کلمه جو
صفحه اصلی

stretches

انگلیسی به فارسی

امتداد می یابد، بسط، قطعه، اتساع، ارتجاع، خط ممتد، کوشش، دوره، مدت، کشیدن، بسط دادن، امتداد دادن، منبسط کردن، کش امدن، کش اوردن، کش دادن، گشاد شدن، طولانی کردن


پیشنهاد کاربران

کشش برای رفع خستگی

هم معنی warm up گرم کردن قبل ورزش

گسترش

بسط ، قطعه، ارتجاع، کوشش، دوره، مدت , کش امدن، گشاد شدن

کشیده شدن هم تو معنای دراز کشیدن هم تو معنی سازندگی که مثلا یه شهر تا دهانه ی فلان رود کشیده شده

پهنه، قطعه

گسترش یافته

کش و قوس دادن به بدن

گسترده شده


کلمات دیگر: