بیدار شد
[ترجمه گوگل]او از طریق درد شدید سوزن در سینه خود بیدار شد

4. We have at last awoken Mary to the fact that there's no easy way to success.
[ترجمه ترگمان]ما سرانجام مری را بیدار کرده ایم که راه آسانی برای موفقیت وجود ندارد
[ترجمه گوگل]ما در آخر ماری را به این واقعیت پی می بریم که راهی آسان برای موفقیت وجود ندارد

5. I was awoken from my dream by a knock at the door.
[ترجمه ترگمان]با ضربه ای به در بیدار شدم
[ترجمه گوگل]من از رویای من با ضربه گشایی در درب از خواب بیدار شدم

6. Brooks was roughly awoken from his dream of making a fortune when his partner decamped with $ 100,000.
[ترجمه ترگمان]زمانی که شریک او با ۱۰۰۰۰۰ دلار فرار کرد، بروکس به شدت از خواب بیدار شد
[ترجمه گوگل]بروکس از رویای خود برای ایجاد یک ثروت از زمانی که شریک زندگی خود را با 100،000 دلار کاهش داد، تقریبا از خواب بیدار شد

7. I slept through it until I was awoken by slamming doors?
[ترجمه ترگمان]تا وقتی که در رو به هم کوبیدم تو این قضیه خوابیدم؟
[ترجمه گوگل]من از طریق آن خوابیدم تا زمانی که من از خواب بیدار شده بودم

8. The first tug had awoken him from a complacent slumber, the second had brought him to his feet.
[ترجمه ترگمان]نخستین بار که او را از خواب بلند بیدار کرده بود، بار دوم او را از خواب بیدار کرد
[ترجمه گوگل]نخستین تانک او را از خواب بیدار خوابیده بود، دوم او را به پای او انداخت

9. At dawn the next day we were awoken by the call to prayer from a nearby mosque.
[ترجمه ترگمان]صبح روز بعد با فراخوان نماز از یک مسجد مجاور بیدار شدیم
[ترجمه گوگل]در آفتاب روز بعد ما با دعوت دعا از یک مسجد در این نزدیکی دعوت شدیم

10. They were awoken from their slumber by a knock at the door.
[ترجمه ترگمان]آن ها با ضربه ای به در خواب از خواب بیدار شدند
[ترجمه گوگل]آنها از خواب بیدار شدند و با ضربه گویی در درب باز شد

11. Earlier that morning I had awoken lying on the grass underneath an oak tree in Regent's Park.
[ترجمه ترگمان]صبح آن روز، من از خواب پریده و روی علف ها زیر درخت بلوط در ریجنتز پارک خوابیده بودم
[ترجمه گوگل]این صبح روز بعد، من در زمین پارک ریجنت در زیر چمن درختی بلوط گشتم

12. You are suddenly awoken by a loud noise.
[ترجمه ترگمان]ناگهان صدایی بلند از خواب بلند شد
[ترجمه گوگل]ناگهان ناگهان صدای بلند بلند می شود

13. Wealthy householders have also awoken to the sound of trespassing swimmers enjoying an illicit dip.
[ترجمه ترگمان]مالکین ثروتمند نیز به صدای of که در حال لذت بردن از یک شیب غیر قانونی هستند، بیدار شده اند
[ترجمه گوگل]مالکین ثروتمند نیز به صدای شناگران معیوب که از شیب غیرقانونی استفاده می کنند آواز می گیرند

14. Have awoken with soreness in your genitals which can not be explained.
[ترجمه ترگمان]با درد در اندام تناسلی خود از خواب پریده بودن که نمی توان آن را توضیح داد
[ترجمه گوگل]با زخمهای تناسلی خود آشنا شوید که قابل توضیح نیست

15. The recent sand storms have awoken people to the importance of environment protection.
[ترجمه ترگمان]طوفان های شن اخیر مردم را به اهمیت حفاظت از محیط زیست بیدار کرده است
[ترجمه گوگل]توفان های شن و ماسه اخیر مردم را به اهمیت حفاظت از محیط زیست فرا خواندند


کلمات دیگر: