پاشیدن، ترشح کردن، گلنم زدن، اب پاشی کردن
sprinkled
انگلیسی به فارسی
انگلیسی به انگلیسی
• scattered in drops or particles; dispersed over, randomly distributed; interspersed; sprayed
جملات نمونه
1. he sprinkled salt on his food
روی خوراک خود نمک پاشید.
2. a black sheet sprinkled with points of gold
یک صفحه ی سیاه که روی آن ذرات طلا پاشیده بودند
3. the government's propaganda was sprinkled with many half-truths
تبلیغات دولت با شمار فراوان (ادعاهای) نیمه راستین آمیخته شده بود.
4. a series of model houses were sprinkled around the field
یک سری خانه ی نمونه به طور پراکنده در اطراف زمین ساخته شده بودند.
5. She sprinkled the strawberries with sugar.
[ترجمه ترگمان]توت فرنگی را با شکر ریخت
[ترجمه گوگل]او توت فرنگی را با شکر پاشید
[ترجمه گوگل]او توت فرنگی را با شکر پاشید
6. She sprinkled powder on her baby.
[ترجمه ترگمان]روی بچه اش پودر می پاشید
[ترجمه گوگل]او پودر را بر روی کودکش پاشید
[ترجمه گوگل]او پودر را بر روی کودکش پاشید
7. She sprinkled sugar over the strawberries.
[ترجمه ترگمان]از روی توت فرنگی شکر می ریخت
[ترجمه گوگل]او قند را بر توت فرنگی پخته کرد
[ترجمه گوگل]او قند را بر توت فرنگی پخته کرد
8. The sheets and pillows were sprinkled with lavender water.
[ترجمه ترگمان]ملافه ها و بالش ها با آب بنفش پر شده بودند
[ترجمه گوگل]ورق و بالش با آب اسطوخدوس پاشیده شد
[ترجمه گوگل]ورق و بالش با آب اسطوخدوس پاشیده شد
9. The slops she threw down sprinkled me all over.
[ترجمه ترگمان]ظرف غذایی که او به من داد همه چیز را برایم ریخت
[ترجمه گوگل]او می اندیشد که همه چیز به من خیره شده است
[ترجمه گوگل]او می اندیشد که همه چیز به من خیره شده است
10. The priest sprinkled holy water on the baby's forehead.
[ترجمه ترگمان]کشیش آب مقدس را روی پیشانی بچه ریخت
[ترجمه گوگل]کشیش آب مقدس را در پیشانی کودک پاشید
[ترجمه گوگل]کشیش آب مقدس را در پیشانی کودک پاشید
11. He sprinkled sugar over his cereal.
[ترجمه ترگمان]از روی cereal شکر می ریخت
[ترجمه گوگل]او بیش از غلات خود را شکر کرد
[ترجمه گوگل]او بیش از غلات خود را شکر کرد
12. She sprinkled pepper on my grub, watching me nosh.
[ترجمه ترگمان]She را روی grub ریخت و به من خیره شد
[ترجمه گوگل]او فلفل را بر روی گربه من آبیاری کرد و به من نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او فلفل را بر روی گربه من آبیاری کرد و به من نگاه کرد
13. Cheese can be sprinkled on egg or vegetable dishes.
[ترجمه ترگمان]پنیر می تواند بر روی تخم مرغ یا سبزیجات پاشیده شود
[ترجمه گوگل]پنیر را می توان بر روی تخم مرغ یا سبزیجات پاشیده کرد
[ترجمه گوگل]پنیر را می توان بر روی تخم مرغ یا سبزیجات پاشیده کرد
14. I sprinkled cocoa over my latte.
[ترجمه ترگمان]کاکائو رو روی لاته من ریختم
[ترجمه گوگل]من کاکائو را روی لاتین خودم ریختم
[ترجمه گوگل]من کاکائو را روی لاتین خودم ریختم
کلمات دیگر: